سراوان «شستون»

عشایر سراوان by miladkhan

 

منبع اینترنت :سراوان خاوری ترین شهر استان سیستان و بلوچستان است که با مرکز استان 352 کیلومتر فاصله دارد. بسیاری از روستاهای اطراف سراوان دارای خاک خوبی است که با بهره برداری از آن کوزه گری و سفال سازی در این روستاها خاصه در ناحیه کلپورگان رونق یافته است. سوزن دوزی نیز علاوه بر سفال سازی از صنایع دستی منطقه محسوب می شود. در حوالی سراوان ساخت النگوهای شیشه‌ای بسیار معمول است. ساخت این نوع اشیاء به مهارت ریز احتیاج دارد و اشیاء زینتی متنوع مانند انواع حیوانات و شیشه جات ساخته می شود.

ادامه نوشته

بلوچستان و قاجارها

MohTal428 by MohTal_MHTMB

 

به نام خدای برحق

سلام

دوران سطنت قاجار ها و بخصوص دوره سطنت ناصرالدین شاه یکی از تاثیرگذارترین دوره ها در تاریخ بلوچستان محسوب میشود. ورود دولت مرکزی به بلوچستان،تجزیه بلوچستان و خیلی از اتفاقات مهم دیگر در این دوران روی دادند که از منظر تاریخی از اهمیت خاصی برخوردار هستند.

در آن زمان بلوچستان و کرمان زیر نظر یک حاکم و والی اداره میشد برای همین هر اتفاقی که در کرمان اتفاق می افتاد اثراتش در بلوچستان قابل مشاهده بود و حکام دولتی همیشه بلوچستان را فقط برای گرفتن مالیات و باج میخواستند برای همین هیچ گونه فعالیت عمرانی و کار زیر ساختی در بلوچستان انجام نگرفت

ادامه نوشته

ساحل مکران و پادیک

ساحل مکران و پادیک 

 

 

 

Exclusive musical evening

With Padik and Saahele Makoran

ساحل مکران و پادیک

Place: Kryppan/Kista Kyrka (Stockholm Sweden)

Time: 1900

Pris: 150 Krona

Date: Saturday 6 December 2008

 

contact: info:

Tel:0 735144220

email: hmobaraki@yahoo.com  

تاملی بر نامهای بلوچی

تاملی بر نامهای بلوچی


شستونی بلوچ:
موضوع نام افراد، اماکن و بطور کلی نام و نشان بلوچی از 80 سال پیش تاکنون مورد توجه مردم این سامان بوده است. تاریخ را همواره فاتحان نگاشته اند. قوای قاجار و پهلوی سرکوب و تصرف اماکن بلوچستان را تکمیل نموده و در بسیاری موارد اسامی تاریخی دهات، قلاع و شهرهای بلوچستان را تغییر دادند.

ادامه نوشته

لهجه های بلوچی

A Baluchi Musician playing His flute. by Commoner28th (now belongs to Sukkur). 

  لهجه های بلوچی

زبانهای ایرانی دسته ای از زبانهای هند‌واروپایی اند که با هم پیوند نزدیکی دارند و اصل آنها به زبان واحدی یعنی "زبان ایرانی باستان" که با زبان قدیم هندیان آریایی نزدیکی بسیار داشته ، میپیوندند.
زبانهایی ایرانی را معمولاً میتوان بر حسب شباهت یا جدایی صوتی و دستوری و لغوی آنها به دو دسته عمده تقسیم کرد: دسته غربی و دسته شرقی. فارسی، کردی، لری،بلوچی، لهجه های سواحل جنوبی خزرو لهجه های مرکزی و جنوبی ایران همه به دسته غربی تعلق دارند. بلوچی اصولاً از گروه شمالی زبانهای غربی است و بلوچها ظاهراً از شمال به جنوب کوچ کرده اند و بعلت مجاورت با زبانهای شرقی ایرانی و سایر زبانهای هندی ازجمله هندی، سندی و براهویی بعضی لغات و صداهای آنهارا نیز اقتباس کرده است.

ادامه نوشته

جان و جهان! دوش کجا بوده​ی

 عشق by rahedel

 

جان و جهان! دوش کجا بوده​ی

1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
جان و جهان! دوش کجا بوده​یدوش ز هجر تو جفا دیده​امآه که من دوش چه سان بوده​ام!رشک برم کاش قبا بودمیزهره ندارم که بگویم ترایار سبک روح! به وقت گریزبی​تو مرا رنج و بلا بند کردرنگ رخ خوب تو آخر گواسترنگ تو داری، که زرنگ جهانآینه​ی رنگ تو عکس کسیست نی غلطم، در دل ما بوده​ایای که تو سلطان وفا بوده​ایآه که تو دوش کرا بوده​ای!چونک در آغوش قبا بوده​ای بی من بیچاره چرا بوده​ای؟! تیزتر از باد صبا بوده​ایباش که تو بنده بلا بوده​ایدر حرم لطف خدا بوده​ایپاکی، و همرنگ بقا بوده​ایتو ز همه رنگ جدا بوده​ای

عجیب ترین هتل جهان در ابوظبی ساخته میشود

این هتل عجیب در ابوظبی بزودی ساخته و به بهره برداری میرسد. نكته جالب توجه اين كه اين هتل بر روي يك پل غول پيكر ساخته ميشود. مشخصات: مساحت کل:۱۱۰۰۰۰ متر مربع/تعداد اتاقها:۲۶۴/تعداد سویتها:۴۰/Conference Area: 5,000m²/ Commercial Area: 3,500m²/ Restaurants: 2,600m²/ Lobby: 4,250m² (108,000m³ volume/) Roof Garden: 5,400m²/ Pedestrian Promenade: 11,200m²/ Parking Area : 40,000m² x 2/ (800 cars x2- 200 per floor

 

Abu Dhabi Sky Bridge Hotel

Total Area: 110,000m²
Number of Rooms: 264 (80-100m²)
Number of Suites: 40 (250m²)
Conference Area: 5,000m²
Commercial Area: 3,500m²
Restaurants: 2,600m²
Lobby: 4,250m² (108,000m³ volume)
Roof Garden: 5,400m²
Pedestrian Promenade: 11,200m²
Parking Area : 40,000m² x 2
(800 cars x2- 200 per floor)
















 
 
 
 

عشق من بلوچستان

من بلوچستان را دوست دارم، به او عشق مي ورزم، بسيار زياد، وقتي كه كودكي بيش نبودم اگر بزرگتري از من در مورد ميزان دوست داشتنش سوال مي كرد با مسافت جوابش را مي دادم مثلا مي گفتم از اينجا تا آنجا هر چقدر دورتر بيشتر، اما الان كه بزرگتر شده ام و اگر كسي از من در مورد بلوچستان بگويد به او مي گويم من بلوچستان را بسان خود دوست دارم. بسان پدر و فرزندم. مي داني چون بلوچستان هويت من و سند عظمت و شكوه من است. اعتلايش اعتلايم و زبونيش زبونيم است. بسيار ساده است كه راه را به سوي پيشرفت كج كنيم واز كجراه بيرون شويم.

من كه به سرزمين زيبا و دل انگيز بلوچستان عشق و علاقه بسيار زايد الوصفي دارم. آنگونه كه زيبايي هايش براي من بسيار و مشكلاتش برايم به واسطه همين عشق كمترين، سعي بسيار در رفع آن در حد امكان و وسع خود دارم. مردمي خونگرم و دلسوز، منطقه اي پهناور و گسترده، اما متاسفانه عقب مانده، عقب مانده از كشور، منطقه و جهان. من خود به نوبه خودم در صدد احيائ آن و پيشرفت روزافزونش هستم. تو نيز گر نيك انديشي و به آينده سرزمين خود مي انديشي بايد كه تلاش كني. اينجا همان بلوچستان است. سرزمين زيبا به همراه آفتاب طلايي و سوزانش، اگر بر اعتلايش انديشه داري بيا و همره ما باش. ما را ياري كن كه بسيار شنديده ايم كه گفته اند از كوزه همان برون تراود كه دراوست. اگر خودمان نخواهيم هيچ وقت به مقصد نمي رسيم.

فرش بلوچ خراسان

چكيده :

اين مقاله حاصل تحقيقي با عنوان (( سيماي فرش بلوچ خراسان )) است . به همين جهت با پي جويي نقوش بلوچي ، رنگبندي ، پتانسيلهاي باالقوه و باالفعل و مواد اوليه مورد مصرف بلوچ نشينان خراسان و همچنين بررسي شيوه هاي مختلف بافت بر روي فرش هاي بلوچي مطالعه ونتيجه گيري مختصري شده است .

 

 

                              

 

 

اما فرش ايران و فرهنگ بافت آن داراي خرده فرهنگ هاي بي شماري است كه امروزه يا زوال يافته اند و يا رو به نابودي مي باشند . از جمله اين فرهنگهاي كوچك مي توان به فرش هاي بلوچي اشاره كرد .

مناطق بلوچي باف خراسان شامل شهرستانهاي سرخس ، تربت حيدريه ، تربت جام ، خواف ، تايباد ، قائنات و بخشهايي از شهرستانهاي مشهد و بيرجند مي باشد كه با مراجعه به برخي از مهمترين مراكز توليد فرشهاي بلوچي ، بررسي خود را به صورت ميداني در اين شهرستان ها به انجام رسانيده ام . علاوه بر مطالعه ميداني از منابع قابل دسترس اسنادي نيز بهره كافي را برده و در تحليل هاي خود در موارد متعدد استفاده كرده ام .

با نگاهي به نمونه هاي ارائه شده در اين تحقيق ، مي توان به اهم طرح هاي بلوچي به صورت مختصر و كليدي و همچنين اهم رنگبندي مورد استفاده در اين فرشها مي باشد .

 

 

 

 

 

فصل اول :

1-1 مقدمه :

 

با مشاهده وضعيت جغرافيايي گرم و خشك ، بيابانهاي سوزان بي آب و علف و گذري كوتاه بر سير تحولات تاريخي و اجتماعي مردمان بلوچ نشين استان خراسان هيچ گاه انتظار پيدايش چنين فرشها و قاليچه هاي گرانبها و زيبايي را نمي توانستم داشته باشم كه بدان دست يافتم .

سخن پيرامون هنر قاليبافي ، به مثابه توصيف ارزشهاي دريا در كنار كرانه آن است كه شاهد افقي آرام ، موج هاي غلطان و كف بر لب نشسته ، بر ساحل هاست . قالي ايران امروز نقطة وصل تاريخ پرفراز و نشيب تمدن ايراني با آرمان استقلال خواهي ، حفظ كرامت والاي انساني و عدم وابستگي به بيگانگان است . طراحان ، نقاشان ، رنگرزان ، نخ تابان ، بافندگان گمنام ، تاجران و دهها صنف وابسته ديگر در فرايند توليد اين اثر هنري نفيس ، نقش دارند . تنوع و خلاقيت هاي هنر والاي اين هنر است كه با باورهاي قومي و ديني خود ممزوج گشته و تجزيه آن به منزلة جدا سازي روح از بدن موجود زنده است ، شايد يكي از مولفه هاي زيبايي و حسن فرش در اين آميختگي نهفته باشد .

طرح و نقشه و رنگ فرش ، از مهمترين عوامل اين خلاقيتهاي هنري است . در اين راستا با هدف كلي ايجاد تنوع توليد و همچنين شناسايي ، ريشه يابي ، جمع آوري و طبقه بندي عناصر ، اجزا و نقش ها ، رنگها و نقش مايه هاي فرش بلوچ خراسان عنوان مقالة خود را سيماي فرش بلوچ خراسان (( كيمياي كوير)) منظور نموده ام .

با اين شعر حضرت حافظ كه كار تحقيقي خود را شروع كرده ام ، مقدمة اين مقاله را به پايان مي برم :

 

 

 آن كه پر نقش زد اين دايرة مينايي

كس ندانست كه در گردش پرگار چه كرد

 

 

 

 

 

1-2 بيان مسئله :

با آغاز به كار تحقيقي براي وي سوالاتي بوجود آمد كه با تلاش براي بدست آوردن پاسخ براي آنها سعي در اشنايي هر چه بيشتر و كسب اطلاعات مورد نظر بر آمدم ؛ از جمله سولات اوليه و مهمي كه براي شروع به كار تحقيقي در رابطه با فرش بلوچ خراسان به ذهن مي آيد عبارتند از :

1.    اقوام بلوچ به چند دسته تقسيم مي شوند و هر كدام در چه مناطقي از خراسان زندگي مي كنند؟

2.    هر يك از اقوام مختلف بلوچ چه فرشهايي با ابعاد ، طرح ، رنگ و نقش مايه هاي مختلفي را توليد مي كنند ؟

3.    به طور كلي فرشهاي بلوچي از نظر طرح به چند دسته تقسيم مي شوند ؟

4.    فرشهاي بلوچ خراسان چه ويژگي هيي از لحاظ رنگ آميزي و رنگرزي بسبت به ساير توليدات منطقه دارا مي باشد ؟

5.                   مشخصات فني بافت و توليد اين فرشها چه مي باشد ؟

 

1-3 ضرورت و اهميت تحقيق :

با گذشت ساليان دراز همراه با خشكسالي ، فقر ، مشكلات اجتماعي و … كه در شرق ايران بخصوص حوزه زندگي اقوام بلوچ نشين خراسان بر اين مردم مظلوم گذشت و اين مردم همانگونه كه بسياري از مال و اموال خود را به دلايل متعدد از دست دادند ، متاسفانه از اصيل ترين و قديمي ترين فرشهاي بلوچ هم نمونه هاي بسيار كمي بر جاي مانده در نتيجه به مرور زمان نتنها فرشهاي بلوچي با رنگها ، طرحها و نقشمايه هاي مختلف به تعداد بسيار كمي از تعداد كثير آنها بر جاي مانده بلكه اطلاعات مربوط به آنها نيز رو به فراموشي مي باشد ؛ بنابراين محقق بر خود لازم مي بيند در جهت ماندگار نگه داشتن اين هنر زيباي اقوام بلوچ ، قدم بر داشته تا حداقل اطلاعاتي كه در مورد گذشته و حال فرش بلوچ اين خطه باقي مانده است به نوعي حفظ گردد .

 

 

 

 

1-4 اهداف تحقيق :

از مهمترين اهداف محقق همانا آشنايي و شناختن انواع و اقسام طرح و رنگ و نقوش فرش هاي بلوچ و علاقه شخصي خود محقق نسبت به فرش بلوچ اقوام مختلف خراسان مي باشد ؛ همچنين به دليل بها ندادن به اين فرش و مطالعه و بررسي كمتر و در نتيجه فقر اطلاعاتي نسبت به فرش بلوچ ، لزوم كار تحقيقي در اين رابطه را جايز دانسته و خواهان بالا بردن سطح اطلاعاتي خود و ديگر دانش پژوهان نسبت به فرش بلوچ خراسان مي باشم .

 

1-5 فرضيه تحقيق :

نوع دستبافته ، تكنيك بافت ، طرح و نقشه و نقشمايه هاي قالي سبك بلوچ خراسان با آداب و رسوم ، فرهنگ و عقايد و شيوه معيشت آنها ارتباط مستقيم دارد .

 

1-6 پيشينه تاريخي تحقيق :

اين موضوع تحقيقي را آقايان سياوش آزادي در كتابي تحت عنوان belutsch tradition  ، بليك در كتابي با نام rugs of the wandering baluchi    ، بوچر در كتاب خود baluchi woven treasures  ، كونيسني ( konieczny   ) در كتابي تحت عنوان textiles of baluchistan  به بررسي قالي و قاليچه هاي بلوچي پرداختند و همچنين سيسيل ادواردز در كتاب معروف خود قالي ايران در بخش كوتاهي به قالي و قاليچه هاي بلوچ شمال استان خراسان مي پردازد.

 

فصل دوم : مواد و روشهاي تحقيق

 

2-1 روش تحقيق و نوع تحقيق :

در اين پژوهش سعي بر اين شده است كه از هر دو روش تحقيقي استفاده گردد ، به عبارت ديگر از روش تحقيق ميداني و اسنادي استفاده گرديده است كه تحقيق ميداني اين پروژه شامل شهرستانهاي خواف ، تربت حيدريه ، تربت شيخ جام و سرخس مي شود كه با بازديد از كارگاه هاي مختلف و صحبت با توليد كنندگان ، بافندگان ، رنگرزان و طراحان گوناگون كه هر يك در روستا ها و شهر هاي مختلفي به سر مي برند كار تحقيق ميداني به سرانجام رسيده است .

 

2-2 جامعه آماري :

جامعه آماري تحقيق و پژوهش فرش بلوچ خراسان شامل شركت تعاوني هاي دستباف شهرستانهاي خواف ، تربت حيدريه ، سرخس و همچنين مجموع 8 كارگاه قالي بافي ، 4 كارگاه رنگرزي ،170 بافنده در شهرستانهاي مذكور مي باشد ؛ همچنين با كمك گرفتن از تعداد يك كارخانه ريسندگي پشم ، يك كارخانه ريسندگي ابريشم كجين ، يك كارگاه ريسندگي ابريشم دستي و يك كارخانه ريسندگي كرك به كار تحقيقي خود پايان داده ام .

 

2-3 روش نمونه گيري :

روش نمونه گيري من به صورت كاملا تصادفي بوده ، به طوري كه براي طرحها و نقشمايه ها ، به صورت تصادفي فرشهايي را انتخاب و آنها را مورد بررسي قرار داده ام ؛ و به همين صورت در ديگر بخشها از جمله رنگرزي به طور تصادفي واحد كارگاهي رنگرزي را انتخاب و در رابطه با رنگرزي فرشهاي بلوچي كار تحقيقي خود را ادامه داده ام .

 

2-4 ابزارهاي جمع آوري اطلاعات : 

در اين تحقيق كه بخش اعظم آن را تحقيق ميداني شامل مي شود از هر سه نوع ابزار جهت جمع آوري اطلاعات مورد نياز كمك گرفته شده است . بدين ترتيب كه با بافندگان ، توليد كنندگان ، رنگرزان و كارخانه داران مصاحبه به عمل آمده است و در حين سفر به شهرستانهاي مختلف بلوچ نشين خراسان مشاهدة لازم از مرحلة قبل از توليد قالي و قاليچه بلوچ تا توليد و عرضه آن به بازار مصرف انجام گرفته است ؛ سپس با ارائه پرسشنامه هايي به ادارات دولتي از آنان اطلاعات لازم گرفته و در اين تحقيق آورده شده است .

فصل سوم : يافته هاي تحقيق

1-3 ارائه يافته هاي قومي و قبيله اي

تعريف عشاير

 

در متون فارسي واژه هاي ايل ، عشيره ، طايفه ، قبيله ، اويماق و نيز اولوس به ويژه در حالت جمع – ايلات، عشاير ، طوايف ، قبايل ، اويماقات و اولوسات – غالبا مترادف با يكديگر آمده اند . در فرهنگ ها اين واژه ها قوم ، تبار ، دودمان ، خانواده و گاهي جماعت و لشكريان معني شده اند ، كه البته به درك تفاوت هاي عملي آنها نمي كند . علاوه بر واژه هايي كه گذشت ، در كتابهاي قديمي جغرافي ، هنگام توصيف كردن استان فارس ، كلمه رموم جمع رم ( = رمه ) نيز به معني ايل و طايفه و قبيله بكار رفته است ، چنانكه اصطخري در قرن چهارم هجري مي نويسد : (( چند جايگاه است در پارس كه آن را رم باز خوانند و مراد از آن قبيله است )) در مشترك ياقوت حموي ، متعلق به قرن هفتم ، مي خوانيم : ((     … رم در نزد كردان به معني تيره است كه به تازي حي گويند )) و مي دانيم كه تيره در فارسي از ايل ، و حي و بطن در عربي از قبيله ، كوچكترند . گاهي به جاي رموم ، زموم جمع زم نيز نوشته اند . محمد قزويني زموم الاكراد را تصحيف رموم الاكراد دانسته ، حال آنكه لسترنج با استناد به ابن خردادبه و دخويه ، زم را از كلمه زومه كه گويا به كردي معني قبيله مي دهد ، شناخته است . اما در درستي اين تعبير برخي از متاخران ترديد كرده اند . به هر حال ، در عرف عشاير كنوني ايران ، مگر در موارد بسيار استثنايي ، واژه هاي رم ( جز به صورت رمه ) و زم و اويماق و اولوس متروكند و تقسيمات بزرگ ايلي بيشتر با كلماتي چون طايفه و تيره مشخص مي شوند .

 

 

طوايف و عشاير بلوچ

در باب اصل و منشاء قوم بلوچ و عده قبايل آنها مطالب گوناگون ثبت آنها شده است . ما به نقل آنچه ظاهرا به صحت نزديكتر مي نمايد مي پردازيم و از بيان آنچه بر حدس و گمان متكي است خودداري  مي كنيم .

ظاهرا وصلت قبايل با يكديگر و سكونت يك طايفه در جاهاي دور از هم بتدريج موجب اختلاف در عده هر قبيله گرديده است و تقسيماتي فرعي بوجو آورده است . في المثل طايفه نارويي در بلوچستان ، سيستان ، افغانستان و شايد در پاكستان نيز زندگي مي كند . اين تفرقه و تشتت ممكن است باعث تغيير نام ساكنان هر ناحيه شده باشد  بخصوص كه برخي زبان مادري خود را كنار گذاشته به زبان مردم محل تكلم مي كنند .

آقاي جعفري در مقاله هايي كه در ده مجله سخن انتشار داده نوشته است جمعي از بلوچ ها در سواحل خليج فارس سكني دارند و برخي در خراسان  زندگي مي كنند .

در استان وسيع خراسان از اكثر عشاير مهم نمونه هايي وجود دارند كه بعضي به امر پادشاهان بزرگ به اين استان انتقال يافته اند  مانند كرد هاي قوچان ، عرب هاي شهرستان بيرجند  و غيره و برخي به ميل و رغبت خود ساكن خراسان شدند . در بعضي بخشهاي بيرجند  تعداد كمي بلوچ  بر مي برند كه احتمالا از زابل به آن سرزمين آمده اند . در تربت حيدريه و سرخس نيز جمعي بلوچ متوطن مي باشند و قاليچه هاي بلوچي آنان شهرتي دارد .

وصلتهاي كه بين بعضي رؤساي عشاير انجام يافته از شدت دشمني و ستيزه جوي قبايل نسبت به هم كاسته است ، اما اختلاف بين آنها ريشه كن نشده است .

از دير باز نويسندگان و دوستداران قاليچه مي پنداشتند قاليچه هاي عشاير بلوچ در ناحيه مرزي كه در نقشه آسيا با نام بلوچستان مشخص گرديده ، يعني ناحيه اي كه قسمتي از آن در ايران و قسمت ديگر در پاكستان قرار دارد ، تهيه مي شود .

لكن قاليچه هاي بلوچي در بلوچستان ايران و يا پاكستان بافته نمي شود ، بلكه توسط عشاير بلوچ شمال خراسان به ويژه در اطراف تربت حيدريه ، ترشيز ( كاشمر ) ، سرخس ، تربت شيخ جام و نيشابور تهيه  مي گردد . معدودي نيز در نواحي جنوبي قدري دورتر يعني در سيستان بافته مي شود .

چنانچه نويسنده اي بخواهد شرحي واقعي و قابل درك از عشاير بلوچ خراسان تهيه نمايد با اظهارات و گزارشهايي مبهم و متناقض مواجه خواهد گرديد كه كار او را دشوار و او را گيج و پريشان مي سازد . يكي از مراجع معتبر اظهار مي نمايد كه عشاير بلوچ در قرن ششم بعد از ميلاد از قفقاز وارد ايران شدند و جزو آخرين افراد ايراني بودند كه در اين كشور مستقر گرديدند ، ولي معلوم نمي كند كه به كجا آمدند و يا شرح نمي دهد كه چرا وقتي به خطه آذربايجان كه نسبتا منطقه حاصلخيزي است رسيدند آن جا را ترك كردند و به جانب شرق ايران رهسپار گرديدند . امروز اين عشاير به صورت جوامع پراكنده در قسمت كوچكي از منطقه وسيع و لم يزرع دنيا كه سرخس ، يعني منتهي اليه شمال شرقي ايران ، تا كراچي پايتخت پاكستان ادامه دارد سكني گزيده اند .

پس از مورد توجه قرار دادن كليه ناسازگاري هايي كه معمولا با مهاجرت همراه است باز نتوانستيم اين اظهارات را بپذيريم . و در اين مورد نظر پروفسور مينورسكس را ترجيح مي دهم . وي مي گويد اشارتي كه در ادوار گذشته به عشاير بلوچ شده است توسط نويسندگان مسلمان قرن دهم بعد از ميلاد است و آنها معتقدند كه اين طوايف جزو عشايري بودند كه در ايالت كرمان سكونت داشته اند . پروفسور مينورسكي اضافه مي كند كه احتمال دارد هجوم سلاجقه آنها را به نواحي دورتر در جنوب و شرق ايران رانده باشد .

طبق نظر آقاي سجادي اهل مشهد ، كه خود دربارة ايلات خراسان منبعي موثق به شمار مي رود ، نادر شاه در قرن هجدهم عشاير بلوچ شمال خراسان را به آنجا آورد كه امروز هسته مركزي جمعيت اين استان را تشكيل مي دهند و از بلوچي هاي جديد كه جزء مهاجران مي باشند متمايز هستند . مهجرت بعدي در حدود شصت سال قبل صورت گرفت . اين مهاجران اخير ابتدا به سيستان رفتند و بعد بر اثر خشكسالي آن خطه به شمال خراسان نقل مكان كردند . بلوچي هاي قديم شامل 1500 خانوار و عشاير جديد شامل 600 خانوار هستند . به اين ترتيب كل جمعيت بلوچ خراسان در حدود 2100 خانوار و برابر با 12000 نفر است. ايلات مختلف به يكي از اين دو گروه تعلق دارند .

بلوچهاي قديم كه مدت 200 سال در شمال خراسان زيسته اند ، تا حدود زيادي با جمعيت محلي پيوند زناشويي بسته و وصلت كرده و آيين شيعه را پذيرفته اند . بلوچهاي جديد نيز با عشاير محلي مثل تاجيك و عرب و براهويي مخلوط شده اند ، ولي اغلب انها سني هستند .

 عشاير اين دو گروه سازمان ثابتي ندارند . هر چند گاه يك بار يك شخصيت مقتدر در صحنه پديدار  مي گردد و عده اي هواخواه گرد خود جمع مي كند و از تابعيت قبيله خود سر باز مي زند تا ايل جديدي تشكيل دهد .

عشاير اصلي كه به حرفه قاليبافي اشتغال دارند به گروه اول يا بلوچ هاي قديم تعلق دارند . افراد گروههاي دوم يا بلوچ هاي جديد يا اساسا قالي نمي بافند و يا چنانچه به اين كار مبادرت ورزند جنس قاليچه هاي آنان به طور كلي پست و نامرغوب است . اغلب آنها گله داري مي كنند ، ولي افراد جوان بي ميل نيستند با راهزني هاي گاه گاه به شغل خود تنوعي دهند . در اين مورد شكي نيست كه هر دو گروه به كار قاچاق اشتغال دارند و اگر در افغانستان به فروش بنزين و در ايران به فروش قند و چاي سرگرم شوند سود بيشتري عايدشان مي شود تا اين كه مشاغل قانوني تري را دنبال نمايند .

عشاير اصلي خراسان كه به حرفه بافندگي اشتغال دارند و تقريبا همه آنها نيز جزء گروه بلوچ هاي قديم به شمار مي روند از اين قراراند :

 

                                         

 قبيله

 محل

بهلولي

خواف و جنگل

 ( تربت حيدريه )

بايزيدي

محولات

( تربت حيدريه ) قائن

 كلاه درازي

 تربت حيدريه و كاشمر

جان مير زايي

زاوه و عليك

 ( تربت حيدريه )

رحيم خاني

تربت حيدريه و سرخس

براهويي

تربت حيدريه و سرخس

كورخيلي

 ( سالار خاني )

تربت حيدريه و جنگل

حسن زايي

مختلف

جان بيگي

 ( بلوچ هاي جديد )

 رشتخوار

 ( تربت حيدريه )

 

از صورت اسامي مذكور مي توان استنباط كرد كه اغلب قبايل و عشايري كه به قالي بافي اشتغال دارند در اطراف تربت حيدريه مسكن گزيده اند . تربت حيدريه ، كه از لحاظ تجاري و كشاورزي مركز مهمي به شمار مي رود ، در درة حاصلخيزي كه تقريبا با شهر مشهد صد ميل فاصله دارد واقع گرديده است . اغلب عشاير بلوچ اين ناحيه قاليچه هاي خود را در بازار تربت كه از لحاظ جمع آوري فرآورده هاي قالي و قاليچه يكي از مراكز مهم شمال خراسان است عرضه مي كنند . شهر مشهد و به ميزان كمتري كاشمر و نيشابور و سرخس نيز از اين لحاظ اهميت دارند . گرچه ناحيه سرخس يكي از مراكز ايلاتي نسبتا مهمي است ؛ علت آن گسترش تجارت پوست برة قره گل است . در اين ناحيه گوسفندان خاكستري و سياه را براي اين منظور پرورش مي دهند و در نتيجه به اندازة كافي پشم سفيد براي قاليبافي موجود نيست .

   

ايل ها و طايفه هاي عشايري بلوچ خراسان

تيموري   teymuri  : ايل تيموري خراسان و افغانستان از بازماندگان اولاد امير تيمور گوركاني و از قوم ترك هستند .

امير تيمور در سمرقند ، به امارت نشست و در سال 783 ه .ق  در سي و چهار سالگي به كشور گشايي پرداخت و به ايران حمله آورد . ابتدا هرات و سپس طوس و كلات و اسفراين و بعد كاشمر را تسخير كرد . سپس به تدريج به مناطق ديگر ايران دست يافت .

تيموري هاي ايران و افغانستان كه ابتدا بيست هزار خانوار بودند ، به پيروي از نام تيمور به تيموريان مشهور شدند .

طوايف ايل تيموري در خراسان

طوايف ايل تيموري در خراسان عبارتند از : (  كلالي ، امير كلالي  ) يعقوب خاني ، بربر ، كريم دادي ، بهادري ده خانه ، شاهي خانه ، علي ميرزايي ، سرنوزي ، فاضلي ، شيخي ، سالاري ، سلجوقي ، كلانتري ، زلفي ، وافري ، مادرويشي ، بروتي ، ده برادر ، قلعه گاهي ، سنگچولي ، علي خواجه ، ميرزا دوستي ، روتي كه هم اكنون در شهرستانهاي مشهد ، تربت جام ، جنت آباد ، باخزر ، خواف ، سنگان خواف و تعدادي هم در تهران زندگي مي كنند .

جمعيت تيموري در سنگان خواف پانصد نفر است و جمعيت دوارده هزار نفري خواف را طوايف تاجيك ، تيموري خلج تشكيل مي دهند .

طوايف تيموري خواف عبارتند از : يعقوبي ، يحيايي ، رسواي ، يوسفي ، جلالي .

بلوچ  balue     : طوايف مختلف بلوچ در خراسان ، در زمن سلطنت نادر شاه افشار به خراسان انتقال يافته و در مشهد ، تربت جام ، باخزر ، سرخس ، تربت حيدريه ، درگز و غيره زندگي مي كنند .

(( بلوچان سرخس ، در روستاهاي قوش عظيم ، آصف آباد ، قوش سربوزي ، قاسم آياد ، كلاته ده اي ، جهند پايين ، صدر آباد تام رسول ، تام مير رحمان ، قره قيطان ، سكونت دارند .

طوايف بلوچ خراسان عبارتند از : مير رحماني ، مرعي ، پري كاري ، كله بچه ، كوه كن ، چخماق ، عيسي زايي ، زرداد خاني ، سالار خاني ، سيد محمد خاني ، چاكر زايي ، شانبري ، اجباري ، يار محمد زايي ، روديني ))

بزرگان طوايف بلوچان خراسان اشخاص زير يودند :

1-             سالار خان بلوچ ، پسر خداداد خاناز روساي طايفه بلوچ جلگه زاوه .

2-    مختار خان بلوچ ، هزخوانين چخماق زاوه ، وي در جنگ با ژاندارمري ( قيام كلنل محمد تقي خان) شركت داشت .

به آفريدي  bhafrdi   ( سيستانيه ) : طايفه اي  است از پيروان بهافريد ، موسس فرقه سيستانيه از روساي  رستاق نيشابور  (( اين طايفه به نبوت زردشت  اقرار دارند . )) ابوريحان در آثار الباقيه       مي نويسد :

(( بهافريد پسر ماه فروردين كه اهل زوزن بود ، در روستاي خواف در قصبه اي به نام سيراوند پيدا شد ، او براي امت خود كتابي به فارسي ترتيب داد ، و امر كرد كه بر يك زانو يه سوي چشمه خورشيد نماز بخوانيد . و در هر جايي كه باشي يه سوي آفتاب توجه كنند . ))

بهلولي bahluli    : طوايف عشاير بلوچ بهلولي يا بهلوري ، در خراسان ، در شهرستانهاي مشهد ، باخزر ، خواف ، قاينات ، بيرجند و غيره زندگي مي كنند .

در مشهد ريزه باخزر چهار صد خانوار و شوبي بالا و عليك بلوچي هاي بهلولي ساكن اند و در قاينات در روستاهاي زير كوه دامداري مي كردند .

عشاير بهلولي ، از لحاظ رسادت مشهور هستند ، اغلب آنها به دامداري  و كشاورزي و قاليچه بافي اشتغال دارند ، قاليچه هاي بهلولي از لحاظ نقشه و بافت در خراسان معروف اند . جمعيت بهلولي هاي خراسان در سال 1315 حدود 5400 خانوار بوده است .

تاجيك    Tajik   : مردم منطقه خراسان قبل از مهاجرت و مهاجمات تركان ، در زمان سامانيان  عموما فارسي زبان بودند ، د ر آن موقع نتنها در خراسان بلكه خوارزم و تركستان ( بخارا ، سمرقند و غيره ) هم فارسي زبان بودند و مكاتبات و كتب ديني و علمي  و ادبي ، همه به زبان فارسي بود . پس از ورود تركان به خراسان و اختلاط آنها  با فارسي زبانان آنها  فارسي زبانان را در خراسان و خوارزم و تركستان ، تاجيك ناميدند بنابراين تاجيك قوم ايراني است در تاجيكستان و خوارزم و تركستان عرب هم به فارسي زبانان ميان خود را تازيك ، تاژيك و تاجيك مي گفتند .

تاجيكستان يكي از جمهوري هاي شوروي است كه پايتخت آن خجند سابق مي باشد كه امروز به دوشنبه معروف است .

تاجيك ها در خوارزم و تركستان هم سكونت داشته اند . تاجيك هاي  مهاجر ، در دوران تسلط خوارزميان و مغولان از طريق افغانستان به خراسان آمده اند .

تاجيك هاي خراسان بيشتر در مشهد ، خواف ، بجنورد ، درگز زندگي مي كنند .

(( در مطلع الشمس آمده ، در بلوك گلمكان … دو طايفه سكونت دارند ، يكي از آنها را تاجيك گويند كه همه فارسي زبان اند و در قصبه گلريز سكونت دارند .

حيدري  hidri     : طايفه اي از پيروان عارف مشهور قرن ششم هجري ، قطب الدين حيدر است ، كه مزارش در تربت حيدريه است .

پيروان حيدري ، در اغلب شهرستانهاي جنوبي خراسان و مشهد و تربت حيدري و افغانستان و تركستان ، پراكنده اند .

زردشتي    zardosti   : طايفه اي از پيروان زردشت زردشت پيغمبر ايرانيان است كه در سنگان            ( سنجان ) خواف خراسان  زندگي مي كردند . 

استاد پور داود در كتب ايران شاه آورده : پس از حمله اعراب ( به خراسان ) گروهي ( از زردشتيان ) كه نه تاب ستيز خونين و نه ياراي پرداختن جزيه سنگين داشتند ، براي نگه داري آين كهن ( از سنجان ) رهسپار ديار هند شدند . در گجرات هندوستان شهري بنام  سنجان ساختند  و اقامت گزيدند .

علائق زردشتي گري حتي در ادوار بعد نيز در نواحي خواف به ترويج متون ديني آيين زردشت      كمك هايي كرده است    .

لباس زنان بلوچ

زنان بلوچ به لباس سنتي خود علاقمند اند  و بدان دلبستگي دارند .  معروف است كه اباس بلوچان همان لباس ساسانيان است .

1- جامك  jamag     : پارچه هر جه باشد . يك پيش سينه دست دوزي شده دارد كه ،جيگ  jig  يا زيگ مي نامند و يك جيب بزرگ از روي شكم تا لب دامن به اسم گومتان guamtan   و دو تا سر آستين به سم آستيگ  asting  علاوه بر اين روي درزهاي جامگ  را كه سر پگ  sarpag   مي گويند ، شيرازه دوزي مي كنند و حاشيه دامن نوار گلدوزي است به اسم پيت  pit  .

2- تگو  Taku  چارقد

3- سريك sarig   روسري بزرگتر از چارقد

4- پاجامك  pajamag   شلوار كه حاشيه دم پاي  آن گلدوزي است . پارچه شلوار از جنس مرغوب استفاده مي شود .

5- پوزار pawzar  پا افزار ( كفش ) .

6- كرو karyaw    جوراب

7- قباي زنان بلوچ : شاهكار سليقه ، دقت پشتكار و ذوق آنان است با طرحي ساده با آستين هاي بلند و يقه گرد مي باشد .

8- كفش : يك كفش بومي به نام پورگ   purg   و ديگري صندل و چرمي مي باشد .

 

پوشاك مردان بلوچ

1- سربند ، يا لانكي  lanky   پارچه اي است تقريبا به طول دو متر و معمولا ساده و نازك مي باشد و آن را همانند عمامه به دور سر مي پيچند .

2- پيراهن : مردان بلوچ از دو نوع پيراهن استفاده مي كند يك نوع آن داراي آستين بند و مچ دار و يقه برگردان است كه چاكي نسبتا بلند در دو پهلو دارد  و نوعي ديگر با آستين كوتاه سه ربعي و يقه بدون برگردان مي باشد .

بر اين پيراهنها معمولا جيببي تعبيه مي كنند . جنس پارچه آن از كتان و بيشتر به رنگ خاي سفيد كرم و طوسي است . 

3-   شلوار : مردان بلوچ همانند مردان كرد شلوار گشاد بادمپاي تنگ دارند . دور كمر آن حدود پنج متر و ليفه اي است .

4-   كفش : سه نوع است . كفش بافته شده از گياه و كفش از چرم و از نوع صندل و تسمه دار و سوم مجلل و زيبا كه با نخل هاي ابريشمي الوان روي آن را  نقش بندي و تزيين مي كنند .

بلوچستان در يك نگاه

بخشى از استان سيستان و بلوچستان است كه 172305 كيلومتر مربع مساحت دارد و حدود11درصد از مساحت كل كشور را شامل مى‏شود، از نظر مساحت رتبه اول را در كشور دارد.

جمعيت:

 جمعيت بلوچستان 2388018 نفر و تراكم نسبى جمعيت آن 7/6 نفر در هركيلومترمربع است كه يكى از كم تراكم‏ترين مناطق كشور مى‏باشد. جمعیت کثیری از مردم استان در قالب 16 هزار خانوار متشکل از 282 طایفه  به صورت عشایری زندگی می کنند. مهمترین طوایف سرحد عبارتند از: قنبرزهی-گرگیج- نارویی- سالارزهی- شه بخش- قلندرزهی- ریگی – کرد – گمشادزهی – شهنوازی- شهلی بر – نهتانی- هاشمزهی – جمالزهی- مرادزهی – میربلوچزهی- ارباب- سهرابزهی و... و مهمترین طوایف مکران مرززهی- سیاهانی- پرکی- آسکانی- دهانی- بامری- عبدالهی- سابکی- سنگله- جدگال- لاشاری- زین الدینی- صلاح زهی- جت- نوهانی- باران زهی- خملی- داعتی- سپاهی- جنگی زهی و...می باشند.

حدود جغرافيايى:

چستان در شمال ارتفاعات ملك سياه كوه و ابتداى چاله سيستان، در غرب دشت‏لوت و جازموريان، در جنوب درياى عمان است و در شرق مرز طبيعى وجود ندارد و كشور پاكستان قرار دارد. طول سرزمين بلوچستان از ملك سياه كوه الى چابهار 600 كيلومتر و عرض آن از شرقى‏ترين نقطه يعنى كوهك تا انتهاى جازموريان در غربى‏ترين نقطه 590 كيلومتر است.

بلوچستان حدود 300 كيلومتر مرز آبى در درياى عمان و حدود 978 كيلومتر مرز زمينى با همسايه‏هاى شرقى يعنى پاكستان و افغانستان دارد. حمدالله مستوفی می نویسد مکران مملکتی بزرگ است از اقلیم دوم وسعتش دوازده مرحله دارالملکش فنزبور طولش از جزایر خالدات صبح و عرضش از خط استوا که هوایش گرم است و آبش از رود. دیگر بلاد بزرگش تیز و فهل و فهره و زراعات و عمارت بسیار و قری بی شمار دارد.

ناهمواريها و ارتفاعات:

 بلندترين نقطه بلوچستان قله آتشفشانى نيمه فعال تفتان با ارتفاع 4042 متر از سطح دريا و پايين‏ترين آن در كناره‏هاى درياى عمان است. كوههاى معروف عبارتند از : تَفْتان - بَزْمان - بِيرْك - مَلِكْ سياه- بَمْ‏پُشْتْ - آهوران.

رودخانه‏ ها:

 رودخانه‏ هاى معروف عبارتند از: بَمْپور - سَرْباز- كاجَوْ - باهَوْكَلات - كَهير (نیكشهر) - ماشْكِيل - راپْچْ - سِيانْجان (تلخ آب).

 

درياچه و دريا:

 درياچه فصلى جازموريان در غرب بلوچستان، مرز استانهاى كرمان و بلوچستان را تشكيل مى‏دهد و درياى عمان در جنوب بلوچستان قرار دارد و مساحت آبهاى ساحلى بلوچستان 5924 كيلومترمربع است.

آب و هوا:

 آب و هواى بلوچستان گرم و خشك و در نواحى سواحلى درياى عمان با رطوبت زياد (شرجى) همراه است. نواحى جنوبى آن تحت تأثير بادهاى موسمى هند در تابستان همراه با بارانهاى شديد مى‏باشد و بطور كلى يكى از خشك‏ترين مناطق كشور است. دماى هوا در اكثر شهرستانها در تابستان بالاى 35 درجه سانتيگراد و زمستانهاى آن نسبتاً معتدل و در بعضى مناطق مرتفع همراه با سرماى شديد و نزولات جوى ناچيز مى‏باشد. بادهاى باران آور غربى مديترانه‏اى در فصل زمستان موجب ريزش باران پراكنده در سطح بلوچستان مى‏شوند. به طور کلی بلوچستان از لحاظ آب و هوایی به 4 ناحیه تقسیم می گردد.

1- ناحیه خوش آب و هوای دره های کوه تفتان که آب و هوای آن لطیف و معتدل است و چشمه های آب گوارایی دارد.

2- ناحیه معتدل با اختلاف شدید درجه حرارت در شبانه روز که شامل زاهدان و خاش و روستاهای میان این دو شهر است.

3- ناحیه گرمسیری با هوای خفقان آور و گرمای شدید در شبانه روز که از ایرانشهر به سمت جنوب ادامه دارد و محل مناسبی برای رشد ونمو انواع میوه های گرمسیری است.

4- ناحیه ساحلی با آب و هوای گرم و مرطوب شامل بنادر طیس چابهار و کنارک

تقسيمات كشورى:

 بلوچستان از7 شهرستان، 25 شهر، 27 بخش و77دهستان تشكيل شده است. شهرستانها عبارتند از: ايرانشهر - خاش - زاهدان - سراوان –سرباز- چابهار - نيكشهر.

1-    زاهدان:

 بزرگترین شهر بلوچستان  است. بطور کلی طبق برآورد دکتر کرامت الله زیاری زاهدان دهمین کلانشهر بزرگ ایران است که به سرعت رشد می کند و جمعیتی بالغ بر یک میلیون ایرانی اکثرا بلوچ و شمار کثیری از مهاجران افغانی را در بر دارد. این شهر حدود 39521 کیلومتر مربع وسعت دارد. از شمال به کویر لوت و زابل از مشرق به مرزهای افغانستان و پاکستان از جنوب به شهرستان خاش و سراوان و ایرانشهر و از مغرب به شهرستان بم محدود می گردد. اختلاف ساعت آن با تهران 36 دقیقه و ارتفاع آن از سطح دریا 1397 متر است. فاصله آن تا تهران 1617 چابهار 756 ایرانشهر 366 خاش 195 میرجاوه 84 زابل 216 و نصرت آباد 104 کیلومتر است. در اوایل پادشاهی فتحعلی شاه قاجار در محلی که اکنون زاهدان است چاه آبی بود که راهزنان پس از حمله به کاروانها و چپاول دارایی و سرمایه آنها در آنجا استراحت می کردند. این منطق که مملو از درختان گز بود دزد آب نام داشت. در سال 1277 هجری شمسی یکی از ساکنان آن حدود به نام مراد به اتفاق فرزندانش در آنجا کاریزی احداث کرد که موجب رونق اندکی در آن گردید. پس از کشیده شدن راه آهن کویته به زاهدان همزمان با جنگ جهانی اول توسط انگلیس تجارت بین ایران و هند از همین نقطه شروع گردید. و شهر را رونقی صد چندان داد. و در زمان رضا شاه به پیشنهاد تیمسار امان الله جهانبانی به اسم زاهدان تغییر نام داد. این شهر دارای سه بخش  به نامهای مرکزی میرجاوه و نصرت آباد و 6 دهستان به نامهای انده با وسعت 1190 لادیز 2427 شورو 2730 حرمک 4438 کورین 8193 حومه 937 کیلومتر مربع است . سه نقطه شهری آن زاهدان میرجاوه و نصرت آباد هستند. از نقاط توریستی و دیدنی آن منطقه لادیز متعلق به دوره پارینه سنگی قلعه لادیز غار و آبشار لادیز پارک ملت زاهدان مجتمع تفریحی براسان باغ خانواده موزه مردم شناسی کتابخانه پروفسور کامبوزیا ساختمانهای قدیمی پست و دادگستری با معماری سبک هندی مسجد مکی بزرگترین مسجد اهل سنت در ایران  مسجد جامع و مساجد ریبای دیگرچهارراه رسولی و دیگر نقاط دیدنی هستند.

2-    چابهار:

 جنوبی ترين شهرستان بلوچستان است كه در فاصله 756 كيلو متري زاهدان قرار دارد. اين شهر در زمانهای قديم "  تيس" نام داشته كه در حال حاضر خرابه هاي آن در 5 كيلو متري چابهار امروزي به جاي مانده است . بندر تيس در آن ايام اهميت و اعتبار فراوان داشت و يكي از مراكز مهم تجاري كرانه هاي درياي عمان بود، ولي در قرن گذشته در اثر كم توجهي از رونق آن كاسته شد.  در سالهاي پس از انقلاب به علل مختلف ، بيش از پيش مورد توجه قرار گرفت .اينک بندرچابهار اهميت سوق الجيشي ممتازي دارد و در حال حاضر يكي از مناطق آزاد تجاري ايران محسوب مي شود .  چابهار یکی از دیدنی ترین مناطق بلوچستان است.  سواحل زیبای دریای عمان و دریای بزرگ اسکله   پزم گواتر گل فشان در کهیر  جنگل های حرا که گویی درختان سر بر آورده از آب هستند مقبره سید غلامرسول درخت کهن سال مکرزن غار تیس مقبره های باستانی چابهار که به چند هزار سال قبل تعلق دارند و کتیبه های کهن این شهر قلعه قدیمی تیس قلعه پرتغالی ها و نقاط دیدنی و سیاحتی بسیار فراوان دیگر.

-    جنگل ها و بیشه های دریایی: همانند سایر نقاط مشابه طبیعت چابهار در کنار دریا و بین دریا تا ساحل بسیار دیدنی است جنگل های دریایی در محل ریختن رودخانه ها به دریا یا مناطق دلتا بوجود می آیند. این جنگل ها در هنگام مد و بالا آمدن آب دریا همچون درختان بیرون زده از اب هستند و در هنگام  جزر تنه  آنها نیز از آب بیرون می آید و منظره دلپذیری بوجود می آورد. جنگل های حرا در چابهار بیش از 200 هکتار وسعت دارند. این جنگل ها در حدود 150 کیلومتری شهر چابهار در گواتر هستند.

-    گل فشان : در 90 کیلومتری شهر کنارک  و منطقه کهیر قبل از روستای تنگ تپه های بسیار جالبی وجود دارد. یکی از این تپه ها همانند آتشفشانی از گل عمل می کند. تپه های دیگر نیز در گذشته چنین بوده اند. دهانه این گل فشان در حدود چند سانتی متر بوده و در هر 10 الی 15 دقیقه 3 الی 5 لیتر گل را توام با لرزش زمین به دهانه پرتاب کرده و این گل بر روی شیب موجود می لغزد که منظره ای زیبا و دیدنی است.

-    مقبره سید علامرسول: سید غلامرسول از بزرگان عهد تیموری است که مقبره وی در شهرستان چابهار قرار دارد.

3-    خاش:

شهرستان خاش با مساحت 21153 کیلومتر مربع 12 درصد خاک بلوچستان را تشکیل داده و تا زاهدان 176 کیلومتر فاصله دارد. دارای  سه بخش مرکزی نوک آباد و ایرندگان می باشد از نقاط شهری آن خاش نوک آباد و ایرندگان هستند. مهمترین دهستانهای آن عبارتند از سنگان نازیل کارواندر افضل آباد کوشه تمندان گوهر شهر ده قلعه و اسکل آباد . جمعیت ان بالغ بر 130000 نفر است که بیش از 40000 نفر آنها در شهر خاش ساکن هستند.خاش خوش آب و هواترین نقطه بلوچستان بوده و زمین های کشاورزی بسیار حاصلخیزی دارد. گرچه تاریخ اسکان مردم در خاش به قبل از اسلام می رسد ولی نقطه شهری خاش در زمان نادر شاه افشار اهمیت بیشتری یافت. وی با انتصاب یکی از بلوچ های با نفوذ منطقه به نام  میر بایی خان که همسرش از  نوادگان فتحعلی شاه قاجاربود  به حکومت خاش راه زنان را سرکوب کرد . میر بایی خان قلعه ای در خاش بنا نمود که مرکز حکومت وی در سرحد گشت و این باعث ترقی شهر خاش گردید. نقاط دیدنی شهر خاش عبارتند از: کوه تفتان یا کوه چهل تن  بزرگترین آتفشان نیمه فعال بلوچستان با ارتفاع 4042 مترکه در فاصله 50 کیلومتری شمال شرق خاش واقع شده است و گاز و بخار از دهانه آن متصاعد می شود که در اطراف دهانه مقادیر زیادی گوگرد وجود دارد و سالانه بیش از 20000 ورزشکار از آن صعود می کنند. دریاچه زیبا و دیدنی سر دریا در بالای قله تفتان قلعه حیدر آباد و کمال آباد و قلعه ناصری مناره مسجد جامع خاش مسجد جامع اهل سنت قبرستان چند هزار ساله هفتاد ملا درخت کهنسال سرو سنگان(میر عمر) درخت کهنسال روستای دهپابید چشمه آبگرم تفتان و دره های سرسبز و زیبای آن چون تمین سنگان تمندان خلبند روپس و.. قلعه میر رضایی در نازیل و نقاط دیدنی بسیار دیگر.

4-  سراوان:

سراوان در شرق و مرکز بلوچستان قرار دارد فاصله آن تا زاهدان بیش از 320 کیلومتر است  و یکی از معروفترین شهر های گذشته منطقه می باشد. این شهرستان دارای سه نقطه شهری 5 بخش و 13 دهستان است. شهرهای آن سراوان جالق و سوران هستند. جمعیت شهر ستان 172149 نفر است که 41177 نفر در خود شهر ساکن هستند. ارتفاع آن از سطح دریا 1180 متر متوسط دمای سالانه 20 درجه متوسط میزان بارندگی 100 میلی متر است. آب و هوای آن بسیار گرم بوده و خاک آن دارای مقدار زیادی رس است که موجب شده تا در گذشته و حال صنعت سفالگری و کاشی تزئینی در روستاهای آن رونق زیادی داشته باشد. از جمله روستاهای پیشرو در سفالگری کلپورگان است که سفال آن به نقلط بسیاری صادر می گردیده است. نقاط باستانی بسیاری در این شهر یافت شده اند از آن جمله خزانه مهتاب کلاتک اپسیچ   روباهک  تپه های باستانی  میر مراد و سید عمر قلعه سب قلعه کنت  روستاهای تاریخی گشت و مدرسه قدیمی آن روستای کوه ون کوهک نقش های بر روی سنگ در دره نگاران و مهرگان کشتگان باغات نخیل و چشمه های زبیای آهوران. یکی از قدیمی ترین نقاط سروان جالق است. جالق محل سکنی اولیه یعقوب لیث و مامن اصلی عیاران همراه وی بوده که قلعه های مربوط به یعقوب لیث و صفاریان در این شهر موجودند.

5-  پهره:ایرانشهر

ایرانشهر قدیمی ترین شهر بلوچستان و بزرگترین شهر منطقه مکران و پایتخت (قدیم) آن بوده است. نام قدیم این شهر پهره بوده که به معنای شهر بزرگ و وسیع می باشد. ارتفاع آن از سطح دریا 556 متر است.متوسط سالانه دما 23 درجه که در تابستان ها به بیش از 40 درجه سانتیگراد می رسد. میزان بارندگی در این شهر118 میلی متر در سال بوده و از نقاط لرزه خیز استان به شمار می آید. این شهرستان دارای دو نقطه  شهری بنامهای ایرانشهر و بمپور 6 بخش و 21 دهستان است. جمعیت شهر ایرانشهر 76959 نفر است و شهرستان ایرانشهر بیش از 296000نفر جمعیت دارد.

- بمپور:

 اين ناحيه در 22 كيلو متري غرب ايرانشهر قرار گرقته است. رود خانه با اهميت بمپوركه ازكوه هاي شمال شرقي ايرانشهر(ايرندگان ودامن) سر چشمه مي گيرد،از جنوب بمپوربه طرف غرب جريان مي يابد ودر انتها به هامون جازموريان میریزد. 

  بمــــــــپور ناحيه ي جلگه اي است كه 510 متر ازسطح در يا ارتفاع دارد و ارتفاعاتي در حدود 1700 متر زمــــينهاي جنوبي آن را پوشانده است. آب و هواي آن به طور كلي گرم و نسبتا مرطوب است که از مراكز عمده‌ صادرات خـــــرما ، تره بار وغلات محسوب مي شود.

  بمپور از چندين آبادي به هم پيوسته تشكيل شده است .از قدمت اين شهر اطلاع دقيقي در دست نيست  و شهرت اين محل به خاطر وجود قلعـه بمپور است كه به عهدساسانيان تعلق دارد. جمعیت آن در حال حاضر بیش از 10000 نفر است.

نقاط دیدنی ایرانشهر عبارتند از : قلعه ناصری مربوط به زمان قاجاریه قلعه دوست محمد خان کوه بزمان آبگرم بزمان گل مورتی گز شاهان هامون جازموریان تپه های بمپور متعلق به عهد ساسانی قلعه دامن قلعه چهل دختر قلعه اسپیدز محل کشته شدن اشرف افغان در بین راه دلگان و بزمان و باغات و کشتزارهای وسیع این شهر.

 6-  نیکشهر:

این شهر دارای چهار نقطه شهری به نام های  نیکشهر قصرقند ، فنوج و بنت است  فاصله شهر نیکشر با زاهدان680 کیلومتر می باشد . ارتفاع آن 510 متر از سطح دریا و جمعیتش  148901 که  بیش از 10000 نفر آن در خود نیکشهر ساکن هستند یکی از نقاط دیدنی بلوچستان بشمار می آید.  این شهرستان از نظر آب و هوایی گرم وخشک بوده  و دارای درجه حرارت متوسط 25 درجه بالای صفر در روز است  میزان متوسط  بارندگی سالانه در این شهرستان حدود 118 میلیمتر  می باشد  از نقاط دیدنی شهرستان نیکشر می توان از راسک  پیشین قصرقند هیچان و بنت نام برد . قلعه قدیمی نیکشهر قلعه چهل دختران قلعه قدیمی قصرقند درخت انجیر معابد و مکرزن و نپه های ماقبل تاریخ نیک شهر از نقاط به یاد ماندنی آن به شمار می روند.

7- سرباز: سرباز از زیباترین نقاط دیدنی ایران زمین به شمار می رود که در امتداد رود بزرگ سرباز قرار داشته و محصولات ان از خرما گرفته تا برنج دارای تنوع بسیاری است.  رودخانه سرباز زیست گاه یکی از عجیب ترین حیوانات حیات وحش یعنی تمساح پوزه کوتاه است. به گفته کارشناسان این تمساح بازمانده تمساح های مربوط به دوره مزوزوئیک یعنی حدود 225 الی 265 میلیون سال قبل است.  این حیوان در طی 65 میلیون سال گذشته هیچ تغییری در ظاهر نداشته است . تمساح پوزه کوتاه دارای پوزه ای پهن با 19 دندان در بالا و 15 دندان در پایین است. پاها ی تمساح کوتاه و دارای 5 انگشت با ناخن های بلند است.  رنگ آن زیتونی مایل به قهوه ای است. بزرگترین آنها به 5 متر طول هم رسیده است اما به طور نرمال طولی حدود 2 متر دارند. منطقه زیست آنها باهو کلات اکنون به عنوان منطقه حفاظت شده اعلام گریده است. این تمساحها که در زبان محلی به آنها گاندو گفته می شود بسیار کمرو و ترسو بوده در عین حال بسیار زیرک هستند . معمولا شبها به شکار می روند. غذای اصلی آنها پرندگان و پستانداران حول رودخانه می باشند ولی سابقه حمله به انسانها نیز وجود دارد

دل منی  لوٹ  ات  کسھے  بیاران

دل منی  لوٹ  ات  کسھے  بیاران

پہ شما  دوست  و  دلجمین یاران

ھچ مبو ھیران چہ دگنیاے کاران

صبر کتگ تو  سیمسر  و   سالان

''''''''''''''''''''''''''''''''

حالے آتکگ  چہ  استونے   گرندا

درپشناکین استارے سستگ پہ رندا

شادھی روچے آتکگ پہ گوش و کندا

ازگار و سرسبزین  بلوچستانے  رندا

سرباز، نسکنت  و اشارے  پد رندا

چہ پھرہ، چھبار و مشکہ بگر تاں سندا

کربان بباتان من پہ نوھانے بچکندا

'''''''''''''''''''''''''''''''''''

سک زانان کہ شما چہ گلا شادان ات

وھد و مدام چہ کندگا بے سار ات

چہ شما لوثان کے اے وڑا بات ات

شکرا چہ اللہ ے   قدرتان   دار ات

'''''''''''''''''''''''''''''''''

دل منی لوٹیت کسھے بیاران

پہ شما دوست و دلجمین یاران

من مدام وتی بابلے رھچاران

صباہ تاں حد بیگاھا چمچاران

وش کد و بالادین نوھانا بچاران

''''''''''''''''''''''''''''''''''

سدگنج مرچی چہ گلا بال انت

پہ اے داتگین بچ و کسان سالین

گل ھاتون  چہ   کندگا  بار  انت

کے پلے ماں لوگی آتکگ ڈولداوین

شاری گوشیت:

مدام سرسبز و شادان باتے

گون وتی ڈیل و بالاد سلامت باتے

''''''''''''''''''''''''''''''''''''

پری ناز روچے سد برا رہ چار این

کدی اے پلا و گلابا ماں دلا بدارین

چہ کراچی بگر تان سرباز، نسکنت و آشارا

لوگانی تھا کپتگ شور و شارا

ندر ببان من بی بی گوشیت ھین ودمانا

ھیرات پر تو واجہ گوشیت بار بارا

ماتی چہ گلا چوش کہ گلزارا

ماھکان کولیگ انت دم پہ سارا

'''''''''''''''''''''''''''''''''

ھر روچ و دمان شاد و کندان باتے

چہ ‏‏غم و اندوھان در امان باتے

سرسبز و منیران باتے      گون بچا

زندے مرادان گون ھمراہ باتے

دادے وشوکین ھدا داتے

ضرب المثل های بلوچي

ضرب المثل های بلوچي

هشتر که نجو کیت ، کونڈے نبرانت

معنی فارسی :

کسی که به انجام کاری رغبت ندارد، نباید با توسل به زور او را وادار به انجام آن کار کرد

سانگ ؤ بند ، لانک ؤ بند

معنی فارسی :

با هرکس وصلت کردی ، در روزهای سخت باید به یاری اش بشتابی

هچ کس مکنت چوشیں کار په دشمانے کشتش بولے سوار

معنی فارسی:

به خاطر دستمالی قیصریه ای را به آتش کشیدند

تاسے آپ بور ، سد سال و پا کں

معنی فارسی :

اگر در خانه کسی یک لیوان آب خوردی ، باید صد سال مدیون صاحبان آن خانه باشی

هچ کس مکنت چوشیں کار په دشمانے کشتش بولے سوار

معنی فارسی:

به خاطر دستمالی قیصریه ای را به آتش کشیدند

تاسے آپ بور ، سد سال و پا کں

معنی فارسی :

اگر در خانه کسی یک لیوان آب خوردی ، باید صد سال مدیون صاحبان آن خانه باشی

پشتی په کوها جتگ

معنی فارسی:

دارای پشتیبان بسیار قوی است

ما په ستک تو په رپک

معنی فارسی :

ما صداقت داریم ولی تو آب زیر کاه هستی

لاپ په آپ برءَ نبیت

معنی فارسی :

فکر نان کن که خربزه آب است .

ریش وتی دست ءَ سپه دارنت

معنی فارسی :

طوری رفتار نکن که آبرویت بریزد

نوبهار"

نوبهار"

تران كنت بلبل, نو بهار آتكگ

كوه بن ء ريك, ملگزار آتكگ

بو بهار گاهي هر گورا شنگ انت

سبزلء بور ء پا توار آتكگ

زنزريت ساه اچ گل ء بو آن

مولمان جان انتظار آتكگ

طوطي ءو سارم ء و شانتل و طاؤس

جنگل ء و باغان بي شمار آتكگ

بلبل إ جاك ﺀ صلصل نازينك

برز درچكاني شاهسار آتكگ

پورﺀ و سيسو گون كپوت چاهي

كهن ءو هوشاپان صد هزار آتكگ

اچ كهيراني شاهلان برزين

سوز كپوتاني وش توار آتكگ

قادر بخش آبسالان

سارکن بلوچ

♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥

سارکن بلوچ

♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥

سارکن بلوچ سارکن بلوچ

همدل و همیارین بلوچ

من هن  هدوک تو هن هدوک

جهہ جن بلوچ جهہ بلوچ

♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥

سارکن بلوچ سارکن بلوچ

بست کن چه وپتگین وابا بلوچ

لوٹا بکن راجی  بلوچ

تو هن بلوچ من هن بلوچ

♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥

سارکن بلوچ سارکن بلوچ

اوژند و ژولین بلوچ  

اومنی دیدگ و چمانی روک

جهہ جن حقان راجی بلوچ

♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥

سارکن بلوچ سارکن بلوچ

موک وتن ماتین بلوچ

هوارکن کل کوما بلوچ

سارکن بلوچ سارکن بلوچ

من هن هدوک تو هن هدوک

جهہ جن بلوچ جهہ بلوچ

 ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥

باهیان بلوچ-سربازی

شھداد و مھناز

شھداد و مھناز

شاری:

شھداد! مھناز گؤں تئی جتکانی نپرا کپتگ ۔ تؤ کہ شکاران روئے، جن وتارا سمبھینیت و گؤن اومرا نندایت ۔ اومر تئی کیلگانی دھکان انت ۔ سرپد کں اے بد پیلیں جنینا ۔ پؤلنگ کنت تئی چوٹا ۔

شاریء ھپوکی ھسد و کینگانی جن سوار بیت ۔ پندلے سازایت و مھنازی دیم شؤدا آپ ریچیت و اومری سواساں دیم شؤدے دپا ایر کنت ۔

شھداد چہ شکاراں کہ پچ ترّایت ۔ مھناز گؤں وتی دزگھارں رؤت و شھدادء راہء سرا نندایت۔ وھدیکہ شھداد رسیت،مھناز پہ گل و کندگ تچیت و شھدادی بؤرے مھارا دست جنت ۔ شھداد چہ پیسرا چہ ھژما پر بیت۔ دو دست کنت، مھناز ایرجیگ بیت ۔

 

 

 

مھناز:

شھداد! تؤ چہ شکارانی شادھان آتکء

تؤ گؤں آ برّے کنگران آتکء

گؤں گؤرانڈانی برتگين ونگاں

دست جت تئی ملّء رتکگئں واگاں

تؤ کاپری پرچنڈے منا دات ات

دردؤں منۓ لوھارئں سرا کپت انت

جھلا منی گؤبزی بارگئں میانا

برزا منا دکانئں گؤرے ھاراں

جت منا بؤری رتکگئں چابک

چابک ھما مستئں لئڑواں شرانت

مھناز سک پہ درد بیت و گشیت: شھداد تؤ منی جؤد و تروۓ یلیں بچے، من پہ گل و چاپ وتی دزگھارں زرت انت و تئی دیما آتکاں، تو منا گؤں چابکان مان بست ۔ چابک مستین لیڑوان جن انت و گلام و نؤکران، یا ھما بدکارئن مردمانء ۔ نیک راجی گراں سرایں دھتاں ۔ چی انت منی گناہ و میار؟ ھلکے کاڑ و دزگھارانی دیما منا بازار مہ کن ۔

شھداد:

تؤ لائک چؤش نہ اۓ مھناز

اومر گؤں دپ سولاھاں نرازیاں (نرازی دپ و دیمان)

گؤں ھبشی تاب داتگیں لنٹاں

وھد و بے وھدا تئي کریزان انت

تئی کش و پھناتاں بہ لیٹیں ایت

تئی مجگلیں گؤداناں بہ موڈیں ایت

شھداد بؤرا بندایت و شاریء لوگا رؤت، شاری آییء گشیت: برؤ مھنوکی دیم شؤدا بچار ۔ نمب انت و اومری نال بستین سواس ایرانت ۔

مھناز گرئوانا لوگا رؤت ۔ شھداد پدا کئت مھنازی لوگا، لوگ دیوان بیت۔ مھنازی مودان وتی دستا تاب دات و لوگے چارکنڈا چکرائنیت و گؤن چابکاں مانے بندایت ۔ مھناز قرآنء زورایت و سے برا چماں دارایت و سوگند وارت کہ اے رتکگیں آپ شاریء پندال انت۔ راستیکہ سواس اومرء بیتگ انت ۔ بلے شاری پہ زانت ایر کتگ انت ۔ شھداد! اومر منی گؤک چارین بوتگ۔ مزن بندین کیلگے کشتگ ۔ منی لوگے دپا آتکگ، دپارے من چلے دپا دآتگ ۔ آ گریبا وتی وھد گؤازاینتگ ۔ پہ ھپوک و وش میاتکانی بے بنیں دروگاں، منا بازار مہ کن ۔ باز ھیال کن بستگین لوگاں مہ کن ویراں ۔ شاری ٹگ و سؤھے و سرّآپیں جنینے ۔ سیاھیں مکسکے کپتگ ماں شیراں ۔ من تئی ناکوۓ پھک دامنیں دھتاں ۔ رؤچ مروچی مشے منی انارکانی سرا نہ نشتگ ۔    

شھداد باور نہ کنت، ھما دیوانا مھنازء مھراں دات ۔ مھنازاش نہ زورایت، پہ زؤراش دات ۔ مھناز وتی سریگے سرا بندایت اش و کؤٹء تھا چگل اش کنت و نندایت و گرایت و سک گمزدی بیت ۔

مں وتی دستونکاں شلے سستؤں

چہ وتی ریزیں ماپراں کالکے

مں وتی شارے دامنا پلکے

مھناز وتی دستے مھرگاں سندایت و موداں ھم شنگ و شانگ کنت و بازینے گؤجیت و پشکا ھم چاک چاک کنت و رؤت راھےء سرا نندایت تا کہ وتی ملکی مردمے بگندایت و پہ وتی پت و براتاں کلہ ۓ راہ بہ دات ۔

مھنازی کلہ رؤت و آیی پت و براتاں سر بیت ۔

بیاات منی آریپیں پت و براتاں کہ منی سارتیں ساھگا لوارا کپتگ ۔ منی لوگ پہ ھپوکانی بے بنین دروگان ستکگ، نون لواراؤں پہ نندگا نیلیت ۔

زیت کن منی مامل تورگاں آرت کن

زیت کن بابل نیلگا زیں کن

منی کبلھین مات زیت کن منی پت و براتانی توشگا بند و پتا بہ گش، زوت وتی بؤرا زین کن و منی براتاں کتار کن و بیا پہ منی لڑینگا ۔ من شمۓ راہء سرا نشتگان و چم اؤن پہ ھما برزتریں سنٹء و پراہ دامنین کھوران سک انت ۔

لشکر کہ زاھر بیت، ھلک چہ تراسا جنزگا لگیت ۔مھناز مھلوکا توار جنت و گشیت ۔ مہ ترس ات کہ اے لشکر ھیرینے، منی آریپیں پت و برات انت ۔

 

 

مھناز نؤکراں توار جنت و گشیت۔ لؤھیگاں پر کن ات، اگر منی لؤگ اش نہ دارایت، کاپارے بندات بلے کاپارے لاپ داراں چنداں کن ات و آییء سرپؤشاں سچکاں ۔ بہ رؤات چلیما چہ شال کؤٹ بیارات و سرچلیما چہ میرشھدادی بازارا ۔ چندنی اشکر چلیما پر کن ات ۔ منی بابلی گؤں ھیرواریں دپے کشیت ۔

ھلکی چہ وش آتکاں بہ پرداچیت

رندا رؤاں راستیں نیمگی ننداں

پر گلگ سرجیگا بہ میسیناں

وھدیکہ ھلک مھنازی پتء لشکرا وش آتک کنت و گیشیت، مھناز رؤت پتے کشا نندایت و پہ گلگ گرایت ۔ کمے رند چست بیت و گشیت:

سر چن ات شھدادء بستگیں کلا و اومری لوگے کشا بنداتی ۔ بلے برزی بندات کہ کنٹک و ڈنگران مہ درّانتی ۔ و تگردان ھورت پیچ ات کہ جتی دست گؤاپ انت ۔

مھناز وتی دزگھاراں توار جنت و گشیت:

بیاات منی کلی دزگھاراں ۔منی ھمسر و ھم لیبیں کسانکاں ۔

پچ کن ات و بوج ات منی دستء دوجنگیں سنگہء و باھوگاں۔ کش ات منی گؤشے دؤرّان و پادیگاں ۔ بیارات منی وشبو و زیور و سرگؤاپاں ۔ زورات منی وش تواریں کؤشاںء، درستانا ماں شاریں بگچہء بندات و برؤات شما شھدادء گؤرا نندات و بہ گش ات: بہ زور تئی داتگيں چیزانت ۔ بہ زور وتی داتگيں سھراں ۔ شاریء گؤرا آلماس بات انت ۔ بہ دئے مھن گلء اگدی بستگین مھراں ۔ ( سؤناں)

مھناز:

منی آریپیں پت و براتاں! منی داوا گؤں پلیتیں شھدادانت ۔ دلاریں شاریء سوجی زرتگ و منا ھزار عیب و بھتامی جتگ ۔ بلے جزم زاناں نوں بھتی کپتگ ۔

منی بابل! زاناں شما اے ھال اشکتگ ژندات، بلے وتی راجا وشنام کن ات۔ پہ وتی وشنامیا، شما روگن و مندریک و منجلے بیارات و قرآنء ماں منی سرا دارات ۔ شھدادء ھم ھما دیوانا بیارات ۔ گڈا بچارات مں وتی دستا روگنان جنان و مندریگا در کنان ۔

دیواں کہ جم بیت روگن و منجلے کارانت و روگناں لھڑ دینت۔ مھناز وتی مندریگا کشیت و روگناں دؤر دات ۔ آیی پت قرآنء آییء سرا دارایت و براتی زھما کشیت و دستا کنت و پرمایتی: دستا ایر بدۓ رؤگنانی تھا ۔

مھناز وتی آستیگا لانچیت و دستا ماں رؤگناں ایر دات و مندریگا چہ لھڑیں رؤگناں در کنت ۔

وھدیکہ مھناز مندریگا در کنت و دستی ھم نہ سچیت، شھدادء ار‎س ماں چماں گلگل انت ۔

چنت وھد کہ گؤزایت، مھناز وتی سیاد و دزگھاراں لؤٹاائنیت و گشیت : بہ رؤات وتارا بہ سمبھین ات و پس و کؤش کن ات ۔ درستیں ھلکا داوت کن ات ۔ ڈھل و دما دم و ساز کن ات ۔ شھداد گؤن شاری گل انت، شما اومرا سالونک کن ات ۔ درؤگیں نکاھے پری کن ات و ھنچو پہ درؤگ پہ من نام زدی کن ات و درستیں میتگا ڈنڈؤر کن ات ۔ ھنچیں کارے کناں کہ کس پیشا نہ کرتگ ۔ آ شھدادء بے ننگیں ھبر، داگ انت منا تاں مھشرا ۔ گؤں لوڈیگیں جنا ھؤرانت و منی پھکیں دامنا عیب دات ۔

دروگیں تانہء و بھتاماں، مھنازا سک تؤراین انت ۔ سؤگند وارت کہ باید چہ شھداد وتی بیڑا بہ گرایت ۔

شھداد من ترا آس جنان ۔ تو اینچو منا آسیگ کتگ ۔ شھداد من ترا گار کنان، تو چوش منا برباد کتگ ۔ دلجم ببۓ رند چہ مھنوا تو وشیں روچ نہ گندے ۔ قول انت کہ اے تئی پربھیں بؤر و آ گرداش و سیل و شکار شت انت، چہ تو ۔ تئی آ تھلانک و زھرپادیں لگ ات ۔ آ چابک و لٹ و گزب ۔ مں دست بست و پریات کت ۔ شھداد ھداوندا بچار۔ شاریء گپاں گؤش مدار ۔ منا چوش شرمسار مکن ۔ تؤ پرواہ نہ کت، بے اھتبار۔ نوں بچار کہ مں ترا چہ پیم آس جناں ۔

مھناز پدا وتی ھزم و ھدابنداں لوٹائنیت و گشیت اش: بہ رؤات شھدادء لوگء کشا کاپارے بندات و لانگؤاں بیارات و ڈھل و سھبت و ساز کن ات ۔ جل و نپاداں بیارات منی کلا سمبھین ات ۔ اومری جان شؤد کن ات و بیارات ۔

چاپ و نازینک کن ات ۔ وھدیکہ شھداد لگیت چارگا، ھر نیمگا (میر کؤہ دئت)، یک ساھتے ھمؤدا بہ جلّ ات و پدا اومرا بہ زورات و منی کلا بیارات ۔ بیارات ھمبوئین دناں و تاس گؤں سارتیں مھلباں ۔ منی ماپرایں بیکاں جن ات ۔ بیارات ھریر و زیوراں، من پہ ھسداش پر کناں، پہ شھدادی لاپء سؤچگا ۔

مھناز کہ شھدادا گندایت، ارسے رچ انت، لؤگا گؤزایت و تگردے لمبا چست کنت و اومرا پہ ھسد شھداد گؤانک جنت ۔

بیا اومر نزیک بہ نند،منی کشا ۔ دستا بدے ماں گردنا ۔ آ سھرانی گجگیں گؤش بنا ۔ اومر نزیک بہ نند ھمزانیا ۔

شھداد کہ مھنازی ھبراں اشکنت،دیما گؤں شاری کنت و گشیت:

شاری! منا سکین گرانیں تپے گپتگ ۔ مھنازا گنداں گؤں اومرا ۔ ماں شیشمیں کٹء سرا، ھمزانیا گؤر پہ گؤرا ۔

شھدادء ھوش چہ سرا پرّایت۔ چہ لوگا در کپیت وتی پشکا اژ جیگا تاں دامنا چاک دات ۔ شاریء درستیں پشک و سریگاں زورایت و آسء تھا چگل دات ۔

مھناز کہ شھدادا آ ڈؤل گندایت، اومرا توار جنت و جست کنت :

اومر! تو شھدادا گندے کہ لاپی درانت و اے دیم و آ دیم تچیت ؟

پہ شھداد سک گران بیت ۔ مھنازا گؤں اومر دیست نہ کنت ۔ نیّت کنت کہ ملکا ویل بہ کنت و بہ رؤت۔ نریانء نالا در کنت و دیم پہ اؤستاء رؤت و اؤستاء گشیت: اؤستا اے نالا بہ جن ۔ اؤستا گشاد گشاد دؤر کنت و نالء چہ شھدادی دستا گرایت و آسا کنت و دستے دمؤکا ساز کنت ۔ نال کہ آسا بیت و سھر ترّایت ۔ مھناز دریسے کنت و مسک ماں ماپرایں بیکاں چنڈایت و گؤں دزگھاراں پہ سیلا در کپیت ۔ چہ آ دیما کہ واتر کنت، چہ اؤستاء دکانے کشا گؤزایت ۔ وھدیکہ دکانے کشا رسیت، کؤشاں توارے مان کنت کہ شھدادی دلگؤشا گؤں وت بہ کنت ۔ شھداد ھم پہ نیم چمی چاریتی ۔

مھناز وتی کلا گؤزایت و اومرء کشا نندایت۔ بزگیں ھؤت اومری دلا شؤکے چست بیت و دستا شھارایت کہ مھنازی دستا دست بہ جنت ۔ مھناز پہ گزب اومرا ھکل کنت و گشیت : دستاں پہ منی باھواں مہ جں ۔ منی شیشگیں گب پرش انت ۔ اومر ھیال کں ماں دلا ۔ من پہ ھسدے چؤش کتگ ۔ پہ شھدادے لاپء سؤچگا ۔

شھداد کہ مھنازی سؤچاکیں ھبراں اشکنت ۔ سکیں لاپ سوچے گرایتی و سرء سارۓ رؤت و گنؤک بیت ۔ دست پہ نالا سک کنت و نالا چہ اشکران در کنت و بیگناھیں اؤستاے لاپا دارایتی ۔ اؤستا کوکار جنان و تچاں لؤگا رؤت۔ اؤستاء جن گٹا پچ لکؤشیت و گشیت:

شھداد! آ تیر ترا مھنازا جتگ ۔ مئے دستا تؤ دراہ نہ بئے ۔ جنّی گنؤک دراہ بنت، عشقی گنؤک دراہ نہ بنت ۔ دراہ انت کہ برجاہ نہ بنت ۔

اؤستاء جنے شگانان شھدادا گیشتر سؤچ انت ۔ چست بیت و لؤگا رؤت و تپے گرایتی مرکی ۔ نپرے پہ مھناز راہ دات ۔

برؤ مھنازا بہ گش: بیا کہ شھدادی گڈی نؤبت انت۔ مھتل انت تئی گندگا ۔

مھناز دلا ھیال کنت۔ چؤش مہ بیت کہ منا پہ منترے لؤٹ ایت و چؤش مہ بیت دیوانے تھا دست اوں مہ جنت، منی سؤناں ھیلنگی مہ دات۔ راجء تھا بدنام باں۔ باریں اومرا جست گراں ۔

اومر پسہ دات :

شھداد تئی ناکوزاتک انت یلیں ۔ بلکیں ترا چو دست بہ جنت ۔ تئی سؤناں ھیلنگی بہ دات ۔ راجا ترا عیب دار بہ کنت ۔ گؤں عیباں کبولے مھناز منا ۔

مھناز کؤش و زیورے کنت و گؤں ھانزاتیں نؤکرا شاریء لؤگا رؤت ۔ بلے ھپت کدم چہ شھداد دور نندایت ۔ شھداد نشتگ و پاگی ھرؤتکگ و ماں باسکانی سرا لونج انت ۔

شھداد چارایت مھنازا و لگیت پریاتا :

مھناز! پہ ربا بچار ترّ و پدا بیا ۔ شاریء تئی کاردار کناں ۔ چکانی گوّہ رؤپئے کناں ۔ آپ آر و داں درؤشے کناں ۔

مھناز پسہ دات:

شھداد! تؤ پہ ھپؤکی بے بنین درؤگاں سر بازار کت منا ۔ منی دل و جگر آپنت ۔ اے بدنامی کہ تؤ منا داتگ ۔ سد سال اگر ھشکیں نانے بؤراں، چہ شومیں ھپؤکیا گھترانت ۔

پدا مھناز وتی دلا ھیال کنتت ۔

شھداد منی ناکوزاتک انت ۔ چؤش مہ بیت کہ بہ مرایت،بژنیگ باں ۔

رؤت و شھدادی راستیں نیمگا نندایت و بادآمیں چماں آییء چماں سک کنت و شھدادی لنٹاں دپا کنت، چوشیت و بؤسے گرایت ۔ شھداد رند چہ مھنازی وشتامیں چؤکگاں ساہ دات و مرایت ۔ مھناز گؤں گماں پشت کپیت ۔

شھداد کہ مرایت، ھؤت اومر شیرک بیت۔ یک پاسے باھند کنت و دیم پہ مھنازی نپاد رؤت ۔ مھناز چہ شھدادی مرکا سک نگیگ و گمیگ بیت ۔ ھؤت اومرا ھکل کنت ۔

اومر:

او منی گندوم گؤنگیں مھن گل ۔ پرچے شپ تاں سھب نالے و پریات کنے۔ نئے وت وپسے و نیک منا کلے ۔ جاتوگے تئے دلا بہ ورات ۔ شھداد کہ زندگ ات دوستت نہ داشت۔ نوں کہ مرتگ ترا دوست انت ۔ مرتگیں مرد پدا پچ نہ ترّایت ۔ نیک تؤ شدیگے و نیک تؤنیگ ۔ بلے دلجمان زال کہ منا نہ پسندے ۔

مھناز پسہ دات:

اؤ اومر! میروء بچ، سار و ھوش کن ۔ وتی دپے ھیالا گؤر کن ۔ تؤ میر شھدادی کستر پاد و سپاھیگ بوتگے ۔ سید و شکارانی جؤن چہ ھساراں بڈا لیٹینت انت و آرتنت ۔ من ترا گرمیں لنکہ دات ۔ تؤ وتی پراھیں دپا چپت انت ۔ شھداد کؤھیں دیوالے ات ۔ منی تنکیں جنینی عقلء پیشؤنک ات ۔ شھداد مرتء تؤ نوں چؤٹ ملے ۔ منا بد و بے راہ گشے ۔ پاگ ات یک کشا انت و سد بؤرے واھندے ۔ بزم و بالشت تؤ ماں وابا نہ دیستگ ۔ تئی وابجاہ ریکانی سر و سرجاہ پیلکیں ڈوکے بوتگ انت ۔ آپ ات ماں پیشی کمباں وارتگ ۔ گڈ چہ اژ کہ شھداد منی سؤناں دات انت،  نوں منی کوشیں زانسراں وپسے ۔ تئی جن یک سیاھین گؤالگے بوتگ ۔ ماں کؤہ و جنگلاں تؤ دوچار کپتے ۔ کارگراں کہ دم برت، تؤ جگ بوتے ۔ پنچے سوچاکین پیمازے ماں منی چماں ۔ منی مٹ و درور تؤ نئے، اومر ۔ بلے اپسؤز، کسمتے و نسیبء کارانت ۔ شالا اے نسیب کؤر بوتین منا مہ دیستینی ۔ اے نسیب مستیں لیڑہ اے بوتیں و برتیں جؤر بہ چارینتین ۔ یک ڈوکے بہ بستیں و زرا چگل داتیں ۔ زور وتی ھوّرت و پژی ایں میشان ۔  اژ مروچی تؤ منی پت و براتے ۔ برو وتی پیشی پیشگے رندا ۔

 

( دؤرّاین وانوکاں! اے کسہ چہ شھداد و مھنازی شئرا زورگ و نبیسگ بوتگ ۔ اگر ردی ھست و کم و گیش انت، پھلی لوٹان و شمئے سؤجانی رھچاراں )

گزارش صدا و سيما از استفاده ايرانيان از اينترنت

گزارش صدا و سيما از استفاده ايرانيان از اينترنت