قلعه کنت در بلوچستان

قلعه کنت در بلوچستان

قلعه کنت در بلوچستان





قلعه كنت" متعلق به دوره افشاريه در 80 كيلومتري جنوب غربي شهرستان سراوان در روستاي كنت در استان سيستان و بلوچستان واقع شده است.اين قلعه روي صخره هاي طبيعي در سه طبقه ساخته شده و ورودي آن در قسمت جنوبي قلعه حدود 13متر از سطح زمين فاصله دارد.

"دزد آب"

 "دزد آب"

       
 

 

 

 

   

 

 

 

زاهدان شهری است با آب و هوای گرم و خشک که در جنوب شرقی ایران واقع شده است. جمعیت این شهر در حدود یک میلیون نفر است که بافتی قومیتی دارد. قومیتهای فراوانی در این شهر هستند که عمده آنها...
   

زاهدان شهری است با آب و هوای گرم و خشک که در جنوب شرقی ایران واقع شده است. جمعیت این شهر در حدود یک میلیون نفر است که بافتی قومیتی دارد. قومیتهای فراوانی در این شهر هستند که عمده آنها سیستانی و بلوچ هستند. البته مهاجرین فراوانی در این شهر زندگی می‌کنند که اکثرا از شهرهای نزدیک و استانهای همجوار در این شهر ساکن هستند.
زاهدان شهری جوان با عمر حدود 120 سال در ابتدا دزداب نامیده می‌شد که علت نامگذاری آن بر می‌گردد به جنس خاک این شهر که آب موجود در سطح زمین را به سرعت جذب میکند و حتی ذره ای آب بعد از بارندگی بر روی زمین باقی نمی‌ماند ولی پس از بازدید رضا خان از این شهر و دیدن لباسهای مردم این شهر که مانند روحانیون و ملایان لباس می‌پوشیدند به زاهدان تغییر نام پیدا کرد.
همانطور که ذکر شد از لحاظ تاریخی شهری با قدمت چندانی نیست و نمی‌توان مکان تاریخی خاصی را ذکر کرد. با این حال به دلیل قرار گرفتن زاهدان در شاهراه اصلی تجارت بازارهای معروفی مملو از اجناس خارجی و بخصوص پاکستانی هندی و چینی دارد. چهارراه رسولی معروفترین بازار زاهدان است که در آن می‌توان هرگونه جنس خارجی را یافت. پارچه ظرفهای کریستال لوازم صوتی و تصویری و... در مغازه های چهارراه رسولی به وفور دیده می‌شود. مشهورترین و شلوغترین قسمت این بازار محل فروش لباس‌های دست دوم است که در زاهدان به نام لته مشهور است و در شهرهای دیگر عموما تاناکورا نامیده می‌شوند. دیگر بازار زاهدان بازار اصلی شهر است که در آن بیشتر اجناس داخلی به فروش می‌رسد و البته هم اکنون ساخته شدن چندین پاساژ باعث خارج شدن این بازار از حالت سنتی شده است. در این بازار عموما لباسهای محلی بلوچی و اجناس آرایشی خارجی به فروش می‌رسد.
پارکهای زاهدان معمولا تنها تفریح گاههای این شهر هستند که البته زیاد هم نیستند ولی با این حال پارک ملت زاهدان که یک پارک جنگلی بزرگ است از شلوغترین مکانهای تفریحی روزهای تعطیل در زاهدان است. از دیگر مکانهای تفریحی باغ خانواده میدان رستم پارک قدس مجموعه باغ وحش براسان شهربازی باغ خاتم و کوهستان پارک زاهدان را می‌توان نام برد که در روزهای تعطیل و غیر تعطیل پذیرای مردم این شهر و مهمانان می‌باشد.
به دلیل حضور همیشگی مسافران فراوان در زاهدان از شهرهای دور و نزدیک هتلهای بزرگ و زیبایی در زاهدان وجود دارد که از جمله می‌توان به هتل 5 ستاره استقلال هتلهای 3 ستاره امین و صالح نام برد. داشتن کافی شاپ و همچنین چایخانه‌های سنتی چهره زیبایی به این هتلها بخشیده است.
لباس و پوشش مردم زاهدان همانند مردم تمام ایران می‌باشد به غیر از بافت بومی بلوچ که لباسهای محلی مخصوص به خود را دارند.
با نزدیک شدن عید نوروز در زاهدان همانند دیگر نقاط ایران جنب و جوش مردم برای خرید شب عید آغاز می‌شود.
در جای جای شهر آکواریوم‌های فروش ماهی قرمز و بشقابهای سبزه را می‌توان دید.
مردم را می‌توان در روز اول عید مشاهده کرد که دسته دسته به بازدید از خویشان و اقوام نزدیک می‌روند. گرفتن عیدی از بهترین و شیرین‌ترین زمان این دیدارها برای عیدی گیرندگان است.
شیرینی محلی خاصی در زاهدان وجود ندارد ولی سمنویی با گندم و خرما پخته می‌شود که متفاوت از سمنوی دیگر نقاط ایران است. از دیگر انواع شیرینی‌های مورد استفاده می‌توان به برنجی، گردویی، نخودی و دیگر شیرینی‌هایی که به شیرینی تر معروف است اشاره کرد.
زاهدان مردمی مهمان نواز و مهربان و خونگرم دارد. امیدواریم در برنامه سفرهای نوروزی به زاهدان بیایید و از شهر زیبای زاهدان دیدن کنید

از کراک چه می دانید ؟

Betelnut, nagot slags knark:)

 

امروز اگر در  میان جوانان بلوچ - زابلی و فارس بلوچستان   بگردید   بسیاری از افراد را خواهید دید که به بلای اعتیاد  دچار گشته اند   اما  بدترین و خانمان سوزترین     نوع اعتیاد    مصرف کراک است.

کراک  موجود در بلوچستان  در واقع همان هروئین  فشرده با درجه خلوص بالاست  و با کراک واقعی که   از کوکائین  تهیه شده و  جز مواد  انرژی زا و تحرک زاست متفاوت  می باشد.

این ماده مخدر کوچک و سفید رنگ ( شبیه به گچ ) که بدون بو است  و استعمالش نیز با روش های  بسیار آسان  همچون  استنشاق – کشیدن با پیپ  و پاشیدن روی توتون  می باشد   بسیار مهلک  بوده  و  فقط با   یک بار مصرف    باعث اعتیاد فرد گشته و عوارض بیشماری دارد  از جمله :

1-    افراد معتاد به کراک  دچار مرگ  دردناک و زودرس  می شوند.

2-    در 12 تا 14 ماه اول مصرف  به طور قطع تحال و کبد شخص تقریبا از بین خواهد رفت.

3-    معتاد به کراک  بدلیل درد های شدید در ناحیه شکم  و پا نمی تواند بیش از یک ماه اعتیاد خود را پنهان نماید .

4-  معتاد به کراک در همان    چند ماه اول  اگرچه  احساس افزایش انرژی و چابکی می کند ولی بعدا دچار سستی   ٬ افسردگی ٬ ضربان قلب بالا ٬  افزایش حرارت بدن ٬ تهوع ٬  توهم شدید همراه با سرگیجه ٬ درد پا ٬ فشار خون بالا ٬  از دست دادن وزن بدن ٬  ضعف جنسی ٬ کم خونی ٬  هپاتیت ٬  لرزش دست و عدم تسلط بر خود می شود یعنی گویا خود را گم کرده   است   .

 

اما مهمترین  عارضه کراک  که  اگر  فرد معتاد  تعداد مصرف روزانه اش   به  بیش از ده بار برسد دچار آن می گردد   گسستگی عضلات  و  ایجاد زخم های عفونی   کرم  زده  که قابل التیام نیستند می باشد.

به عبارت ساده تر  فرد معتاد به کراک تمام اعضای بدنش با  مختصر کشیدنی   کنده می شود  و دلیل آن کرم زدگی بدن از داخل است.  

در همینجا  از تمام کسانی که نادانسته  این  مواد را مصرف می کنند می خواهم تا قبل از  اینکه به شرایط غیر قابل بازگشت ( یعنی یکی دو ماه  بعد از مصرف که  تعداد دفعات استعمال به  10 بار مصرف  در روز می رسد  ) نرسیده اند خود را به مراکز بازپروری  معرفی کنند تا با روش سم زدایی   فوق سریع (  یو – آر – دی )     درمان گردند  همچنین   کسانی که تمایل به مصرف کراک دارند بدانند فقط با یک بار مصرف کراک  عوارضش  تا 8 سال در بدن می ماند .

در ضمن کسانی که  ندانسته این ماده خانمان سوز را که باعث  از بین رفتن جوانان مردم  می گردد  را حمل  کرده اند توبه کنند و باز گردند زیرا  آن نانی که  از محل فروش کراک بدست می آید  قطعا  حرام بوده و در واقع   آتش جهنم  می باشد  و  لعنت پدر و مادر  خانواده های مبتلا را  بدنبال دارد.

 
رویا آرین

کراک در ایران: ماده مخدری با عوارض بسیار

در سالهای اخیر، نام ماده جدیدی در بازار مواد مخدر ایران شنیده شد. خیلی از معتادها وقتی که برای گرفتن تریاک یا هروئین یا مواد مشابه به فروشنده های مواد مخدر مراجعه می کردند ماده جدیدی به آنها معرفی می شد که هم سریعتر عمل می کرد، هم راحتتر استفاده می شد هم پنهان کردنش آسان تر بود و مهمتر از همه ارزان قیمت بود. این ماده جدید "کراک" نام دارد.

کراکی که در ایران توزیع می شود از هروئین خالص و غلیظ شده درست می شود آنهم در آزمایشگاههای مخفی که با ناخالصی هایی همراه است که اثرات منفی آن را چندین برابر می کند.

کراک به مراتب خطرناکتر از هروئین است اما به نظر می رسد که نوجوانها و جوانهای ایران از عوارض آن بی اطلاعند.

در جشن ها و پارتی ها گاهی افرادی که از قرصهای روان گردان استفاده می کنند دچار سردرد یا عوارض دیگر این قرصها می شوند. به آنها گفته می شود که اگر از کراک استفاده کنند این عوارض در آنها از بین می رود و به آنها می گویند که کراک اعتیاد آور نیست.

این در حالی است که فرد تنها با چند بار استفاده، چنان به آن عادت می کند که کنار گذاشتن آن برایش بسیار دشوار می شود.

"فرید"، که نخواست نام واقعی اش فاش شود، نزدیک به دو سال از کراک استفاده کرده اما الان مدتی است که موفق شده که کراک را ترک کند: "اولش به عنوان تفریحی می کشیدم اما درست بعد از یک هفته فهمیدم که به آن معتاد شدم. تفریح درباره کراک وجود ندارد تفریح همانا و معتاد شدن همان".

خطرات کراک

مصرف کراک چه خطرات و عوارضی دارد؟ فرید می گوید: "کبدم خراب شد، ریه هایم عفونت کرد و خودم هم همیشه بی حال بودم. چه زمانی که می کشیدم و چه زمانی که نمی کشیدم."

مصرف کراک باعث می شود که فرد هیچ دردی را احساس نکند و در نتیجه بیماریهای مختلف در بدنش به راحتی پخش می شود.

به گفته کارشناسان، کراکی که در ایران توزیع می شود اثر مخربی بر سیستم اعصاب مرکزی دارد که گاه تا آخر عمر قابل جبران نیست. کراک در حقیقت سیستم فرماندهی بدن یا مغز را از کار می اندازد. کراک، باعث کاهش وزن شدید بدن و تخریب بافتهای عضلانی می شود.

محمد علی شهرکی، مدیر اجرایی مرکز ترک اعتیاد جمعیت آفتاب در تهران، می گوید:
"کسانی که کراک مصرف می کنند به دلیل موادی که در آن وجود دارد و به دلیل نوع زندگی آنها و سوء تغدیه ای که دارند، نسبت به ابتلا به انواع بیماریهای عفونی بخصوص عفونتهای پوستی، مستعد می شوند."

گفته می شود کسانی که کراک را به شکل تزریقی استفاده می کنند، در صورتیکه مسائل بهداشتی را هم رعایت نکنند، ممکن است که در بدنشان کرم دیده شود. اخیرا فیلمهایی که در سایتهای اینترنتی گذاشته شده، افرادی را نشان می دهد که بر روی بدنشان کرم وجود دارد و یا بعد از مرگ بلافاصله، کاسه چشمشان پر از کرم بوده است.

دکتر شهرکی درباره این کرم زدگی می گوید: "کسانی که ما شاهد کرم زدگی در آنها بودیم کسانی بودند که وضعیت بهداشتی مناسبی نداشتند. آنها در محل تزریقشان عفونت ایجاد می شود. مگسهایی که در اطرافشان هست در روی این زخمها تخمگذاری می کنند و کرمی که در بدنشان دیده می شود لارو این حشرات است."

کارشناسان معتقدند، ماده مخدر کراک به شدت باعث پوسیدگی و فساد دندانها می شود. در عین حال لثه مصرف کننده کراک هم آسیب می بیند. گاهی سرطان دهان هم در آنها دیده شده. ریه معتادان به کراک به دلیل استفاده بیشتر از سیگار به شدت آسیب می بیند. افزون بر این، استفاده از کراک، شخصیت معتادان را متزلزل می کند و بار روانی آن به مراتب بیشتر از سایر مواد مخدر است. در کسانی که از کراک تزریقی استفاده می کنند، رگها هم به شدت تخریب می شود.

بنابراین عوارض ناشی از مصرف کراک به دلیل مواد مختلفی که در آن است در هر فرد می تواند نسبت به فرد دیگر متفاوت باشد و این در حالی است که اغلب این افراد از عواقب و عوارض خطرناک آن بی اطلاعند.

وحشتی که میان جوانان درباره استفاده از مواد مخدری مانند هروئین وجود دارد باعث می شود که طرف آن نروند ولی خیلی از آنها کراک را با روانگردانها اشتباه می گیرند و فکر می کنند که ماده ای کم خطر با میزان نشاط آوری بالاست اما بعد از شروع به مصرف مشخص می شود که کراک ماده ای بسیار اعتیاد آور است و بعد از مدتی کوتاه شخص را به شدت به خود نیازمند و وابسته می کند و این شروع فاجعه است.

کراک بسیار کوچک است و ارزان، و بر خلاف هروئین، تریاک یا حشیش، بو ندارد و مصرفش بسیار ساده است. چنانچه اگر یک یا دو دقیقه بعد از مصرف کسی وارد اتاق بشود متوجه مصرف آن نمی شود. شاید به دلیل همین سادگی استفاده از آن باشد که طرفداران زیادی پیدا کرده است. چون حتی در مکانهای عمومی و خودروهای شخصی هم با استفاده از فندک قابل استفاده است.

اعتیاد بدون سرخوشی

فردی که از کراک استفاده می کند در ابتدا بعد از چند ثانیه به مرحله سرخوشی می رسد اما بعد ازمدتی مصرف، دیگر، آن میزان اولیه فرد را راضی و سرخوش نمی کند و بدن به حضور این ماده عادت می کند. به همین دلیل فرد میزان مصرفش را بیشتر و بیشتر می کند.

حسین دژاکام محقق و تحلیلگر مسائل اعتیاد درباره مواد سازنده کراک می گوید: "وقتی که کراک به بازار آمد اصطلاحا به آن "یک، دو، سه" می گفتند چون با سه شماره، مصرف کننده به سرخوشی می رسید، ولی مثلا مصرف کننده تریاک، باید صد یا صد و پنجاه پُک بکشد تا به آن درجه از سرخوشی برسد."

تزریق کراک آخرین مرحله برای سرخوشی بیشتر است که عوارض جسمانی و روانی چبران ناپذیری برای معتاد به همراه دارد.

بعضی ها می گویند کراک از روسیه به ایران می آید، عده ای می گویند در ایران ساخته می شود و گروهی معتقدند از ترکیه پاکستان یا کشورهای دیگر خاورمیانه وارد ایران می شود. البته این سوال مهم است که چه کسانی با چه ملیتی و با چه هدفی، فرمول جدید کراک را ساخته اند اما مهمتر این است که مصرف این ماده، روز به روز در بین جوانهای ایرانی بیشتر می شود.

کراکی که در ایران وجود دارد یکی از قوی ترین مواد مخدر است و به شدت اعتیاد ایجاد می کند. اما به دلیل اینکه تاثیر آن بر فرد نسبت به مواد مخدر دیگر بسیار سریعتر است جوانها را به طرف خودش می کشد.

با وجود تمام مشکلات و خطراتی که ماده مخدر کراک به همراه دارد، کارشناسان می گویند معتادان به این ماده خطرناک مانند معتادان دیگر قادر به ترک کراک هستند، اما قبل از اینکه کراک عوارض جبران ناپذیر خود را به جا گذاشته باشد.

به نظر شما بهترین راه برای آگاه سازی جوانان نسبت به عوارض چنین مواد مخدری چیست؟ اگر در ایران هستید، فکر می کنید به اندازه کافی در این زمینه اطلاع رسانی شده است؟


نظرات شما:

ازوقتی دست چپ وراستم راشناختم متوجه اینکه گیاه های مانند بوته های تریاک وحشیش و.... وجود دارد شدم ودرافغانستان ازگذشته ها که حاکمیت ها تاحدی متمایل به قانون بودند نیزکشت این مواد اگرنه بوفور ولی تا جاهایی امکان آن فراهم بود وبرخورد قانونی با دست اندرکاران کامل نبوده است ولی با آنهم لیست معتادین به اندازة که درایران قبل ازانقلاب و بعد از انقلاب وجود دارد دیده نشده است. اینکه دارای معتادینی میباشد قابل انکار نیست اما نه به گستردگی ایران. حال اگرچنین نتیجه گیری کنیم که با انقلاب اسلامی در ایران مردم باساس محدودیت های تفریحی ودسترنارسی به خوش گذرانیهای شبانه و.... به چنین سرنوشتی دچارشدند؛ ولی در دوران شاهنشاهی که از این محدودیت ها خبری نبود ودرهر خیابان وکوچه آن کاباره و بساط نوشیدن وعیش ونوش و... مهیا ومساعد بنظرمیرسید که عده تاهنوز خواب وخیال شان اندیشه آن دور وزمان است درحالیکه افراد معتاد درهمان زمان نسبت به سرشماری نفوس درحال گستردة قرار داشت . اگر راه حلی را جستجوگر هستیم باید به این امر توجه نمائیم که چرا عدة ازجوانان ایران به زودی وآسانی راه اعتیاد را درپیش میگیرند که دوباره یا درنهایت سختی ها از زیربار آن قامت راست میکنند ویا اینکه ابدا نمیتوانند این لحاف سنگین را از روی دوش شان بلند نمایند. تازگی صحبت از رویکار شدن کراک است ؛ درگذشته ازقرص های دیگری شبیه به آن استفاده میشد ودرگذشته های دور نیز ازهمین قماش رونق فشرده منفی را در بین قشر جوان وعدة از اقشار عمومی به مبتلا شدن سوق داده بود. تبلیغات وآگاهی دادن در این زمینه ها همواره ازتریبون های بهداشت وصحتمندی تا نصایح واندرزهای خانوادگی رواج خودرا داشته ؛ وگاهی این هشدارها نتیجه معکوس به همراه دارد؛ آنعدة که متوجه نیستند به آن رومیآورند که بدی از بد بدتر است. نور احمد رجاء - دوشنبه (تاجیکستان)

دارم یکی از نزدیکان من که معتاد به تریاک بود و سن وسالی داشت وقتی میخواست سر موعد مقر به دود و دم مشغول شود به اطاقی میرفت و پنهان از دید دیگران مشغول میشد به دیگر سخن از بقیه خلق الله خجلت میکشید . نکته ی دوم حقیقتی است که در سیستم گذشته هروئین وجود داشت انهم در چارجوب محیط هنری همگان را امری بود نسبتا محال . با برقراری جمهوری اسلامی معیار ها بهم ریخت! صد البته جنگ ۸ ساله ی ایران و عراق وهمچنین مساله ی بیکاری جوانان را نمیتوان نادیده گرفت! بدون هیچگونه تعصبی انچه پیش روی ماست نتیجه ی رفتار این حضراتی است که تحت نام خدا و رسول خدا بر گرده ی مردم سوار شده اند! بعقیده من اکثر نسل جوان کنونی در ایران افسرده و مایوس اند .به عقیده من حتی بعد از فروپاشی این سیستم قرون وسطائی تا پنجاه سال هم نمیتوان این جامعه ی نگون بخت را صاف و صوف کرد!! شهاب

با درود واقعا فکر نکنم اینقدر که شما به این مساله اهمیت دادین دولت هم واسش مهم باشه. بهر حال ما نسل سوخته هستیم. ۵۰% تقصیر بقیه بود و ۵۰% اشتباه ما. امید - کیش

اطلاعات بسیار مفیدی بود و من با چشمانی اشکبار آنرا خواندم چون خواهرزاده ای دارم ۲۲ ساله دانشگاه را ول کرده بخاطر اعتیادش و در خانواده ای معتاد شده که شاید یک سیگاری هم ندارد و همه افراد تحصیل کرده هستند و شرممان است بگوییم معتاد داریم و واقعا دلم میخواهد هر کمکی به جوانهای ایران بشود کم است از طرفی دولت کاری نمیکند تا آگاهی کافی جوانان داشته باشند و باید پذیرفت غریزه جوانان ماجراجویی است و تا برنامه ای برای هدایت درست نباشد هیچ امیدی به بهبود نیست. ایکاش اطلاعات و آگاهی های اروپا به کشورمان ایران هم میرسید . ایکاش راهی برای درمان خواهرزاده من هم بود. لطفا اطلاعات راجع به ترک آنرا هم بنویسید. ماریا - لندن

کلا دلایل کشیده شدن جوانان ایرانی به سوی مواد مخدر بخاطر نداشتن تفریحاتی سازگار با روحیه ی آنهاست. به همین دلیل جوانان به طرف تفریحات کاذب و خطرناک سوق داده می شوند که مواد مخدر یکی از آنهاست. در جامعه ای که با یک نفر بخاطر پوشیدن چکمه ی بلند برخورد می شود و یا در بعضی از موارد برخورد فیزیکی در موردش انجام می شود، نمی توان امیدی به اصلاح جوانان داشت. طاها بذری - مشهد

به نظر من این وظیفه رسانه های عمومی است تا بطور مداوم از خطرات و عواقب آن سخن گویند و خانواده ها را هشیار کنند. ماندانا - کپنهاگ

متاسفانه در ایران مشکلات و فشار زندگی و کار آنقدر زیاد است که جوانان فکر می کنند مواد مخدر مسکنی برای آنها است . مسولین باید در این رابطه بیشتر کار کنند و رسانه ها هم باید بیشتر اطلاع رسانی کنند . و بیشتر هم اطلاع رسانی برای نوجوانان کنند. علیرضا - تهران

وسعت حوزه مناطق آلوده به مواد مخدر در مناطق پائین شهرها بیشتره به دو دلیل ۱- بیشتر جوونای بالای شهر برای مصرف مواد به خونه های پائین شهر میرن چون بضاعت افراد ساکن این مناطق ناچیزه با دراختیار گذاردن محل هم پولی گیرشون میاد هم اینکه مواد مصرفی خودشون توسط میهمانان رایگان تامین میشه ۲- بعنوان یک شغل در دسترس؛ پخش مواد مخدر هم ازاین مناطق صورت میگیره. بعلاوه بعضی از خونواده های قشر مرفه؛آزاد گذاردن بی حد و حصر جوونا رو تمدن و روشنفکری میدونن.در بین جوونای زیر ۱۸ سال رواج مواد مخدر بی اندازه زیاد شده و درگروهی اگر کسی از این مواد استفاده نکنه سوسول و بچه ننه خطاب میشه. بنظر من ایجاد صمیمت در خانواده و کنترل نامحسوس فرزندان از یک سو و مجازات سنگین برای سوداگران مرگ از سوی دیگه میتونه این مسایل رو به پائین ترین حد خودش برسونه.سالها پیش که شمار معتادان در چین رو به افزایش گذاشته بود با به دریا ریختن تمام معتادین ریشه این معضل رو برای همیشه سوزوندن. جوونا ذخیره انرژی هر مملکتی هستن و با مصرف این مواد دیگه ذهن پویائی باقی نمی مونه که بخواد در این راه قدم برداره.تموم نیروهای مردمی و دولتی باید بسیج بشن و این مشکل رو حل کنن. سارا - سوئد

بهترینها براى جلوگیرى از اعتیاد گذشته از ایجاد امکانات آموزش، کار، تفریح و ورزش برای جوانان، اطلاع رسانى هستش. من ساکن هلند هستم کشور آزادی که در آن فروش مواد مخدر سبک مثل حشیش، قانونى است و دیگر مواد مخدر هم هر کس که بخواهد بالآخره از زیر سنگ هم که شده پیدا میکنه. اما فقط کافیه در اینترنت [که بیش از ۸۰ درصد از خانواده های هلندی به اینترنت پر سرعت دسترسی دارند] جستجو کنید یا به مراکز بهداشت رجوع کنید و کلی اطلاعات دراین زمینه بگیرید. مراکز بهداشت و رسانه ها سعى نمیکنند جوان ها را بترسانند یا غلو کنند و خرافه بگویند، فقط واقعیت را میگوید که این ماده مخدر چقدر مضر هست چه خاصیتی داره،... و هرعقل سلیمی وقتی از مضرات این مواد آگاه بشه، ازینها دوری میکنه، حتی اگر ارزان و در دسترس باشه. به همین علت و باز به علت درصد بالاى شاغلان، رفاه و امکانات خوب زندگى در اینجا درصد معتادان با توجه به آزادى که اینجا هست بسیار پائین هستش. من به سهم خودم از بى بى سى تشکر میکنم که این گونه موارد را منتشر میکند. اما مگر چند درصد از ایرانى ها به اینترنت و اخبار بى بى سى دسترسی دارند؟ آیا از رادیو وtv رسمى ایران این مسائل و مسائل مربوط به آن مثل آلودگى به HIV با تزریق و ... مطرح میشه؟ این ها واقعیت دنیای ما هست و ! نباید تابو باشه و پنهان بشه یا صور! مسئ له پاک بشه. بلکه به طور آشکار باید مطرح بشه تا مضرات و زشتى آن هم پنهان نمانه. شاید روزنامه های اصلاح طلب درین زمینه بتوانند بیشتر اطلاع رسانی کنند یا مردمی که آگاهی دارند، پزشکان یا حتی قربانیانی که حالا بهبود یافتند سازمان خصوصی و داوطلبانه تشکیل بدهند. هر چند این کار در وحله اول بر دوش دولت است اما اگر اونا کاری صورت نمیدهند ما مردم خودمون بهم آگاهی بدیم، به فکر هم باشیم وبهم کمک کنیم. خیلی از بدبختیها از ناآگاهیست. شیرین- آمستردام

خیلی متشکرم از اینکه این اطلاعات رو در اختیار ما گذاشتید. خیلی وقت بود که میخواستم یه مقاله ای چیزی بخونم در مورد کراک در ایران. اطلاع رسانی خوب و کافی بود. البته به نظر میرسه میتونین این رو تبدیل به یک ستون کنید و دوباره در موردش حرف بزنین. اطلاع رسانی و بالا بردن آگاهی مردم ایران در زمینه کراک در حد صفره. خواهش میکنم بیشتر در این مورد بنویسید. مهناز - شارلوت

چرا ایران به کراک کشیده شده است دلیلش خیلی ساده میتواند باشد.در زمان پهلوی رژیم از طریق داروخانه ها تریاک حومه را بصورت کوپنی به معتادان بیمار محتاج یا سالمندان از۶۵ سال به بالا میداد.در آن زمان درصد معتادین ایران نیز بسیار کم بود.جوانان و اصولا تمامی مردم تفریحات زیادی داشتند مانند رقص، دیسکو، قهوه خانه، رستورانهای مجلل، کاباره سالنهای ورزشی ویژه یا دولتی و غیره و ذالک.محیط نیز استرس امروز را نداشت زیرا اقتصاد ایران مداوما در حال بارورشدن بود.مشروب فروشی ها هم باز بود.بنابراین عیسی به دین خویش، موسی به دین خویش.کسی دوست داشت به مسجد میرفت، و دیگری به میخانه، و گاهی اوقات به هردو.حال نگاهی افکنیم به قاچاق مواد مخدر و حتی ضرر دولت از آن.زیرا حتی قاچاق مشروبجات یا مواد مخدر بدون پرداخت مالیات انجام میشود.ضرر جامعه نیز چند برابر شده. استرس و فقدان آزادی مردم را تشویش میکند و آنها ناآگاهانه به سوی مواد سنگین میروند.دولت بایستی تریاک را کوپنی کند، به مردم آزادی دهد و تامین مالی.مشروب فروشی ها و کاباره ها را دوباره باز کند تا ریشه ای مسئله حل شود. محسن - هلسینکی

اولا بسیار از شبکه فارسی بی بی سی تشکر می کنم که به این مسایل پرداخته فکر می کنم این از حس وطن دوستی است که نمی خواهید جوانان خوب ایرانی معتاد باشند در رابطه با سوالتون باید بگم یک کارایی داره می شه ولی هنوز کمه. انشاله روزی بیاد که هیچ جوون ایرانی دنبال موادمخدر نباشه.

میر قنبر کی بود؟

میر قنبر کی بود؟

          

در بخش بنت از توابع شهرستان نيك شهر بزرگ مردي به نام سليمان زندگي مي‌كرد. او فرزندي به نام مير قنبر داشت، قنبر از همان زمان كودكي روحي دلير و مهربان داشت و چون پا به سن جواني گذاشت، خصلت انسان دوستي و مردانگي او زبانزد خاص و عام قرار گرفت.

مردم به اين بزرگ مرد دلبستگي و ايمان پيدا كردند. قنبر هميشه طرفدار و حامي فقرا و افراد بي بضاعت بود و در غم و شادي آنان شريك بود. در اين زمان سرزمين بلوچستان تحت نظر انگليس بود و برده گيري و فروش برده‌ها به نواحي همجوار و كشورهاي همسايه رواج فراوان داشت. افراد زورگو و قدرتمند با حمله به روستايي‌هاي فقير، دختران و زنان را به اسارت مي‌بردند.

 در اين زمان سردار «سراوان» شخصي به نام مهراب بود؛ او اوامر و دستورات خود را مستقيماً از طرف دولت انگليس دريافت مي‌كرد. وقتي مهراب و تفنگدارانش به حوالي بنت آمدند و روستاي «ملوران» را غارت كردند، بسياري از زنان و دختران آنجا را به عنوان اسير با خود بردند. اهالي روستا نزد مير قنبر رفته و از او كمك خواستند. قنبر تصميم گرفت تا به جنگ مهراب برود، بنابراين بسياري از نزديكان خود را جمع كرد و به جنگ با مهراب شتافت. اين بزرگ مرد كه چند روزي از ازدواج او نگذشته بود، زن خود را طلاق مي‌دهد و از مادر و پدر خود حلاليت مي‌طلبد. مادرش كه حس غيرت در روح او موج مي‌زد، نه تنهامانع رفتن پسرش به جنگ نمي شود بلكه او را تشويق مي كند تا به جنگ خائني مثل مهراب برود. او با ياران وفادارش به تعقيب سپاه مهراب مي‌رود و چون آنها به سپاه مهراب مي‌رسند، مهراب با لحن غرور آميزي از او مي‌پرسد:

 

اي كي ان مني راه ء سرا                  گوشتي اي كمبرنت و بزكار

 

كه ترجمه فارسي آن چنين است «اين چه كسي است كه بر سر راه من است و قنبر جواب مي‌دهد كه اين قنبر بيچاره است».

 

مهراب كه از دلاوري‌هاي قنبر آگاه است دوباره مي‌گويد:

 

گوشتي كمبر، بزكارء نهن                          بنت و دهاني و اجهن

 

ترجمه فارسي آن چنين است «گفت: قنبر فردي بيچاره و مظلوم نيست، بلكه او سرپرست مردم دهان و بنت است.»

قنبر به او مي‌گويد كه تمام اسرا را زود پس دهد، اما مهراب از اين كار امتناع مي‌ورزد و به قنبر پيشنهاد مي‌كند كه اسرا را نصف مي‌كنيم و نيمي از اسرا را به تو مي‌دهم و بقيه مال من است. مير قنبر با شنيدن اين حرف به جوش مي‌آيد و مي‌گويد:

 

زانان كه بندنت و بنديگنت تئي          بلء مات و گهارن كل مني

 

ترجمه آن چنين است كه «من ميدانم كه اين افراد در دست تو اسير هستند ولي همه آنها مادران و خواهران من هستند».

 

قنبر و افراد جنگجويش بر افراد مهراب يورش بردند، دليرانه جنگيدند و به قواي مهراب تلفات سنگيني وارد كردند و موفق شدند كه زنان و دختران اسير را از صحنه نبرد خارج كرده و به همراهي يكي از جنگجوان به «ملوران» باز گردانند.

نبرد همچنان ادامه داشت كه باران شديدي شروع به باريدن كرد و به علت مرطوب شدن سلاح‌هاي باروتي قمبر و يارانش مبارزه را با شمشير ادامه ‌دادند. در اين هنگام يك نفر از سربازان مهراب به غاري پناه برد و چون باران بند ‌آمد، سرباز مذكور از غار خارج شده و قنبر را كه سرگرم نبرد بود، مورد هدف سلاح خود قرار داد و از پاي در آورد. ياران قنبر پس از كشته شدن فرمانده خود همچنان به جنگ ادامه دادند و توانستند دليرانه سپاه مهراب را شكست دهند و اين فتنه هولناك را مهو سازند و اين بود شمه‌اي از زندگي اين بزرگ مرد كه توانست با نيروي جواني و غيرت ديني خود، فردي ظالم همچون مهراب را از پاي در آورد و نام خود را تا ابد جاودانه سازد.

موسيقي بلوچستان

انواع موسيقي بلوچستان

 

موسيقي بلوچستان به پنج نوع متفاوت تقسيم بندي مي‌شود:

 

1- نعت و غزل : همان موسيقي عرفاني بلوچستان است . ادوات اصلي در اين موسيقي رباب و تنبورگ مي باشد امروزه نيز استفاده مي شود در اين موسيقي اشعار عرفاني از مولانا ، حافظ ، جامي ، خسرو دهلوي ، شيخ عثمان مروندي معروف به قلندر لعل شهباز و اشعار عرفا و شعراي محلي سراوان كه اكثرا از سادات روستاهاي پير آباد و دهك هستند ، بكار مي روند از جمله خواجه مرشد ، خواجه بني بخش و سيد عبدالرئوف را با موسقي محلي  وعرفاني در ايام خاص مثلا ميلاد ائمه خصوصا نيمه شعبان در مراسم مولودي مي خوانند . يكي از نوازندگان رباب و خواننده مرشد محمد جان پير آبادي است كه از چهره اي جذاب و صدايي گيرا برخوردار است و در نوازندگي رباب استادي به تمام معنا است ، ولي به دليل اعتقادات عرفاني و مذهبي اجازه ضبط صدا و تصوير را نمي‌دهد .

 

2- صوت و نازينك : اين موسيقي عبارت است از آهنگ هاي شاد و نشاط انگيزي كه با ترانه و آواز همراه مي باشد . صوت با همراهي چند ساز كه قيچك به طور مسلم جزو آنهاست اجرا ميشود ، آهنگ هاي صوت زياد متنوع نيست و يكنواختي آشكاري از آن احساس مي شود ، اما ترانه هاي صوت متنوع است و پيرامون مفاهيم عاشقانه و زيبايي طبيعت و حكايت ازشور و نشاط عشق و جواني دارد . مفاهيم آن پر معنا و بيانگر شور و حالي است كه سروده طبع لطيف و شاعرانه بلوچ و انعكاس تخيلات زيباي وي و نيز عشق عميق به ايران ووطن را ترسيم مي كند . موسيقي صوت خود به آهنگ هاي متفاوتي تقسيم مي شود از جمله آهنگ هايي كه در مجالس رسمي و اعياد و جشن ها اجرا مي شوند ، اصطلاحاً شعر گفته مي شوند . در اين آهنگ ها مضامين ترانه ها پيرامون داستان هاي شورانگيز عشقي و فولكوريك بلوچستان مثل داستان هاني و شي مريد ، بي بگر و گراناز ، عزت و مهرك ، حمل و ماه گنج دور مي زند در اجراي شعر سه حالت مختلف معمول است : الف- دپگال ب ـ الخان ج- زهيروگ .

 

و اما آهنگ هاي نازينك بر عكس آهنگ هاي صوت از تنوع زيادي برخوردار است . نازينك به آهنگ هايي كه در مراسم عروسي نواخته مي شوند ، مي گويند ترانه هاي نازينك كه در خانه داماد خوانده ميشوند ، قد و قامت ، شجاعت و مردانگي داماد را مي ستايد و ترانه هاي نازينك كه در خانه عروس خوانده مي شوند ، زيبايي ، نجابت و شايستگي دختر را بيان مي كنند آهنگ هايي كه در هنگام استحمام داماد مي نوازند ((هلوهالو)) نام دارند و به آهنگ هايي كه در راه مي نوازند ((لارطو)) مي گويند .

 

3- موسيقي حماسي : دراصطلاح محلي موسيقي پهلواني گفته مي شود . در واقع بيان تاريخ ووقايع تاريخي و حماسي بلوچستان است . بيشتر در مجالس بزرگان قوم توسط پهلوان و همراهان اجرامي شود . ساز اصلي اين موسيقي تنبورگ است كه عمدتا خود پهلوان مي نوازد و قيچك نيز همراهي مي كند اشعار بيشتر درباره داستان هاي حماسي مثل داستان چاكر و گهرام ، دادشاه و .. هستند در اين موسيقي خواننده كه معمولا تنبورگ هم مي نوازد ، سازش رادر بغل مي گيرد و با زبان محاوره به بيان داستان مي پردازد ، اين حالت را دپگال مي گويند ، پهلوان در حين دپگال تنبورگ نمي‌زند ، بلكه ساير همكارانش كه قيچكي حتما جزو آنهاست ، آرام آرام مي نوازند . سپس آهنگ ريتميك مي شود ، خواننده تنبورگ را به صدا درمي آورد  وهمه را در هم مي ريزد و شور و حالي ايجاد ميشود . به اين حالت ((الحان )) ميگويند . پس از آن در جاهايي از شعر حماسي كه مضمون غمگيني دارد و با آوازي اندوهگين شرح ماجرا دنبال مي شود ، قيچكي با آهنگ هاي غمگين و سوزناك يعني ((زهيروك )) پهلوان را همراهي مي كند .

 

4- موسيقي درماني : كه در اصطلاح محلي به آن ((گواتي )) مي گويند . براي درمان بيماري هاي روحي بكار مي رود . بيماري باد ((گوات )) بر چند نوع است ، براي هر كدام آهنگ خاص نواخته مي شود . مهمترين آنها عبارتند از : زار ، شيك ، پري . براي تشخيص نوع گوات ، اول طي مراسمي آهنگ هاي مختلف گواتي نواخته مي شود . بسته به نوع گوات ، بيمار به يكي از آهنگ ها عكس العمل نشان داده و براي معالجه آن ، اگر از نوع زار است  وبيمار نيز مرد است ، بابا زار و اگر زن باشد ، ماما زار طي مراسمي كه اغلب با موسيقي و دعاهمراه است ، گوات را از تن بيمار بيرون مي راند  واگر از نوع ديگر باشد ، توسط خليفه گواتي كه تنبورگي در بغل دارد، ريتم آهنگ راتعيين مي كند ، سپس قيچكي  وديگر همراهانش آهنگ را دنبال مي كنند . اين آهنگ را ((مقام )) مي گويند ، البته در بعضي جاها خليفه توسط ني ريتم آهنگ را تعيين مي كند  وبقيه با دست زدن و قيچك با مقام گواتي او را همراهي مي كنند . اشعار اين موسيقي اغلب مذهبي و در مدح خدا، رسول خدا ، پيرها و شيخ ها هستند و هر كدام از مقام هاي گواتي نام مخصوص به خود دارند مانند : سيمرغ ، قلندري ، قلندر ، ياهو ، يا الا هو و … خليفه با اجراي مقام گواتي متناسب با بيماري او تا زماني كه بيمار عكس العمل نشان ندهد ادامه مي دهد . هر زمان بيمار عكس العمل نشان داد كه در اصطلاح محلي مي گويند ، بيمار ((پُر)) شده است ، نشانه بهبودي بيمار است . در اين هنگام خليفه ، باد يا همان گوات را قسم مي دهد كه از سر بيمار بيرون برود ، اگر خليفه موفق بشود ، بيمار با تكان دادن سر خود به حالت عادي برمي گردد.

 

5- موسيقي سهت : موسيقي كه توسط زيور آلات زنان بلوچ نواخته مي شود. هر چند تلفيق موسيقي بلوچستان با مراسم و سنن قومي باعث شده كه تا اين حد حفظ شود ، اما با پهناي گسترده اي كه دارد ، تقسيمات فراوان و نام ها وواژه هاي بسياري پديد آورده و همانند موسيقي ساير اقدام ايراني نشانه هاي زيادي از فرهنگ اصيل ايراني و باورهاي اسلامي دارد كه نمي تواند از نگاه هيچ پژوهشگري مخفي بماند . بنابراين با تحقيق  ومطالعه بيشتر آن به اصالت  ورموز فرهنگ پرمايه ايران پي مي بريم.

 

مهندس عبدالسلام بزرگزاده – مدير كل صنايع دستي استان

لیکو: ناله ی زار عاشقان بلوچ

   ليكو يكي از گونه هاي ادب شفاهي و همچنان نوعي از موسيقي بلوچ هاي افغانستان است كه مانند دوبيتي هاي زبان دري و لندي هاي لسان پشتو، توسط‌ عامه ي مردم به صورت شفاهي سروده شده است و به همين شيوه در بين مردمان مناطق مختلف انتشار يافته، و از نسلي به نسل ديگر انتقال پذيرفته است.

ليكو يك بيت موزون و مقفي داراي مصراع هاي ده هجايي است كه مضمون آن را مطالب عاشقانه تشكيل داده، احساسات و عواطف لطيف مردم دلير و سرسخت بلوچ را بازتاب ميدهد. اين خلق شريف : با آنكه شرايط زندگي دشواري از طرف طبيعت بر آنها تحميل شده؛ ولي به گفته ي شاعر نامور بلوچ گل خان نصير

اي خداوندا بلوچانا چشين مردم بدي

خوش دماغ و جان نثار و زنده دل، روشن خيال

و انعكاس همين خوش دماغي، زنده دلي و روشن خيالي آنهاست كه دنياي رنگين و پر از لطافت ليكوها را آفريده است. مردمان بلوچ كه از تركمنستان تا بحر هند و از كابل تا عراق و امارات متحده ي عربي پراگنده هستند، در كشور ما تعدادي از آنها در ولايت هرات و شهر كابل اقامت داشته، ولي تعداد عمده تر آنها در ولايت نيمروز زندگي مي كنند. بلوچ هاي كابل كه در قلعه ي وكيل بي بي مهرو، وزيرآباد و پغمان به سر ميبرند به صورت عموم دري زبان شده و اغلب آنها مذهب شيعه اختيار كرده اند. بلوچان هرات نيز اغلب به زبان دري سخن ميرانند، ولي مردمان نيمروز چون داراي كتله یي وسيع بوده و در همسايگي بلوچستان ايران و بلوچستان پاكستان قرار دارند؛ و اغلب آنها که در جريان تجاوزات سده ي نزدهم دولت انگليس بر بلوچستان، به افغانستان كوچيده اند؛ زبان و فرهنگ بومي خويش را حفظ كرده اند. اينها قبايل رخشاني، گورگيج، نارويي، سنجراني، محمدحسني و چند‌ قبيله ي كوچكتر ديگرند كه به لهجه ي غربي بلوچي كه به نام شيوه ي رخشاني نيز ياد ميگردد، سخن ميگويند و آفريده هاي شفاهي شان را توسط آن خلق ميكنند. نفوس بلوچان افغانستان را منابع گوناگون، از بيست تا چهل هزار نفر خوانده اند. ولی روشنفکران امروزی بلوچ ارقامی از دو صد تا چهارصد هزار نفر را ادعا دارند.

  عدم ترويج عام سواد در ميان بلوچان باعث شده تا آنان به سان ساير مليت ها و اقوام كشور فرهنگ شفاهي و بويژه ادبيات شفاهي غني و رنگيني داشته باشند. تنها در ساحه ي نظم شفاهي، بلوچان براي جنبه هاي گوناگون زندگي، نمودهاي مختلف شعر دارند كه عبارت اند از: ليكو يا ترانه هاي عاشقانه كه بيشتر شرح دوري و فراق را در بر‌دارد؛ لاروك كه سرودهاي مراسم خوشي چون جشن تولد، ختنه سوري و امثال اينها ميباشد؛ هالو كه سرودهاي ويژه ي مراسم عروسي اند؛ مودگ كه متن مويه ها و يا سرودهاي مراسم ترحيم اند؛ شئر يا حماسه هاي محلي حاوي شرح و بسط كارنامه هاي قهرمانان بلوچ اند؛ ليلو كه همانند‌ للوهاي دري بوده براي خواباندن كودكان به كار ميرود؛ بيت كه ممكن است همان آهنگهاي عادي باشند؛ ناتيا شئر كه متن آهنگهاي نعتيه اند؛ مورو كه شادروان استاد عبدالرحمن پهوال در رساله مونوگراف دوره ي لسانس شان آن را ترانه هاي مراتع خوانده اند؛ و زهيروك كه ترانه هاي فراق بوده به مشكل از ليكو متمايز ميگردد؛ ولي در وقت اجراي اين گونه موسيقي كه شيوه هاي خوانش آنها از هم فرق دارند به آساني قابل تفكيك اند؛ زيرا مصراع هاي ليكو را به صورت دو، دو بخش و به تكرار ميخوانند در حالي كه زهيروگ را يك پارچه و در يك لحن ادا ميكنند و از طرف ديگر ليكو را بيشتر در بين بلوچان افغانستان، ايران و نواحي مجاور نزديك آنها در پاكستان ميخوانند در حالي كه زهيروگ بيشتر در نواحي مكران رواج دارد. برخي از گونه هاي ادبي و موسيقايي چون صوت، شپتاكي، كردي، نازينك، گواتي و مالد كه در جوامع همسايه ي بلوچان ما رايج است در افغانستان به نظر نگارنده نرسيد، شايد جستاري عميق تر و جدي تر مسئله را روشن تر گرداند.

   ژنر ليكو تا اكنون براي خوانندگان دري زبان ناآشنا مانده است. در افغانستان نخستين دانشمندي كه از ليكو نام برده و ترجمه ي پشتوي چهار، پنج نمود آنها را روي كاغذ ثبت نموده كانديد اكادميسين عبدالرحمن پهوال بلوچ بودند كه در اواخر دهه ي چهلم پايان نامه ي دوره ي ليسانس شان را زير عنوان بلوچي ژبي او ادب نوشته بودند؛ ولي نخستين نمونه هاي ليكو با ترجمه ي دري آنها كه به كمك همان بزرگوار در اختيار نگارنده گذاشته شده بود، در سال ١٣٥٣ ش در مقدمه ي ترانه هاي كهسار اثر اين قلم به چاپ رسيد؛ ولي تا به امروز كار ديگري در زمينه صورت نگرفته است؛ شايد در هفته نامه ي سوب كه بين سالهاي ١٣٧٠ــ١٣٥٧در كابل به زبان بلوچي به نشر ميرسيد، نمونه هاي بيشتري از اين ژانر جالب به ثبت رسيده باشد كه با تاسف در اينجا به دسترس نيست. نمونه هاي ليكو كه در اينجا خدمت خوانندگان عزيز تقديم ميگردد در سالهاي ١٣٥٥ تا ١٣٦٠ از زبان مراجعين برنامه هاي بلوچي راديو افغانستان، توسط نگارنده به ثبت رسيده است و جاي خوشي است كه بعد از ساليان دراز اقبال چاپ مييابند. ليكو كه از نظر محتوا، نوعيت و حتي با نام هايكوهاي جاپاني تشابه دارند؛ چنين اند:

 

استارين چم تي تيري پيكان انت

گرمنا بلگنت، مني خطا زيان كنت

 

ستارگان چشمانت پيكان تير را مانند؛

چون بر من اصابت كنند؛ نابودم ميگردانند.

 

تي دو كين آبرو واب چو شامارا

خنجرانت تيزين، په مني جانا

 

ابروان دم شاه مار مانندت

چون خنجر براني در جان منند

 

تي گوري ديما باگ و باگزارانت

تي دوگين گهودان باگي انار انت

 

تخت سينه ات باغ و باغزار است

دو پستانت انارستان آنند.

 

تي دوگين گهودان باگي انار انت

پته ارزان انت؛ په منو گران انت

 

دو سينه ات انارستان اند

براي تو ارزشي ندارند؛ ولي براي من پر بهايند.

 

جامه گي دوچي دامني نخش كن

من شته زارن، ناگوات وش كن

 

دامن پيرهني را كه برايت ميدوزي، منقش بساز؛

و من آزرده دل را راضی كن!

 

آسمان ديما جمري شينكي

بورجاني دستا، سوري آدينكي

 

ابرها در آسمان پخش گرديده اند؛

عزيز من آيينه عروسي (قاب طلايي) در دست دارد.

 

آسمانِ نودان شما بكنت تيمار

بارگي دردان كرته منا بيمار

 

ابر های آسمان! تيمارداري ام كنید؛

که درد عزيزان بيمارم كرده است.

 

ته خطي ديم بدي من و ته وانين

تي دل حالا من و ته زانين

 

نامه بفرست كه تا خودم بخوانم

و از حال دل تو باخبر گردم

 

جامه گي دوچيت زيب دنت تويي

بركين بيکان ترينز انت بويي

 

پيرهني را كه برايت دوخته ميشود؛ یخن زیبایی دارد.

کاکل هایت به هر سو عطر خواهد افشاند.

 

جامه گي دوچي گري نا دوچ انت

گاکه دي ديم بدي آخري روچ انت

 

پيرهني را كه ميدوزي؛ دامنش نادوز است؛

كاغذي بفرست كه روز آخرين من است.

 

سر مني درد كرت گون سري پوستا

دل مني منته په مني دوستا

 

سرم چنان درد كرد كه مغزم را باخبر ساخت

براي دوست دلم در تپش است.

 

موتري گوريت روت په ماكوها

گوات شمال كيشيت كاريتي بوها

 

آواز موتريست كه به سوي كوه ها ميشتابد؛

نسيم بوي ترا به من آرد.

 

تي دپ و دندان چون جوهردارانت

شيپگ ين پوزتي چون په جا سوارانت

 

لب و دندان تو آبدار اند.

بيني بلندت بسی موزون است.

ليكوهاي بلوچي كه مماثل دوبيتي هاي دري؛ لندي هاي پشتو؛ و سوزوان اوزبيكي است؛ تنها از لحاظ محتوا و كاربرد در تقارن و مماثلت آنها قرار نميگيرد؛ بلكه از لحاظ دو وزنه بودن نيز تشابهي با انواع نظم شفاهي سه زبان ديگر كشور دارد؛ بدين معنا كه نمودهاي ياد شده هر يك داراي اشكال معمولي و كوتاه هستند؛ مانند دوبيتي و ميده دوبيتي كه ترانه نيز خوانده ميشود؛ لندي و لندكي كه نصف لندي و داراي يك مصرع است؛ سوزوان و قوشيق كه توره و ناي ناي نيز خوانده ميشود. ليكوهاي بلوچي كه متشكل از دو مصراع ده هجايي است؛ نمود كوچكتر آن ابيات مقفي داراي دو مصراع پنج هجايي ميباشد كه نگارنده با جستاري مختصر نام ديگري براي آن نيافت؛ شايد پژوهش ساحويي بتواند نامي براي اين يكي پيدا كرده و مرز دقيق اين دو قالب داراي يك محتوا را دريابد. نمونه هاي ليكوهاي كوتاه وزن اينهايند:

 

رودي اومالا

دور بدي رومالا

 

به ساحل دريا

رومالت را بيانداز

 

روداغدي بكن

ديما پدي بكن

 

دريا را قد آب بكن

و به سوي من برگرد!

 

راه كه دو راه بوت

دل مني دوجا بوت

 

راه هاي مان كه از هم جدا گشت؛

بند دلم پاره شد.

 

راهي روي كنت

ته بيا مني شكر لنت

 

در راه آهسته قدم می گذاري

نزد من بيا اي شكر لبانم!

 

کاهي و کوشتي

من دلا پروشتي

 

ترديد و دو دلي تو

دل شكسته ام گردانيده است.

 

چمانه مكن سياه

كسي مزانت ترا

 

چشمانت را سياه مكن

كه کسی از راز (عشقت) پی نبرد!

 

چمانه چاردي

منا بزور و بال دي

 

با گشتاندن چشمانت

پروازم بده

 

سرينا ته خم دي

چكي په چم دي

 

كمرت را خم كرده

بوسه را به اصول عاشقانه بده!

 

سيرنا خمي ني

چكي چمي ني

 

كمرت را خم ميكني

تا بوسه اي پيشكشم نمايي.

 

چم تي خمارانت

باگي انارانت

 

چشمت خمار است

باغ انار است

 

گپوتي دلي بند

بور جان دمي بهند

 

اي كبوترك، دلبندم

نازنينم! بيا لحظه اي بخند

 

روچ ديگرانته

مناتي سر انته

 

وقت عصر است

به سر تو سوگند ياد ميكنم

 

روچا بيگا بكن

سرمنی لوگا بكن

 

بگذار شام گردد

بعد به خانه ام بيا!

 

گايي و گوشتي

مني دلاپروشتي

 

ميآيي و مي ايستي

قلبم را شكستي

 

پيتي پارتا

سردين زيارتا

 

به آرزوي ديدارت

به زيارت ميروم

 

شب چون قرارانت

تهي كوشاني توارانت

 

در شب آرام

آواز قدم هاي ترا ميشنوم.

 

بيا برون ياشكا

بال بكن چو چاشكا

 

بيا كه آن طرف دريا برويم

مانند مرغابي پرواز كن

 

و پته گي واب كن

نشته گي ته يات كن

 

اگر در خوابي، راحت باش

چون بيداري مرا ياد كن!

 

دل مني گرت كرت

پيراني ودت كرت

 

دلم بسيار دغدغه دارد

پيران مددم نمايند

براي اصلاح پاره اي از برگردان هاي دري ليكوها، از دوستان و همكاران قديمي رادیو تلویزیون کابل جناب داكتر لعلزاد بلوچ و نوراحمد اومان سپاسگذارم.

موسيقي در بلوچستان

   بلوچ تعلق خاطر شديدي به موسيقي دارد. با موسيقي متولد ميشود و به هنگام مرگ نيز از آن جدايي ندارد. زيبا ترين احساس و عميق ترين دردها و شورانگيزترين داستانهاي عشقي و حماسي را، نيمي به زبان گفتاري و نيمي به زبان موسيقي بيان مي كند. آنجا كه احساس به ژرفاي دريا و غمي به عظمت صحرا در قالب جسمش به حركت مي آيد. آنجا كه زبان گفتاري اش از بيان فرو مي ماند، با زبان موسيقي به فغان ميآيد. آنجا كه از تشكر آميخته با احترام و هيجان در برابر آفريدگاري كه فرزند به وي عنايت كرده عاجز مي شود به موسيقي روي مي آورد. آنجا كه غم از دست رفته اي بجانش چنگ مي اندازد، سوزناكترين مرثيه را، نه با زبان شعر بلكه با بيان موسيقي مي سرايد. حاصل آنكه موسيقي مي سرايد. حاصل آنكه موسيقي مقام خاصي در زندگي بلوچ يافته و با زندگي وي پيوندي عميق خورده است ولي آنچه امروز در اين منطقه مي شنويم با موسيقي اصيل بلوچ تفاوت دارد.

  البته ساكنان سرحد زمين مي كوشند به موسيقي سنتي خود وفادار بمانند همچنانكه در رعايت قوانين گفتار و نوشتار خاص بلوچ هم اين تعصب را از دست نداده اند توضيح آنكه موسيقي بلوچ از زماني نه چندان دور، دگرگوني پذيرفته و بيش از حد، تحت تأثير موسيقي هند قرار گرفته است. البته در اصل، موسيقي بلوچ از موسيقي هند زياد بيگانه نيست و مشتركات فرهنگي اين دو سرزمين در زمينه ي ادبيات و فلسفه و عرفان و غيهر ميتواند تا حدي اين تأثير پذيري را توجيه كند اما واقعيت آنست كه موسيقي بلوچ در اين تقليد كورانه راه افراط مي پيمايد.

نفوذ فرهنگ هندي نه تنها زمينه ي موسيقي بلكه در سبك آرايش و نوع پوشاك و بسياري احوالات ديگر بموازات تأثيراتي كه متقابلا" بلوج در هند برجاي گذاشته، مشهود است. در ريشه يابي اين تأثير گذاري و تأثير پذيري به عللي دست مي يابيم كه پاي در مسائل تايخي و جغرافيايي دارد:

   شهر باستاني ‹‹ تيس›› (Tis) كه در ده كيلومتري شمال چاه بهار، در ساحل دريا واقع شده و هم اكنون به قصبه اي كوچك مبدل شده است، قرنها پيش مركز تجارت و داد و ستد بوده و با سند و هند و كشورهاي عربي جنوب غربي ايران رابطه اقتصادي داشته كه دامنه ي آن به مصر نيز مي رسيده است. اين روابط كه بيشتر بر مبناي مبادله ي پنبه و نيشكر منطقه و غلات سيستان با كالاهاي هندي مثل عقيق و پارچه و مخمل و ادويه استوار بوده است ضرورتا" آمد و شد هنديان را به اين ناحيه موجب مي شده است. رقابت انگليسي ها با پرتقاليها كه در بندر تيس نفوذ يافته بودند، انگليسي ها و بالطبع هندي ها را كه زير سلطه ي آنها بسر مي بردند متوجه چاه بهار كرد و اين خود موجبي ديگر براي نفوذ هنديان در اين ناحيه شد. كار اين نفوذ تا بدانجا كشيد كه امور تجاري چاه بهار و فعاليت هاي عمده ي بازار آن يكسره توسط هنديان انجام مي شد. اين وضع تا زمان رضا شاه كبير ادامه يافت. در اين زمان هنديها مخير شدند باينكه يا تبعيت ايران را بپذيرند يا به وطنشان بارگردند. بسياري از آنان ايران را ترك كردند ولي با رفتن اين عده، روابط هندي و بلوچ قطع نشد. نياز ماهيگيران بلوج به قايقهاي ماهيگيري كه در گويش بلوچ ‹‹ اوري›› (Ury) ناميده مي شود و همچنين به نخ تور و چوب ميان تهي وسبكي كه براي بادبان و پارو بكار مي رود (پلمن – Pelmen) هنوز هم ارتباط اينان را با هنديان حفظ كرده است. بسياري از لوازم معيشت و موسيقي و پوشاك و آرايش و نظافت و نظاير اينها، از هند و پاكستان به بلوچستان مي رسد.        

     همه ساله تعدادي از هنديها براي ديدار خويشان به اين منطقه مي آيند و عده اي از بلوچها هم به همین منظور به هند مي روند. قمست عمده اي از اين نقل و انتقالات بوسيله سياهپوستاني انجام مي شود كه توسط انگليسي ها ابتدا به هند رفته اند و سپس به بلوچستان روي آورده، به مشاغل كوچك و كم اهميت اشتغال يافته اند. وقتي به سر نفوذ فرهنگ هند در اين منطقه بيش از پيش پي ميبريم كه به موقعيت جغرافيائي و عزلت منطقه اي آن توجه كنيم. اگر از دوره هاي كوتاهي كه اين حوالث مركز فرهنگي بوده بگذريم، به طور كلي بايد گفت فقدان راههاي ارتباطي و عدم وجود وسايل ارتباط جمعي بين اين منطقه و داخله ي ايران موجب شده است اين منطقه بيش از آنچه كه زير نفوذ تمدن و فرهنگ ايران داخلي قرار گيرد با جلوه هاي مادي و معنوي فرهنگ هند از جلمه موسيقي هندي مواجه باشد.

  حفظ برخي سنن قومي كه با موسيقي توأم است مثل مراسم ختنه سوران، عروسي، رقص گواتي و غيره، موجب شده است نمونه هائي از موسيقي اصيل اين منطقه برجاي بماند. بعلاوه در گوشه و كنار بلوچستان معدودي از نوازندگان دوره گرد را مي توان يافت كه به موسيقي سنتي خود وفادار مانده اند. نوازندگان دوره گرد كه اين حرفه را از نياكان خود، نسل بعد از نسل به ارث مي برند، در ابتدا لانگو (Lângo) ناميده مي شدند و سپس لقب لوري (Luri) گرفتند و هم اكنون نيز به همين نام شناخته مي شوند مگرتنبورگ نوازان كه به پهلوان (Pahlowân) شهرت دارند.                   

  با وجود آنكه مردان بلوچ سخت متعصب اند معهذا نوازندگان را جزو محارم به شمار مي آورند و به آنان  اجازه ميدهند در مجالس خصوصي كه زنان نيز در آن شركت دارند آمد و شد داشته باشند. دستمزد نوازندگان در مجالس طرب و مراسم و اعياد، با توافق طرفين تعيين مي شود اما علاوه بر دستمزد مبلغي هم به عنوان ‹‹ داد›› مي پردازند كه همان انعام يا صله است و مقدارش به شخصيت اجتماعي و تعينات فردي داد دهنده بستگي دارد. همه ساله به هنگام جمع آوري محصول، لوري ها در روستا به گردش مي افتند و از هر كس به فراخور حالش كمك نقدي يا جنسي دريافت مي دارند. هر شش ماه يكبار هم به خانه بزرگان وخوانين مراجعه مي كنند تا براي گذران زندگي مايه ي معاش گردآورند. رويهمرفته نوازندگان از موقعيت اجتماعي ممتازي برخوردار نيستند و در چشم بزرگان حقي مي نمايند، فقط نلوگت (Nelu-gott) از اين امر مستثني است. اگر مي بينيم نوازندگان به مجالس خصوصي راه مي يابند وجزو محارم قلمداد مي شوند اين نه امتيازي است بلكه تازه از اين حيث در رديف غلامان و خواجگان قرار مي گيرند چرا كه اينان نيز اجازه دارند در مجالس خصوصي و حتي ميان زنان رفت و آمد داشته باشند. زنان بلوچ در نوازندگي سهمي ندارند، فقط آواز وترانه مي خوانند. خواندنشان هم اغلب بطور دستجمعي است.

 

ابزار موسيقي:

 

آلات و ادواتي كه بلوچ روح نا آرام و احساس پر مايه اش را با آن به نوا در مي آورد، يا از اصالت منطقه أي برخورد دارند مثل قيچك (Geycak) تنبورگ (Tanburag) ني و يا نظير بانچو (Bânco) همپاي موسيقي هندي از آن ديار آمده اند. بطور كلي ابزار متداول موسيقي در حال حاضر عبارتند از:

1-   قيچك: نام ديگرش سرود (Sorud) يا سروز است. قيچك نواز را قچكي يا سرودي يا سروزي مي گويند. ساختمان اين ساز كمانچه را به خاطر  مي آورد با اين تفاوت كه كاسه اي به بزرگي كاسه ي تار و دسته اي كوتاه دارد. به هنگام نواختن، كاسه قيچك به طور عمودي روي زمين يا روي زانو قرار ميگيرد و آرشه يا كمانگ (Kamânag) به طور افقي با سيم تماس مي يابد (تصوير شماره –3) نوازندگان دروه گرد آنرا  با تسمه اي چزمي به گردن مي آويزند و ضمن حركت مي نوازند. قيچك را معمولا" در خود بلوچستان مي سازند ولي قيچك هاي خوش نوا را از هندوستان مي آورند. اين ساز طنين خوش آيندي دارد و در غالب آهنگها يكه تاز ميدان است. تنها بوسيله ي قيچك است كه نوازنده ي بلوچي ميتواند غم و اندوه درون را به همان سوزناكي كه هست حكايت كند، چرا كه غير از اين ساز با هيچكدام از ابزارهاي ديگر نمي توان نواهاي حزن آور وكشيده را آنچنان نواخت كه هر شنونده ي اهل دلي بلادرنگ منقلب شود. غالب نوازندگان دوره گرد، قيچك را به عنوان مناسبترين ساز براي اجراي آهنگ هاي مختلف شاد و غم انگيز، از ميان سازهاي ديگر انتخاب كرده اند. از اين نظر يعني از نظر ‹‹كاركرد›› و قدرت اجراي آهنگهاي مختلف، مي توان قيچك را با ويلن مقايسه كرد.

2-   تنبورگ: نام ديگرش ‹‹ سه تار›› است و شباهت زيادي هم به ‹‹ سه تار›› دارد. در گذشته تنبورگ نواز را پهلوان مي ناميدند ولي امروز بيشتر به تنبورگي يا جنگي (Jangi) مشهور است. تنبورگ سه سيم بيشتر ندارد و روي دسته آن برخلاف سه تار، پرده ها مشخص نيست. با چنين ساختماني كه تنبورگ دارد فقط براي آكورد گرفتن و همراهي كردن با سازهاي ديگر مناسب است. تنبورگ را مثل سه تار به نحوي مي گيرند كه كاسه ي آن در بغل قرار گيرد و روي ران تكيه كند. با انگشت نشانه ي دست راست زخمه مي زنند و دست چپ روي دسته كار مي كند.

3-   رباب: بلوچها در اينكه رباب را هم از نظر اصالت منطقه اي در رديف قيچك و تنبورگ بگذارند ترديد دارند. همانطور كه در تصوير شماره –4 پيداست، اين ساز از نظر شباهت زيادي به سي تار هندي دارد. طريقه ي گرفتن و نواختن آن مثل تنبورگ است با اين تفاوت كه تنبورگ را با انگشت سبابه زخمه مي زنند و اين يكي را با مضراب فلزي. روي دسته ي رباب دو پرده بسته اند و بعلت كثرت تعداد سيمها با همين دو پرده مي توان نتهاي متعددي را نواخت. برخلاف تنبورگ كه همه ي كاسه از چوبست، روي كاسه ي رباب را پوست بز مي پوشانند. خرك (Xarak) كه منتقل كننده ي ارتعاشات صوتي سيم ها به داخل كاسه است، روي اين پوست قرار گرفته و صداي ساز را طنين دلنشيني مي دهد.            

4-   بانچو: يكي ديگر از ابزار موسيقي در اين منطقه است كه صداي شلوغ و رسايي دارد. نواختن بانچو در جلگه سند رواج فراوان دارد و به عقيده نوازندگان بلوچي از آن ديار آمده است. هنگام نواختن، يك سر آنرا روي زانو و سر ديگرش را روي زمين مي گذارند. با دست چپ پرده مي گيرند (تصوير شماره –5) هر پرده به وسيله ي تكمه ي فلزي گرتفه مي شود و با كم و زياد كردن فشار انگشتان روي اين تكمه ها، هرنت طنين دلكشي مي يابد.

5-   ني: از ديگر ابزاري است كه صدايي حزن آور دارد و از چوب ني ساخته مي شود. نوازنده ي آنرا نلي (Nely) مي گويند.

6-   دروكل (Drokkol) : دروكل را دهل نيز مي گويند. اين وسيله هميشه اركستر را همراهي مي كند و از اين جهت ضرب را به خاطر مي آورد ولي فرق آن با ضرب اينست كه ضرب را از يك سو مي نوازند و دروكل را از دو طرف و ضمنا" ضربه هايي كه به ضرب مي زنند ظريفتر از آنست كه بر پوست ضخيم دروكل مي كوبند.

دروكل نواز را دوركلي مي گويند. دروكلي ندرتا" تنها مي نوازد مگر در مراسم خاصي مثل رقص شيك (Siyek) و رقص دمال (Damâl).

7- كوزه: از سازهاي قديمي اين خطه است كه هم اكنون رو به فراموشي مي رود و بندرت مورد استفاده قرار مي گيرد. جنس آن از سفال است. شكلي خمره مانند دارد كه از پوست بز پوشيده شده است.        

                                   

خطوط اساسي موسيقي بلوچ و كاربردهاي مختلف آن:

 

موسيقي بلوچ در طول حيات خود چند خط اساسي را برحست كيفيت بيان و نحوه ي اجرا دنبال كرده است كه از آن ميان يكي ‹‹ صوت›› (Sowt) است ‹‹ صوت›› عبارتست از آهنگهاي شادي آور و نشاط انگيزي كه با ترانه و آواز همراه مي باشد. ترانه هاي ‹‹ صوت›› پيرامون مفاهيم عاشقانه و زيبائي هاي طبيعت درو مي زند و حكايت از شور و نشاط و عشق و جواني دارد. معمولا" مرد ترانه مي خواند و گروهي از زنان هم بندهاي آخر را تكرار مي كنند. ‹‹ صوت›› با همراهي چند ساز كه قيچك به طور مسلم جزو آنهاست اجرا مي شود. آهنگ ‹‹ صوت›› زياد متنوع نيست، يك فرم است كه مرتبا" تكرار مي شود و يكنواختي آشكاري از آن احساس مي گردد. اما ترانه ي ‹‹صوت›› برعكس آهنگ آن، متنوع است و مفاهيم آن پر معنا و بيانگر شور و حالي است كه سروده طبع لطيف و شاعرانه ي بلوچ و انعكاس تخيلات زيباي وي مي باشد. بنابر اين ميتوان گفت در صوت، ترانه بيش از آهنگ اهميت دارد و در بيان نيازهاي روحي و كشش هاي عاشقانه نقش مؤثرتري از آن دارد.

بلوچ، غمگين ترين احساسش اعم از غم هجران و درد غربت وشكوه از معشوق و شكايت از روزگار را در قالب نغمه هاي سوزناكي مي نوازد كه ‹‹ زهيروگ›› (Zahirug) ناميده مي شود. ‹‹ زهيروگ›› را به فارسي ‹‹ ياد عميق›› ترجمه مي كنند و تنها با قيچك نواخته مي شود. ‹‹ زهيروگ›› نغمه هاي كشيده و بدون ضربي است كه مثل يك بيت غمبار، با اندكي اختلاف، مرتبا" تكرار مي گردد. وقتي ‹‹ زهيروگ››  را مي شنويم احساس مي كنيم در ساحل دريائي از اندوه نشسته ايم و تكرارهاي غم انگيز نالههاي قيچك همچون امواج دريا يكي پس از ديگري ابتدا به خروش مي آيد وسپس در ساحل به آرامش مي نشيند. ساز فريادي مي كشد و نغمه هاي آن تا سرحد امكان اوج مي گيرد و سپس از اوج به حضيض مي آيد و به خاموشي مي گرايد. پس از سكوت كوتاهي مجددا" فرياد سر مي دهد و همان فراز و نشيب عينا" تكرار مي شود. ‹‹ زهيروگ›› ساز بدون آواز است ولي گاه با آواز همراه مي گردد. در سرحد زمين، آهنگهاي مشابه ‹‹ زهيروگ›› را ‹‹ ليكو›› (Liku) مي گويند. ‹‹ ليكو›› همان ‹‹ زهيروگ›› است با ملايمت و كشش بيشتر.

بلوچها، موسيقي مخصوص مجالس رسمي و اعياد و جشنها را اصطلاحا" ‹‹ شعر›› مي نامند. در اين نوع موسيقي، مضامين ترانه ها يا پيرامون داستانهاي شورانگيز عشقي دور مي زند مثل داستان ‹‹ شهداد و مهناز›› ، ‹‹ لالا گراناز›› (Lâlâ – gânâz) ، كياو سادو (Kiyâvo – sâdu) و يا درباره داستانهاي حماسي است مثل چاكر و بهرام، بالاچ و نقيبو (Bâlâc – o – Naqibu). بعضي از اين ترانه ها نيز حاوي وصف طبيعت است. هنگام اجراي ‹‹ شعر›› لوري سعي دارد اشعار گيرا و جالب توجهي بخواند تا مجلسيان را هر چه بيشتر به وجد آورد و ‹‹ داد›› بستاند.

در اجراي ‹‹شعر›› سه حالت مختلف معمول است كه يكي از آن سه حالت ‹‹ دبگال›› (Dabgâl) ناميده مي شود. در اين حالت خواننده كه معمولا" تنبورگ هم مي نوازد سازش را در بغل ميگيرد و با زبان محاوره به بيان داستان مي پردازد. ‹‹ لوري›› حين ‹‹ دبگال›› ديگر تنبورگ نمي زند لكن ساير همكارنش كه قيچي حتما" جزو آنهاست، آرام آرام مي نوازند. حالت ديگر به ترانه نزديك است و آهنگ كلام ريتميك مي شود. خواننده، تنبورگ را به صدا مي آورد و همه در هم مي ريزند و شور و حالي ايجاد مي شود. اين مرحله را ‹‹ الحان›› (Alhân) گويند. حالت ديگري كه در اجراي ‹‹ شعر›› پيش مي آيد، جائي است كه لوري، يا اجرا كننده به مضمون غمگيني مي رسد و به آوازي اندوهگين، شرح ماجرا را دنبال مي كند. اين حالت را زهيريگ (Zahirig) نامند.  

تلقين موسيقي با مراسم و سنن قويم تا بدان پايه است كه با حذف آن، گوئي موجود زنده اي را از روح فعاله اش كه زندگي و بقاي آنرا متضمن است خالي كرده ايم. پايگاه خاص موسيقي در آداب و رسوم اين منطقه از پايداري به سنت مبدل شده و مقامهاي خاصش در هر مرحله، نام ويژه اي يافته است. آهنگها و ترانه هاي شش شب اول مراسم عروسي را نازينك (Nâzink) مي نامند. كه از نازنيك (Nâzink) به معناي ستايش كردن مشتق شده است. ترانه هايي كه در خانه ي داماد خوانده مي شود و قد و قامت و شجاعت و مردانگي و بخشندگي و دانش و بزرگي داماد را مي ستادي و در خانه ي عروس، زيبايي و فر و شكوه و نجابت و شايستگي دختر را كه در تمام اين مدت در جل (Jol) نشسته است. روز هفتم داماد را با پايكوبي به حمام مي برند. آهنگهايي كه در راه نواخته مي شود ‹‹لارو›› (Lâru) نام دارد. ‹‹ هال›› (Hâlo) نام ترانه هائي است كه به هنگام استحمام داماد، به طور دستجمعي مي خوانند. پس از پايان كار، عزم بازگشت كه كردند، ديگر بار ‹‹ لارو›› آغاز مي شود. به خانه كه رسيدند ‹‹ لارو›› به ‹‹ نازينك›› مبدل مي گردد. مراسم تولد نوزاد هم با موسيقي توأم است. اين مراسم را كه شش شب به طول مي انجامد، ‹‹ شپ تاگي›› (Sap – Tâgi) مي گويند، مركب از شب و تاگي به معناي طاقت آوردن. در تمام اين مدت با خوراكي وعطر و روغن سر پذيرائي ميكنند و با نواي موسيقي پيام شادماني و رضايت سر مي دهند چرا كه تولد نوزاد در هر دودمان، نشانه ي دوام و بقاي هستي آن خانمان است. اين آهنگها وترانه ها را به طور كلي ‹‹لاروششگاني›› (Lâru – sesegâni) مي نامند مگر ترانه هاي شب آغاز را كه ‹‹ سفت ›› (sefat) نام دارد و در شكر گزاري به درگاه خداوند است و اظهار امتنان از عنايت وي.                     

                                   

در مراسم عزاداري هم موسيقي مقام خاصي دارد. نواي حزن آوري با قيچك مي نوازند كه ‹‹ موتك›› (Mutk) ناميده مي شود و از روي تعمد، قيچك قيچك تنها سازي است كه با نواي محزونش توانائي بيان اندوه و درد بلوچ را داراست. علاوه بر موتك آهنگهاي خاصي براي برگزاري مراسم عزاداري وسوگواري هاي مذهبي دارند كه وزبت (Wazbat) ناميده مي شود.

           

پايگاه اعتقادي موسيقي و رقص گواتي:

 

موسيقي در اين خطه، بخصوص در منطقة ساحلي، گاه با اعتقادات مذهبي، افسانه ها، اساطير، خرافات و جادو و جنبل مي آميزد و جنبة درماني – اعتقادي مييابد. ساكنان اين منطقه (مثل بسياري از ساكنان سواحل جنوبي ايران) به وجود الواح مرموزي معتقدند كه در جسم افراد حلول كرده، بيماريهاي گونه گون جسمي و روحي را موجب مي شوند. اين ارواح مرموز را ‹‹ باد›› مي نامند كه برچند گونه اند. مهمترين آنها عبارتنداز ‹‹ گوات›› (Gowât)، ‹‹زار›› ‹‹ شيك››، ‹‹ پري››، و هر كدام به چند دسته تقسيم مي شود. بيرون راندن اين ‹‹ بار›› ها يا ارواح مرموز، از تن بيمار متضمن برگزاري مراسمي است كه اغلب با موسيقي و دعا و رقص و جادو همراه است. هر يك از انواع چهار گانةفوق علائم ظاهري خاصي دارد و براي معالجه اش مي بايد به افرادي كه در آن قسمت تخصص دارند مراجعه شود. مثال" براي معالجة بادي كه از نوع زار است به ‹‹ بابازار›› يا ‹‹ مامازار›› مراجعه مي كنند و براي درمان باد گوات، به ‹‹ خليفة گواتي››. آنچه در بلوچستان، بخصوص در سواح درياي عمان بيش از ساير بادها رواج دارد گوات است. گوات خود تقسيمات مختلفي دارد كه هر كدام را فقط با اجرا رقص و آهنگ خاصي مي توان از تن بيمار خارج كرد. اجراي اين آهنگ كه مستلزم شناختن جني گوات است با خليفه مي باشد. خليفه همراه عدة زيادي كه بعضي با ساز و بقيه با دست زدن و خواندن و رقصيدن با وي همكاري مي كنند، در خانة بيمار جمع مي شوند و چند شب متوالي به رقص مخصوص گواتي مي پردازند. خليفه با تنبورگي كه در بغل دارد، ريتم آهنگها را تعيين مي كند، سپس قيچكي و ربابي و ديگر همكارانش، آهنگ را دنبال مي كنند. خود خليفه فقط آكورد مي گيرد و مي خواند. آهنگهايي كه در رقص گواتي نواخته مي شود به اصطلاح بلوچها ‹‹ مگام›› هاي بسيار متنوعي دارد كه تعدادش مناسب است با تعداد بادهاي گوات. ريتم اين مگام ها (كه همان مقام است) از نت هاي بسيار كشيده و غمگين تا ريتم هاي تند و هيجان انگيز، تفاوت مي كند، بعضي با شعر همراهند و بعضي ساده اند.            

                                   

اشعار غالبا" مذهبي است و در مدح خدا و رسول و پيرها و شيخ و مرادهايشان است. در ميان اين اشعار كلمات عربي و بلوچي و گاه كلماتي بي معني به گوش ميرسد. هر آهنگ به نام مخصوصي شناخته مي شود مثل يا گلندر، يا هو، يا الاهو، سيمرغ، مسته، گلند. بعضي آهنگهاي بدون شعر، فقط با اصواتي معرف ريتم آن مي باشد نامگذاري مي گردد. در حاليكه خليفه با اجراي مقامهاي مختلف و مشاهدة عكس العمل بيمار مي كوشد آهنگ مناسب را براي بيرون راندن روح مرموز بيابد، خود و اطرافيانش نيز منقلب مي شوند و با شور و جذبه اي وصف ناشدني مي كوبند و ميز نند و مي رقصند و به اصطلاح خودشان ‹‹ پر ›› مي شوند. اگر لازم باشد، اين عمل هفت شب ادامه مي يابد تا بالاخره با اجراي يكي از مقامها بيمار نيز به حركت آند و به رقص بپردازد. عكس العمل بيمار نشانة آنست كه اجراي آن مقام با آن آهنگ بخصوص توانسته است باد را به حركت آورد و از جاي خود تكان دهد. لذا همان آهنگ دنبال مي شود و خليفه با عباراتي آميخته از كلمات عربي، بلوچي، فاريسي و گاه بي معني، باد را به زمين و زمان و خدا و رسول و آباء و اجدادش قسم مي دهد كه دست از سر بيمار بردارد و ديگر آزارش نكند. اين عمل آنقدر ادامه مي يابد كه يا بيمار بهبود يابد يا از معالجة آن نوميد شوند. از رقص هاي ديگر مثل زار، شيك و پري به زحمت مي توان اطلاعات دقيقي در اين منطقه به دست آورد ولي از آنچه دستگير شده چنين بر مي آند كه رقص زار وشيك و پري به رقص گواتي شبيه است با اين تفاوت كه نوع باد و ضرورتا" نوع آهنگ ها و شعر تغيير مييابد و از آلات موسيقي تنها دروكل نواخته ميشود.    

امروزه براثر ازتقاء سطح دانش عمومي در اين منطقه باد و مسائل مربوط به آن روبه فراموشي است.

حاصل آنكه موسيقي بلوچ، پهناي گسترده ايست گاه با ژرفاي قابل تعمق. تقسيمات فراواني دارد و نامهاي و واژه هاي خاصي پديد آورده كه همه حاكي از اهميت آن تواندبود. چه در مراسم شادي و چه در عزاداري، موسيقي تلفيق زيباست از خمير مايه هاي احساسي با رسوم و سنن و اعتقادات قومي. گاه با حماسه ها و داستانهاي عشقي شور انگيز مي نشيند و گاه با مذهب مي آميزد و اعتقادات ماوراء طبيعي و هميات آنا را همسازي مي شود. بهر طريق موسيقي بلوچي نه تنها از غنا  وسعت خاصي بهره مند است بلكه آنچنان در زندگي مردم آميخته و با روح و احساسشان عجين شده كه نمي تواند از نگاه پژوهشگري كه به مطالعة احوال اين مردم مي پردازد مخفي بماندم وبه عبارت ديگر از مطالعة آن مي توان به رموز و دقائقي از فرهنگ پر ماية اين مردم دست يافت.           

 

محمدعلي احمديان

                                                           

            ‹‹پاورقي ها››

 

1-    در متون تاريخي و جغرافيائي اسلامي، از طوايف بلوچ فراوان نام برده شده است. آنچه از مطالعه ي اين گزارشها نتيجه مشود آنكه اينان در سواحل جنوبي درياي خزر سكونت داشته اند و مقارن قرن چهارم هجري به بلوچستان فعلي كوچ كرده يا كوچ داده شده اند.

2-    سرحد زمين به منطقه اي ميگويند كه تقريبا" ميان زاهدان و ميرجاوه و خاش محصور است.

3-    در اين منطقه هنوز سعي دارند به عوض ‹‹ قربان›› بگويند ‹‹ گربان›› و به جاي ‹‹ سفيد›› واژه ي ‹‹ اسپيد›› را بكار ببرند و به هر حال قوانين اينچنيني را كه از ويژگيهاي فرهنگشان بشمار مي رود مراعات كنند.

4-    هم اكنون نيز هنديان و بخصوص سيكهاي هندي، سهم عمده اي در تجارت زاهدان و چاه بهار و بسياري ديگر از شهرهاي سواحل جنوبي ايران بر عهده دارند.

5-    مثل حكومت سكاها در سيستان (قرن دوم ق . م)

6-    گت (Gott) در گويش بلوچ به معناي گلو است و ‹‹ نلوگت›› صداي كلفت و خشني است كه از حنجره خارج مي كنند و ضمن آن آواز هم مي خوانند.

7-    در هند هم سه تار وجود دارد. بعلاوه سازهاي ديگري هم دارند كه درست مشابه سه تار است اما به عوض سه سيم، دو سيم يا يك سيم دارد و دو تار يا يك تار (Yag- Târ) ناميده مي شود.

8-    رقص شيك حركات موزوني است كه با دعا و ذكر همراه است. اين رقص بر دو نوع است، رفايي (Rafâii) و قادري (Gâderi). رفايي اشعار مذهبي است كه با رقص و دوركل همراهي مي شود، قادري هم رقص و اشعار مذهبي است بدون دروكل.

9-    رقص دمال رقصي است مذهبي كه ضمن آن به وجد مي آيند و كارهاي محير العقول انجام مي دهند. به عنوان مثال كارد ميزنند و آتش مي خورند.

10- دب (Dab) به معناي دهان و گال (Gâl) به معناي گفتار و رويهرفته دبگال همان دكلمه است.

11- جل همان حجله است كه در خانه ي عروس برپا مي شود و در تمام مدت هفت روز، عروس در آن مي ماند و جز براي انجام كارهاي ضروري خارج نمي شود. در اين مدت هيچ مردي – حتي داماد – حق ندارد با عروس صحبت كند.

12- تحقيق مزبور كه در زمستان 1353 در منطقه ي بلوچستان صورت گرفته، تا حد زيادي مرهون راهنمائي آقاي محمد سربازي است. بدينوسيله از ايشان تشكر مي كنم.   

زهیروک

 

صبح سر کلاس موسیقی ِ نواحی ، آقای درویشی دو ساز* از موسیقی بلوچ را برای بچه هاپخش کرد. زهیروک و سیمرغ.

من به کلاس ِ از درون آکوستیک شده نگاه می کردم ، به موزاییک های کهنه ی کف و زمین ِ

غبارگرفته ی پای تخته... و صدای سحرانگیز ساز شیخ صابر فادری از دراویش بلوچستان ،

به فضای دیگری تعلق داشت.. به خودم می گفتم ما این موسیقی را گوش می دهیم و در نهایت

می گوییم چیز ِ غریبی بود ، اما اویی که می نوازد، زندگی می کند با این نوا.

هر محیط ِ زیستی فضایی را می سازد و آن فضا گونه ای از زندگی را ایجاب می کند.

در فضای ـ به واقع ـ غیر انسانی ِ شهر های ما و در راس آن ها تهران ، چه قدر شرایط درک چنین موسیقی ای وجود دارد؟

این صدا از دنیایی بی فشار و اضطراب می آید. فارغ است صدایش از بار ذهن. باید چنگ زد

به این نوا.

به قول آقای درویشی در زندگی گذشته هر چیزی زمان خودش را داشته . هر غذایی وهر آوازی

و کلامی زمانی داشته. این زندگی ِ ماست که این طور تکه تکه شده.

. نه می گویم و نه می شود که بازگردیم به آن گونه از زندگی . اما زمانی که دیگر انسانی

این صدا را درک نکند انگار زبانی را برای همیشه دفن کرده. تکه ای از خودش را.

مقام یا ساز ِ زهیروک را مادر آوازهای بلوچ گویند . در اصل مقام آوازی ست که با ساز هم نواخته می شود. از زهیروک بسیاری مقام و ترانه ی دیگر منشعب می شود.

 

 ·        در بلوچستان به مقام ِ موسیقی ساز گویند

کمال خان هوت

کمال خان هوت

 

جهت گوش کردن به آهنگها به برنامه   real one player  نیاز دارید که در کامپیوتر شما نصب شده باشد  و در  صورت لزوم باید  update  شود.

 

Makoran 1

 

Makoran 2

 

 

 

دادشاه‌: شهيد و قهرمان‌ ملي‌ بلوچ -  (بخشي از تاريخ بلوچستان ايران)

دادشاه‌: شهيد و قهرمان‌ ملي‌ بلوچ -  (بخشي از تاريخ بلوچستان ايران)

 

دادشاه‌ در ناحيه‌ي‌ كوهستاني‌ اهوران‌ در مركز بلوچستان‌ كه‌ خود در آنجا روستايي‌ زميندار كوچكي‌ بود در اوايل‌ سالهاي‌ 1950 پرچم‌ طغيان‌ برافراشت‌.

گزارش‌هاي‌ مردمي‌ علت‌ شورش‌ او را تعدي‌ و دست‌اندازي‌ مأموران‌ و ژاندارمهاي‌ «قجر» در زندگي‌ روزمره‌ي‌ همولايتي‌هاي‌ او، اخذ ماليات‌ها و گرفتن‌ رشوه‌هاي‌ هنگفت‌ از روستاييان‌ مفلوك‌ ولايت‌ او و بيحرمتي‌ به‌ آداب‌ و رسوم‌ و حيثيت‌ قوم‌ بلوچ‌ مي‌دانند. برعكس‌، مقامات‌ دولتي‌ او و يارانش‌ را «گروهي‌ اوباش‌ و راهزن‌» توصيف‌ مي‌كنند. درواقع‌، كلمه‌ي‌ «ياغي» كه‌ در مورد دادشاه‌ و ديگر شورشيان‌ به‌ كار مي‌رفت‌، نمونه‌ي‌ كلاسيكي‌ است‌ در نماياندن‌ تفاوت‌ ديدگاه‌هاي‌ دو طرف‌. در زبان‌ بلوچي‌ اين‌ كلمه‌ معناي ‌تحسين‌آميزي‌ در خصوص‌ كساني‌ دارد كه‌ مسلحانه‌ در برابر «قجرها» قد علم‌ مي‌كنند، حال‌ آن‌ كه‌ در فارسي‌ معادل‌ راهزني‌ و سركشي‌ است‌ و در مورد كساني‌ به‌ كار مي‌رود كه‌ به‌خاطر ايستادگي‌ در برابر اقتدار شاه‌ شايسته‌ي‌ تحقير و سركوب‌اند.

با وجود اين‌گونه‌ اختلاف‌ برداشت‌ها يك‌ چيز بديهي‌ است‌ و آن ‌مضمون‌ «ضد قجر» و ضد حكومتي‌ قيام‌ دادشاه‌ است‌. او و يارانش‌، تخمينا هفتاد تا بيش‌ از 700 نفر، با حمله‌ به‌ پاسگاه‌هاي‌ نظامي‌ ايران‌، كمين‌ كردن‌ بر سرراه‌ اسكورت‌هاي‌ حكومتي‌، قطع‌ خطوط ارتباطي‌ و ترور مأموران‌ و مقامات ‌غيربلوچ‌ دربلوچستان‌ مبارزه‌اي‌ افسانه‌اي‌ با حكومت‌ شاه‌ آغاز كرد

دادشاه‌ به‌ياري‌ شناختي‌ كه‌ از محيط داشت‌ و نيز با برخورداري‌ از پشتيباني‌ مردم‌ در نواحي‌ روستايي‌ و قبيله‌اي‌ براي‌ مخفي‌ شدن‌ و تهيه‌ي‌ آذوقه‌، بارها نقشه‌ي ‌دستگيري‌ خود توسط نيروهاي‌ برتر ايراني‌ را كه‌ عليه‌ او بسيج‌ شده‌ بودند، عقيم‌گذاشت‌ و با شبيخون‌هاي‌ جسارت‌آميز و جنگ‌ و گريزهاي‌ برق‌آسا موجب‌شگفتي‌ آنان‌ شد و در بلوچستان‌ نامي‌ آشنا و افسانه‌اي‌ گشت‌. در 1956شهرتش‌ تيترهاي‌ درشت‌ روزنامه‌هاي‌ ايران‌ را به‌ او اختصاص‌ داده‌ بود وسرگذشت‌ او را تحت‌ عناويني‌ چون‌ «دادشاه‌ را چگونه‌ تعقيب‌ مي‌كنند و اوچگونه‌ مي‌گريزد» نقل‌ مي‌كردند. البته‌ اين‌ گزارش‌ها او را «بلوچ‌ ماجراجو» مي‌ناميدند تا عوامل‌ اجتماعي‌- اقتصادي‌ و سياسي‌ كه‌ موجب‌ شورش‌ وي‌ شده‌بود پنهان‌ بماند.

در 1957 حوادثي‌ شورش‌ دادشاه‌ را در معرض‌ توجه‌ جهاني‌ قرار داد. نخستين‌ حادثه‌ كمين‌ وي‌ بر سر راه‌ هيئتي‌ عازم‌ بندر چاه‌بهار در كناره‌ي‌ خليج‌عمان‌ بود كه‌ در ضمن‌ آن‌ دو آمريكايي‌ ــ يك‌ مشاور نظامي‌ و يك‌ پيمانكار ــ به‌ جاي‌ مقامات‌ ايراني‌ به‌ اشتباه‌ كشته‌ شدند و نفر سوم‌ به‌ اسارت‌ افراد دادشاه‌ درآمد. حادثه‌ به‌ قدر كافي‌ مهم‌ بود كه‌ به‌ تيتر صفحه‌ي‌ اول‌ مطبوعات‌ امريكا واروپا تبديل‌ شود و بدين‌ وسيله‌ درباره‌ي‌ ثبات‌ رژيم‌ شاه‌ سؤالاتي‌ برانگيخت‌. اين‌ ماجرا اما تا حدود زيادي‌ مسبب‌ استعفاي‌ ناگهاني‌ حسين‌ علأ نخست‌ وزيرايران‌، توقف‌ كمك‌ اقتصادي‌ آمريكا به‌ جنوب‌ شرقي‌ ايران‌ و فشار آن‌ كشور به‌ايران‌ و پاكستان‌ براي‌ پايان‌ دادن‌ به‌ ماجراي‌ شورش‌ دادشاه‌ بود.

حادثه‌ي ‌عمده‌ي‌ ديگر آغاز كار زمان‌بندي‌ شده‌ي‌ كميسيون‌ مرزي‌ ايران‌ و پاكستان‌ براي‌علامت‌گذاري‌ مرزهاي‌شان‌ در بلوچستان‌ در همان‌ سال‌ بود. در اين‌ مورد،رييس‌ هيئت‌ ايراني‌، سناتور جهانباني‌، كه‌ در آن‌ زمان‌ از ارتش‌ باز نشسته‌ شده‌ بود، به‌ دولت‌ متبوعش‌ گزارش‌ داد «مصلحت‌ نيست‌» كميسيون‌ مشترك‌ تا زماني‌ كه‌ «ماجراي‌ دادشاه» به‌ سرانجام‌ نرسيده‌ است‌ كار خود را شروع‌ كند.

متعاقبا، ارتش‌ و پليس‌ پاكستان‌ به‌ عمليات‌ ضد شورش‌ بر ضد دادشاه ‌پيوست‌ كه‌ دار و دسته‌اش‌ مرتبا از مرز عبور مي‌كرد و با نيروها و شبه‌نظاميان ‌پاكستاني‌ در داخل‌ خاك‌ آن‌ كشور به‌ درگيري‌ مسلحانه‌ مي‌پرداخت‌. در يكي‌از اين‌ درگيري‌ها در 1957 نيروهاي‌ پاكستان‌ يكي‌ از برادران‌ دادشاه‌ به‌ نام‌احمدشاه‌ را دستگير كرد و به‌ ايران‌ تحويل‌ داد هر چند كه‌ چنين‌ معاهده‌اي‌ بين‌ دو كشور وجود نداشت‌. اين‌ امر ناسيوناليست‌هاي‌ بلوچ‌ را در پاكستان‌خشمگين‌ كرد. آنان‌ عمل‌ دولت‌شان‌ را محكوم‌ و مبارزه‌ي‌ گسترده‌اي‌ را براي‌ اشاعه‌ي‌ ماجراي‌ او در سطح‌ بين‌المللي‌ شروع‌ كردند.

در اين‌ خصوص‌، جمعه‌خان‌ رييس‌ سابق‌ آكادمي‌ بلوچ‌، نقش‌ اصلي‌ را در شناساندن‌ مبارزه‌ي‌ دادشاه‌ به‌خاطر آرمان‌ ناسيوناليسم‌ بلوچ‌ ايفا كرد و بدين‌ سان‌ احساسات ‌ناسيوناليستي‌ را به‌ حمايت‌ از او برانگيخت‌. در نتيجه‌ي‌ اين‌ اقدامات‌، جمعه‌خان ‌كه‌ مجري‌ و تهيه‌ كننده‌ي‌ برنامه‌ به‌ زبان‌ بلوچي‌ در راديو كراچي‌ بود و از اين ‌طريق‌ شهرت‌ زيادي‌ يافته‌ بود و در سراسر بلوچستان‌ شناخته‌ مي‌شد، از سمت‌خود عزل‌ شد.

اين‌ حوادث‌ ــ فشار امريكا براي‌ مجازات‌ شورشيان‌ بلوچ‌ به‌خاطر كشتن ‌شهروندان‌ آن‌ كشور، حساسيت‌ شاه‌ نسبت‌ به‌ نظر غرب‌ درباره‌ي‌ ثبات‌ رژيمش ‌و ترس‌ وي‌ از گسترش‌ شورش‌ دادشاه‌ و تبديل‌ شدنش‌ به‌ قهرمان‌ ملي‌ ــ دولت‌ راوادار كرد براي‌ سركوب‌ شورش‌ اقداماتي‌ صورت‌ دهد. بنابراين‌، موضوع‌ را به‌سرلشگر جهانباني‌، سرباز كهنه‌كار ــ در آن‌ زمان‌ سناتور ــ كه‌ متخصص‌ اصلي ‌كشور در امور بلوچستان‌ نيز بود محول‌ كرد. او با توجه‌ به‌ تجربه‌ي‌ نظامي‌اش‌ درجنگ‌ در بلوچستان‌ در 1928، به‌ سرعت‌ به‌ اين‌ نتيجه‌ رسيد كه‌ «از بين‌ بردن‌ دادشاه‌ و برادران‌ و يارانش‌ با واحدهاي‌ ژاندارمري‌ يا نيروهاي‌ مسلح‌ مستلزم‌ زمان‌ طولاني‌ و هزينه‌ي‌ سنگين‌ خواهد بود.» بنابراين‌ پيشنهاد كرد كه‌ «به‌ نظرمي‌رسد بهتر باشد كه‌ كار را به‌ سركردگان‌ محلي‌ واگذار كنيم‌.»

بنابراين‌، يك‌ جلسه‌ي‌ شرفيابي‌ ترتيب‌ داد و در ضمن‌ آن‌ سردار عيسي‌خان‌ مباركي‌ را همراه‌ با چند سركرده‌ي‌ عمده‌ي‌ محلي‌ به‌ شاه‌ معرفي‌ كرد و آنان‌ را «اتباع‌ وفادار وميهن‌پرست‌» ناميد كه‌ آماده‌اند در صورت‌ تأييد ملوكانه‌ غائله‌ را فرو بنشانند. سركردگان‌ بلوچ‌ اما روايت‌ ديگري‌ دارند و مدعي‌اند كه‌ سخنان‌ شاه‌ متضمن‌ هشدار سرپوشيده‌اي‌ بود بر اين‌ مضمون‌ كه‌ يا بايد به‌ اين‌ غائله‌ پايان‌ دهند و يا خود را براي‌ حبس‌ و مصادره‌ي‌ اموال‌شان‌ آماده‌ كنند و به‌ اين‌ ترتيب‌ آنان‌ رامجبور كرد كه‌ از دستورش‌ اطاعت‌ كنند.

حقيقت‌ هر چه‌ باشد، عيسي‌خان‌ به‌ عنوان‌ رييس‌ قبيله‌ي‌ مباركي‌ كه ‌دادشاه‌ بدان‌ تعلق‌ داشت‌ با دادشاه‌ تماس‌ گرفت‌ و از او درخواست‌ ملاقات ‌فوري‌ كرد تا پيام‌ مهمي‌ را كه‌ شاه‌ برايش‌ فرستاده‌ است‌ شخصا به‌ او تسليم‌ كند. وبراي‌ جلب‌ اعتماد دادشاه‌ به‌ قرآن‌ كريم‌ قسم‌ خورد كه‌ بدون‌ اسلحه‌ در سر قرار حاضر شود و زمان‌ و محل‌ ملاقات‌ را از حكومت‌ پوشيده‌ بدارد. به‌ گفته‌ي‌ مردم‌ او هم‌چنين‌ به‌ دادشاه‌ قول‌ شرف‌ داد و اين‌ مثل‌ را ذكر كرد كه‌ «بلوچ‌ سرش‌ رامي‌دهد اما زير قولش‌ نمي‌زند» تا دادشاه‌ را كاملا از حسن‌ نيت‌ خود مطمئن‌سازد. اين‌ نقشه‌ اما جزئي‌ از برنامه‌اي‌ بود كه‌ حكومت‌ و عيسي‌خان‌ و همكاران‌ بلوچش‌ از پيش‌ طراحي‌ كرده‌ بودند. به‌ نظاميان‌ ايراني‌ خبر داده‌ شد كه‌ به‌ محض ‌شروع‌ شدن‌ جلسه‌ي‌ ملاقات‌ دست‌ به‌ عمل‌ بزنند. دادشاه‌ بي‌خبر از اين‌ دسيسه‌ ومطمئن‌ از سوگند عيسي‌خان‌ به‌ كتاب‌ مقدس‌ و قول‌ شرفش‌ در سرقرار حاضر شد و ناگهان‌ خود را در محاصره‌ي‌ نيروهاي‌ حكومتي‌ ديد و چون‌ از تسليم‌ شدن ‌سرباز زد، نبردي‌ با تفنگ‌ درگرفت‌ كه‌ در ضمن‌ آن‌ وي‌ و همراهانش‌ كشته ‌شدند

دادشاه‌ و قيامش‌ اما موجب‌ بروز خودآگاهي‌ ملي‌ در بين‌ بلوچ‌ها شد واحساس‌ غرور را در آنها زنده‌ كرد. توده‌هاي‌ بلوچ‌ او را مظهر «بلوچ‌ راستين‌» مي‌ديدند كه‌ شرف‌ و قابليت‌هاي‌ رزمي‌ بلوچ‌ را در برابر «قجرها» به‌ جلوه ‌وامي‌داشت‌ و بنابراين‌ تا جايي‌ با او احساس‌ يگانگي‌ مي‌كردند كه‌ هر كسي‌ خودرا دادشاهي‌ مي‌ديد. ملي‌گرايان‌ او را چون‌ «رهبري‌ ملي‌ كه‌ پرچم‌ طغيان‌ برافراشت» و «در راه‌ آرمان‌ استقلال‌، براي‌ بيداركردن‌ ملت‌ بلوچ‌ و مبارزه‌ با امپرياليسم‌ جانفشاني‌ كرد» بزرگ‌ مي‌دارند

او تا امروز يكي‌ از نامدارترين ‌چهره‌هاي‌ ملي‌ در تاريخ‌ معاصر بلوچ‌ است‌ و به‌ مرتبه‌ي‌ يك‌ قهرمان‌ بلوچ‌ عروج‌ كرده‌ است‌ كه‌ زندگي‌ و مبارزه‌اش‌ در ترانه‌ها و سرودهاي‌ بيشمار نقل‌ مي‌شود وهر روز در سرتاسر بلوچستان‌ ورد زبان‌ مردم‌ است‌. چنان‌ كه‌ يكي‌ از خبرنگاران ‌لوموند ديپلماتيك‌ در 1973 گفت‌ او را هنوز «يكي‌ از بزرگترين‌ شهداي‌ جنبش‌ بلوچ‌ در ايران‌» مي‌دانند

پايان‌ قيام‌ دادشاه‌ هم‌چنين‌ پايان‌ دوران‌ سنتي‌ شورش‌ و ياغيگري‌ و آغاز مرحله‌ي‌ جديدي‌ را رقم‌ مي‌زند كه‌ مشخصه‌اش‌ ظهور سازمان‌ها و احزاب‌ نوين‌ ملي‌گراست‌، اگر چه‌ از آن‌ پس‌ شورش‌هاي‌ ديگري‌ به‌ طور پراكنده‌ در اينجا و آنجا صورت‌ گرفته‌ است‌، اما ديگر نيروي ‌تعيين‌كننده‌اي‌ در جنبش‌ بلوچ‌ محسوب نمي‌شوند

سیستان وبلوچستان سرزمین افسانه ها واسطوره ها

پيرمرد عارفى بود به نام شيخ حسن. او دخترى داشت كه هر روز گوسفندان را به صحرا مى برد. دختر روزى مردى را ديد كه با بار هندوانه از راه مى گذرد. دختر كه تشنه بود از مرد درخواست يك هندوانه كرد. مرد گفت: امانت است. دختر گفت: برو كه اينها مار و اژدها مى شوند. وقتى مرد به مقصد رسيد ديد همه هندوانه ها مار و اژدها شده است.

شيخ حسن از مرد پرسيد: سر راه به چه كسى برخورد كرده اى و مرد قصه دختر را تعريف مى كند. شيخ حسن مى گويد كه او دختر من است و از پسرش مى خواهد تا او را از اين جا بيرون كند. پسر به دنبال دختر مى رود و با چوب به جان دختر مى افتد. دختر فرار مى كند. دختر وقتى مى بيند برادر به او مى رسد مى گويد خدايا مرا درياب و در همان لحظه به زمين فرو مى رود و گوشه چادرش بيرون مى ماند و از آن پس اين محل تبديل به زيارتگاه مى شود. اين محل در روستاى بى بى دوست واقع شده و مردان حق ندارند وارد اين زيارتگاه شوند. مى گويند اگر زنى پسر حامله باشد و وارد اين زيارتگاه شود روى بدن او لكى باقى مى ماند. در وسط اين زيارتگاه درخت گز بزرگى وجود دارد كه مردم دعاها و نذر و نيازهاى خود را به اين درخت مى بندند. سيستان سرزمين افسانه ها و اسطوره ها است. اما در كتاب زرتشت آمده است: سيستان يازدهمين سرزمين آفريده شده توسط اهورامزدا است.

 

• افسانه اول

 

بنيان شهر سيستان همانند اغلب شهرهاى تاريخى ايران ريشه در اسطوره و واقعيت دارد. سيستان زادگاه كيقباد و كيكاوس پادشاهان اسطوره اى و رستم دستان است. چون كار ساختن شهر زرنگ به پايان رسيد و مردم بسيار در آن گرد آمدند ضحاك نيز به كاخ گرشاسب ميهمان شده و خواست تا در شبستان (سراى زنان) شراب خورد. گرشاسب خشمگين شد و گفت اينجا سيوستان است نه شبستان و در آن روزگار به مرد مردان سيو مى گفتند. از آن زمان اين ناحيه را سيوستان ناميدند و به مرور زمان سيوستان به سيستان تبديل شد.

 

• افسانه دوم

 

تاريخ بلوچستان نيز همانند سيستان با اسطوره شروع مى شود. فردوسى توسی در شاهنامه اشاره به قوم بلوچ دارد و مردان آن را در لشكريان كيخسرو به شجاعت و مردانگى ستوده و همچنين در جاى ديگر اتحاد و اتفاق بلوچ ها را با اقوام گيلانى و جنگ آنان را با انوشيروان به رشته نظم در آورده است. در شعر فارسى بلوچ ها پشت به جنگ نمى كنند و دلاورانه با دشمن درمى افتند و نيز فردوسى نشان بيرق آنان را تصوير پلنگ آورده است. به شهادت تاريخ بلوچستان همواره تحت حكومت دولت هاى مركزى ايران بوده و در حفظ و حراست مرزهاى ايران جان بر كف داشته است. بعد از مرگ اميركبير و بى سياستى دولت قاجار، بلوچستان به لحاظ حضور روس و انگليس دچار تجزيه شد.

 

• سرزمين افسانه اى

 

كوه تفتان بلندترين عارضه طبيعى اين سرزمين است و دماى سالانه اين ديار ۴۰ درجه سانتى گراد است. اما پيش از گرما در اين سرزمين لباس زيباى زنان و دختران را با سوزن دوزى هاى رنگارنگ مى بينيد.

پوشاك مردم سيستان و بلوچستان با توجه به موقعيت زمانى و مكانى تفاوت عمده اى دارد. پوشاك مورد استفاده به هنگام كار، مراسم شادى آور و عزادارى و... در فصل هاى مختلف سال با توجه به طبقات اجتماعى در گروه هاى زنان و مردان و كودكان و نوجوانان متفاوت است. پوشاك حوزه فرهنگى سرحد با پوشاك بلوچ هاى ساكن سيستان تا حدودى شبيه به هم است و نسبت به حوزه فرهنگى مكران از رنگ هاى تيره استفاده مى كنند و نوع تزئينات و تن پوش ها و كفش هاى آنان نيز متفاوت است.پوشاك مردان سيستان عمدتاً شامل دستار، سرپوش، پيراهن و شلوار است به دستار در محل لنگوته (Lonqote) مى گويند و بيشتر به رنگ سفيد است. از مشخصات لباس روزمره زن سيستانى نوعى سوزن دوزى است كه در حاشيه يقه و سرآستين لباس به كار مى رود و در محل به آن «سياه دوزى» مى گويند.

موسيقى نيز در هر منطقه سيستان و بلوچستان با توجه به حوزه هاى فرهنگى از يكديگر متمايز است. موسيقى سيستان، تبعيت از موسيقى بخشى از جنوب خراسان دارد. اما موسيقى بلوچستان ريشه در فرهنگ خود دارد و در حال حاضر از مقام ها و آلات موسيقى بلوچستان پاكستان نيز استفاده مى كنند. موسيقى بلوچستان در مراسم گوناگون، شادى و غم بيشتر غم، يارى رسان حالات مختلف مردم بلوچ بوده و هست. موسيقى بلوچى در حالت رزمى و بزمى و عزا به صورت هم صدايى و هم آوايى اجرا مى شود. اين موسيقى در ايجاد رابطه با حيوانات و خزندگان مثل مار و يا درمان و طب شفا نيز كاربرد دارد. ترانه هاى بلوچى در مجموع موسيقى سرزمين ايران جايگاه ويژه اى دارد.

 

• سرزمين تمدن

 

يكى از مراكز مهم باستان شناسى، نيمه فلات شرقى ايران است. اين منطقه شامل استان هاى خراسان، كرمان، سيستان و بلوچستان، جنوب كشور افغانستان و بخش غربى كشور پاكستان است.

طى حفارى هاى انجام شده در بلوچستان، تعدادى ابزار و اشياى مربوط به دوران پارينه سنگى قديم از نوع ساطورهاى يك لبه پخ و دو لبه پخ به دست آمد. كشف اين نمونه ها گوياى آن بود كه اين بخش از بلوچستان از دوران پارينه سنگى قديم پيلستوسن ميانه و جديد، مسكونى بود. به اين ترتيب معلوم شد كه زمان استفاده از ابزارهاى به دست آمده به صد هزار سال پيش مى رسد. از محوطه هاى تاريخى به محوطه باستانى «بمپور»، محوطه باستانى «خوراك» و محوطه باستانى «دامن» است. شهر سوخته نيز به علت وسعت و موقعيت ويژه خود، همواره مورد توجه بوده است. فعاليت باستان شناسى شهر سوخته از سال ۱۹۶۰ ميلادى آغاز شد. كشفيات شهر سوخته نشان داد اين محوطه باستانى دوران مفرغ را به صورت مهمترين مركز اجتماعى و سياسى، اقتصادى، تجارى، صنعتى، ادارى و فرهنگى تمام منطقه را طى هزاره هاى سوم و دوم پيش از ميلاد خاورميانه در آورده است.

تپه هاى شهر سوخته شناخته شده ترين و بزرگ ترين شهر دوران آغاز تاريخ و مهمترين مركز اسناد استقرار و در حقيقت مركز اجتماعى _ سياسى و فرهنگى تمام منطقه جنوب شرق ايران طى هزاره هاى چهارم تا دوم پيش از ميلاد است.در بقاياى اين شهر، لوله هاى سفالى براى انتقال آب و يا دفع فاضلاب يافت شده است. خانه هاى منظم در اولين فصل كاوش اين شهرى بيانگر وجود نوعى برنامه ريزى شهرى در اين شهر است.

اين شهر كه حدود ۴۵۰۰ سال پيش به اوج رسيد در همين سال ها دچار يك بحران عميق سياسى و اجتماعى شد و سپس در اثر جابه جايى بستر و دلتاى رود هيرمند از بين رفت.

گفته مى شود شهر سوخته ۳۲۰۰ سال پيش از ميلاد بنيانگذارى شده و ۲۱۰۰ سال پيش از ميلاد از بين رفته است. اين شهر در حيات ۱۱۰۰ ساله خود چهار دوره تمدنى و استقرار داشته و سه بار دچار آتش سوزى شده كه در آخرين دفعه به طور كامل مى سوزد. هنوز هيچ كس از نام حقيقى اين شهر خبر ندارد و تنها در صورتى كه باستان شناسان به بايگانى اين شهر كهن دست پيدا كنند از روى كتيبه ها شايد بتوان به نام حقيقى آن پى برد. 

آغاز زندگى بشر در سیستان و بلوچستان

در اواخر عهد چهارم زمين شناسى به تدريج شرايط اقليمى مناسب براى زيست انسان در كره زمين فراهم گرديد و بنا به عقيده دانشمندان، انسانها در دوران چهارم و بعد از دوران يخبندان در روى زمين پيدا شده ‏اند. سابقه حيات انسانى به عقيده نژاد شناسان و فسيل شناسان به حدود 500 هزارسال پيش از ميلاد مى‏رسد، اما با تحقيقات معلوم شده است كه اين آثار بدست آمده توسط محققان مربوط به بشر نيست بلكه مربوط به ميمون‏هايى زيرك و باهوش بوده كه در آن دوران مى‏زيسته ‏اند.

     به عقيده برخى از پژوهشگران، منشأ ظهور انسانهاى اوليه در آفريقا بوده است. فرضيه مهاجرت انسان از آفريقا به سرزمين‏هاى ديگر از نظرات باستان‏شناسان است و به نظر آنان بلوچستان در مسير مهاجرت انسان از آفريقا به آسياى جنوب‏ شرقى قرار داشته و بدين صورت انسانهايى در آن استقرار يافته ‏اند و براساس كاوشهاى باستان‏شناسى در اين منطقه، نه تنها ابزار اوليه آن دوره بلكه بقاياى انسان‏هاى آن دوران نيز يافت شده است.

     كناره ‏ها و سواحل درياى مكران (عمان) كه امروزه در زيرآب قرار دارند، در دوران يخبندان جزو خشكى بوده ‏اند و به نظر فليپ اسميت باستان شناس اين سواحل شايد محل زندگى گروههاى انسانى در دوران پارينه سنگى بوده ‏اند. با وجود آنكه تحقيقات جامعى در زمينه ‏شناسايى اين منطقه بصورت علمى صورت نگرفته،  مى‏توان گفت كه نشانه‏ هايى از دوران  قديم استقرار انسان در اين ناحيه وجود دارد.

قلعه های تاریخی شهرستان سراوان

قلعه های تاریخی شهرستان سراوان

 

قلعه سِيْبْ:

 موقعيت جغرافيايى: شهرستان سراوان - بخش سيب و سوران - روستاى سيب

 قدمت: دوران اسلامى - قاجار

 ويژگيهاى معمارى: اين بنا با استفاده از خشت خام ساخته شده و داراى حصارى از خشت خام به ارتفاع حدود 6 متر است كه دور تا دور بناهاى قلعه را محصور نموده است. ارتفاع بلندترين نقطه حدود 22 متر است و در سه گوشه ديوار قلعه 3 برج براى امر ديده‏ بانى تعبيه شده است. از درب ضلع جنوبى تا انتهاى سمت جنوب شرقى داراى پلكانى از خشت خام است كه پس از طى 10 پله خشتى به يك درب چوبى دو لنگه با كنده ‏كاريهاى برجسته در كادرهاى مربع شكل بصورت قرينه روبرو مى ‏شويم. ورودى قلعه بوسيله راهى باريك تونل مانند كه تاريك نيز مى ‏باشد با يك شيب ملايم به سمت بالا و حياط قلعه راه دارد. در وسط حياط قلعه چاه آبى وجود دارد كه دور تا دور آن سنگ كارى شده و در ضلع شرقى حياط دو اتاق به اندازه ‏هاى مختلف و در ضلع جنوبى يك اطاق و در ضلع شمالى نيز يك اطاق با راهرو باريك به سمت مشرق ساخته شده است. محل سكونت صاحب قلعه در ضلع غربى بوده كه داراى محوطه ‏اى نسبتاً بزرگ مى‏باشد. در قسمت مشرق قلعه فضايى به طول 11 متر و عرض 4 متر با پوشش مسطح ساخته شده كه شايد براى زندان از آن استفاده مى ‏كرده ‏اند. در ضلع غربى حياط آثارى از يك تنور براى پخت نان مورد نياز ساكنين قلعه مشاهده مى‏شود. در اطاق جنوب شرقى براى صعود به محل ديده‏ بانى يك راه پله خشتى ساخته شده است. اين اثر در سال 1370 تحت پوشش سازمان ميراث فرهنگى قرار گرفته است.

 

 قلعه كُهنه قَلعه:

 موقعيت جغرافيايى: شهرستان سراوان - داخل شهر سراوان  قدمت:دوره اسلامى

 

 قلعه بُلْقيْسْ:

 موقعيت جغرافياى:شهرستان سراوان - بخش مركزى - دهستان حومه

 اين قلعه از قديمى‏ترين قلعه ‏هاى بلوچستان است و در زمان افشاريه تخريب شده است.

 

 قلعه خَيْرآباد

 موقعيت جغرافيايى: بخش مركزى - دهستان حومه   قدمت: دوران مغولى

 

 قلعه سَرجووشَصتانْ:

 موقعيت جغرافيايى: بخش مركزى - دهستان حومه    قدمت: دوره اسلامى

 

 قلعه هُشَكْ:

 موقعيت جغرافيايى: بخش مركزى - دهستان حومه   قدمت: دوره اسلامى

 

 قلعه بَم ْ‏پُشْت:موقعيت جغرافيايى: بخش بم‏پشت - روستاى بم ‏پشت    قدمت: دوره اسلامى

 

 قلعه هِيتَكْ:

 موقعيت جغرافيايى: شهرستان سراوان - بخش مركزى - دهستان حومه - روستاى هيتك

 

 قلعه دِزكْ:

 موقعيت جغرافيايى: شهرستان سراوان - بخش مركزى - دهستان حومه - روستاى داورپناه

 مشخصات: اين قلعه كه داراى معمارى بومى است از خشت و گل ساخته شده و در گذشته محل اقامت و حكمرانى على ‏محمدخان پدر دوست محمدخان باركزايى بوده است و در سال 1307 ه.ش با لشكركشى قواى رضاخان توسط قشون دولتى به تصرف درآمده است و در اين محل با درگيرى بين قواى نظامى و نيروهاى تحت امر دوست محمدخان، سرهنگ باقرآقاخان داورپناه بوسيله يكى از اسرا كشته مى ‏شود و از آن موقع اين محل بنام داورپناه ناميده مى ‏شود.

 

 قلعه كوهَكْ:

 موقعيت جغرافيايى:بخش بم‏پشت - دهستان كوهك و اسفندك - روستاى كوهك

 قدمت: دوران اسلامى - قاجار

 مشخصات : در كتاب باستان شناسى و تاريخ بلوچستان به نقل از امان‏ الله جهانبانى آمده است: » اين قلعه در روى سنگ مرتفعى واقع است و از استحكام كافى برخوردار است كه در سال 1290 ه.ش توسط وكيل ‏الملك دوم (مرتضى قلى ‏خان) حكمران كرمان و بلوچستان تصرف شده است در اين قلعه شخصى مدفون است كه به باور مردم، اين شخص صاحب كرامت است. در كنار اين مقبره چاه آبى است كه هفتاد ذرع عمق دارد و به گفته اهالى هر زمان كه قلعه محاصره شود اهالى قلعه از آبى كه با كرامت صاحب قبر از چاه مى ‏جوشيده و به اندازه پانزده ذرع مى ‏ايستد استفاده مى ‏كنند.

 پس از وكيل ‏الملك بار ديگر ابراهيم خان بمى اين قلعه را به تحت سلطه حكمران كرمان و بلوچستان در مى ‏آورد چون مدتى توسط انگليسى ‏ها در جريان حكميت گلداسميت از ايران جدا شده بود.

 

 قلعه اِسفَنْدَكْ:

 موقعيت جغرافيايى: بخش‏بم‏پشت - دهستان كوهك و اسفندك - روستاى اسفندك

 قدمت:دوران اسلامى

 

 قلعه دِهَكْ:

 موقعيت جغرافيايى: بخش مركزى - روستاى دهك     قدمت:دوره اسلامى

 

 قلعه‏هاى جالْق:

 موقعيت جغرافيايى: شهرستان سراوان - بخش جالق - دهستان جالق

 قدمت: دوران اسلامى (سلجوقى - قاجار) - جالق داراى سه قلعه است.

 

 قلعه كَله ‏گان:

 موقعيت جغرافيايى: شهرستان سراوان - بخش جالق - دهستان كله‏گان - روستاى كله ‏گان

 قدمت: دوران اسلامى

 

 قلعه ناهوگْ:

موقعيت جغرافيايى: بخش جالق - دهستان ناهوگ    قدمت:دوران اسلامى

 

 قلعه زابُلى:

 موقعيت جغرافيايى: شهرستان سراوان - مركز بخش زابلى قدمت:دوره اسلامى

 

 قلعه پَسْكوه:

 موقعيت جغرافيايى: بخش سيب و سوران - دهستان پسكوه - روستاى سپكوه

 قدمت: دوران اسلامى

 

 قلعه كَنْتْ:

 موقعيت جغرافيايى: بخش سيب و سوران - دهستان هيدوچ - روستاى كنت

 قدمت: دوران اسلامى

 

 قلعه گُشْتْ:

 موقعيت جغرافيايى: شهرستان سراوان - بخش مركزى - دهستان گشت - روستاى گشت

 قدمت: دوره اسلامى - قاجار

 مشخصات: اين قلعه از خشت و گل ساخته شده است و در زمان لشكركشى قواى رضاخان (1307 ه.ش) اولين نقطه اتكاى نيروهاى تحت امر دوست محمدخان باركزايى بوده است.

 

 قلعه چشمه نِمَكْ (جوشان):

 موقعيت جغرافيايى: بخش مركزى - دهستان گشت        قدمت:     دوره اسلامى

 

 قلعه هيدوچ:

 موقعيت جغرافيايى: بخش سيب و سوران - دهستان هيدوچ - روستاى هيدوچ

 قدمت: دوران اسلامى

 

 قلعه بَخْشان:

 موقعيت جغرافيايى: شهرستان سراوان - بخش مركزى - دهستان حومه - روستاى بخشان

 قدمت: دوران اسلامى

چند ترانه بلوچی

   

 

 
 
 
 
 
 
 

 

 

 
 

دونلى نواز بلوچ

 
 

 

جادۀ زاهدان-خاش خشک است و تا چشم کار می کند برهوت و بیابان. اما از دوراهی خاش-ایرانشهر به یمن حضورتفتان کوه و دوقلوهای آتشفشانی اش مسیری سبز آغاز می شود.

هر چقدر به پهره قدیم یا همان ایرانشهر جدید نزدیک می شویم، جاده پر پیچ و خم تر می شود و خاک و خاشاک، جایش را به صخره و سبزی می دهد.

تا چشم کار می کند نخلستان است و زمین های سر سبزی که غلات و تره بار در آن ها کاشته می شود. گاه و بیگاه شترهایی کنارجاده ایستاده اند در حال نشخوار و نگاهی با طمأنینه به چهارپایان فلزی و مسافرینی می کنند که برق آسا از کنارشان رد می شوند.

  
 
 
Weird Mountains
 
 
 
 
 

ادامه نوشته

به سرزمین نخلهای راست قامت بلند همت خوش آمدید

  

 

  

 

   Sarbaz 11 

اُمیت ءِ شادهینِ دُراهبات

کتین ڈیهه ءِ وتی گِندار

رجین تین ترانگ ءِ بُندار

 

هیال ءِ لاگرین شینکان

به مین تین  واهگ ءِ گیوار

 

تلاهین ترمپ شبندانی

به سهڑین انت دل ءَ وار وار

 

به گوار انت نود بهارگاهی

مان کوه ءُ کوچگ ءُ گلزار

 

جهان بیت مئے بهارگوارین

بهار میچین دِرِدی وش گوار

 

اے دهر ے گران سَرین جنجال

سِدانی ءَ به بنت بُنگار

 

اُمیت ءِ شادهینِ دُراهبات

به بات ڈیل ءِ تئی براهدار

واهگ دل ءِ یک جوزگ ءِ

دوستی مه بیت وفا نه بیت

بندے مه بیت شفا نه بیت

 

گرمین سرے لوپ ءِ تها

دردے مه بیت دوا نه بیت

 

اوست ءُ وفا ے سر شم ءَ

سکّی په تو روا نه بیت

 

نرم نرمُکین هورے  تها

سبزین بهار بے سا نه بیت

 

گنجین جهان ءِ هچ درا

زرد اچ ترا گِستا نه بیت

 

کهرے تئی مِهر انت بدل

مهرے بدل آسا نه بیت

 

واهگ دل ءِ یک جوزگ ءِ

دوستی کدی په وا وا نه بیت

 

تو هچ مه بند  گون من دل ءَ

بلّے دل ءَ جاگا نه بیت

 

گوش دار جهان ءَ چه گوشیت

درا که همراه گون ما نه بیت

متاه کرز اين اے جار

هنکین

 

هنکین؛

گامگیج؛

شوهاز؛

بُن ریشگ؛

سوبمندی ءِ نُقرهین کورَگ ءِ؛

تلاهبندین سر سنگ اَنت.

پمیشکا :

متاه کرز اَنت اے جار مڑاهانی:

هنکین منی؛

هنکین تئی؛

بیا که پدا

یک رندے دگر

پدریچان وتی مهریز کنین.

ءُ

گامگیج منی؛

گامگیج تئی؛

بیا که پدا

یک رندے دگر

گامگیجان وتی تیز کنین.

ءُ

شوهاز منی؛

شوهاز تئی؛

بیا که پدا

یک رندے دگر

شوهازان وتی باز کنین.

ءُ

ریشگ منی؛

ریشگ تئی؛

بیا که پدا

یک رندے دگر

بُن ریشگان همباز کنین.

 

هنکین؛

گامگیج؛

شوهاز؛

بُن ریشگ؛

مهرانی باندات ءِ نقرهین بامگواه ءِ

تلاهبندین روچ ٹِک اَنت.

پمیشکا،

متاه کرز اَنت اے جار مڑاهانی.

موقعیت جغرافیایی بم پشت

منطقه بم پشت کنونی ازشمال به شهر سراوان و از جنوب به کوههای زامران در پاکستان (محدوده بلیده و تربت ) و رودخانه نهنگ از شرق به مرز پاکستان( محدوده پنجگور ) و از غرب به سوران- زابلی-آشار وافشان ( واقع در منطقه سرباز ) محدود می شود.

بم پشت شامل دو بخش است:

بخش شمالی که شامل روستاهای از آسکان تا هیدوچ وهمچنین شمالا تا حاشیه رودخانه ماشکید می رسد که مرکز کنونی بم پشت (سیرکان )نیز در آن واقع شده است از روستاهای معروف و قدیمی این بخش می توان به ترتیب مورتی - بوروئی - سر جنگان - میندر - آسکان - ریش پیش - پرکن - شیتاب - مودگلی - چاهان - سوخته مک - شیرینزاد -جمیلی - کلکی - میدان -کله گان و... اشاره کرد.

بخش جنوبی که بیشتر به نگور معروف است از شم سر و کشتگان شروع و تا آشار و افشان در سرباز ختم می شود از روستاهای معروف و قدیمی این بخش نیز به ترتیب قدمت می توان به بات (بات بزرگ کنونی ) -  کشتگان - جکان - بات گوشگ(بات کوچک کنونی) حرابگ - گروانی - سورانی گتان -  گریشگ - گوارایی و ...اشاره کرد. کوه معروف بم پشت ( کوه سهر )در این بخش واقع شده است که به موقع در مورد آن نیز شرح خواهم داد.

آب و هوای بم پشت

مناطق شمالی به علت اینکه در میان کوههای مرتفع بم پشت قرار دارند و نیز دارای نخلستانهایی با قدمت چندین صد ساله می باشند و نسبتا از مناطق جنوبی آن از سطح دریای آزاد بلندتر هستند دارای هوای خنک تری هستند. به طوری که خرمای مناطق جنوبی حدود ۲۰ روز تا یک ماه زودتر از مناطق شمالی به ثمر می رسند.

مناطق جنوبی بعلت اینکه پشت کوههای بم پشت واقع شده اند و در واقع بین دو رشته کوه بم پشت در ایران و زامران در پاکستان واقع شده اند و ارتفاع آن از سطح دریا به مراتب کمتر از مناطق شمالی است. هوای این مناطق گرم و درتیر ماه گرمای سوزانی دارند منتهی در بعد از تیر ماه دارای هوای مرطوب و دلچسبی هستند به طوری که در این زمان ابرهایی به نام ( نود ) بر آسمان آن سایه می افکند که این خود بر زیبایی های آن می افزاید.

آب بم پشت از سه بخش تامین می شود:

۱-چشمه سار های طبیعی موجود که بعضا توسط مردم از دل سنگ های موجود در کف رودخانه ها شکافته  شده و پای نخلهای خود کشانیده اند. در زمانهای قدیم از این آب برای شرب نیز استفاده می شده است.

۲-قنات ها در بعضی از مناطق که مردم آن نیاز به آب بیشتری از چشمه ها داشتند در آن مناطق اقدام به تامین آب از قنات کردند . قناتهای بم پشت از قدمت دیرینه ای برخوردار اند و آب آن نیز گواراتر از آب چشمه می باشند.

۳-چاههای عمیق و نیمه عمیق که در بعضی از مناطق این گونه چاهها فقط برای تامین آب کشاورزی ( نواحی تازه آباد شده ) حفر شده واز حدود ۲۰-۲۵ سال قبل این اقدام صورت گرفته است. که متاسفانه با وجود خشکسالی های اخیر گاها آب بعضی از این چاهها کم و یا به کلی خشک شده اند که این موضوع موجب نگرانی بیشتر کشاورزان بم پشت شده است. 

سوغات

 

 

 

 

تشییع جنازه شهید شیخ علی دهواری

 

 

امروز صبح همراه جمعی از مدرسین و همکاران مدرسه مکی جهت شرکت در جنازه شیخ علی دهواری عازم سراوان شدیم. قرار شد یکی از ما به نمایندگی از جمع و همینطور از طرف جناب مولانا تسلیتی بگوید. پس از مشورت بالاخره بار را بر دوش من انداختند

چون از زاهدان دیر حرکت کرده بودیم مقداری دیر رسیدیم دوستانی که آنجا بودند چند بار زنگ می زدند و می پرسیدند به کجا رسیده ایم .

وقتی ما رسیدیم جنازه آماده بود و همه مردم و علما نشسته بودند و در این موقع جناب آقای هاشمی امام جمعه سابق کنارک و مسئول دفتر نهاد نمایندگی رهبری از طرف حاج آقای سلیمانی تسلیتی را خواندند.

جمعیت خیلی زیاد بود حتی از استانهای دیگر نیز کسانی آمده بودند.  

نقاب های لایه لایه

العیون اللی تصیب ولا تداوی by خایب الرجااء  
نویسنده : مانا آقائی
 

 

یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود در این دنیا بدتر از آدم مدعی هیچکس نبود. اما از میان همه ی آدم های مدعی، یک نفر که اینجا اسمش را می گذاریم خانم پ. از همه بدتر بود. برجسته ترین خصوصیت خانم پ. این بود که خودش را یک زن معقول، متین، درستکار، نواندیش و مبادی آداب نشان می داد. اما بدبختانه این چهره، چهره ی واقعی خانم پ. نبود. بلکه یک نقاب ساختگی بود که خانم پ. آن را با کمک یک لبخند حرفه ای روی صورتش چسبانده بود تا بتواند در زندگی خرش را راحت تر از پل بگذراند.

ادامه نوشته

تا شش ماه آینده پروژه راه آهن بم – زاهدان به بهره برداری می رسد

Rail Way by Shahrashoob  

  

استاندار سیستان وبلوچستان گفت: با برنامه ریزی های انجام شده و با توجه به سرعت عملیات احداث راه آهن بم – زاهدان، این پروژه تا شش ماه آینده آماده بهره برداری می شود.

به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) منطقه ی سیستان و بلوچستان، این مطلب را آزاد در بازدید از پروژه راه آهن بم – زاهدان اعلام کرد و گفت: عملیات اجرایی این پروژه تا کنون از روند بسیار خوبی برخور دار بوده است به طوری که تاکنون 90 درصد عملیات زیرسازی انجام شده است.

ادامه نوشته

هرویین ، گران ترین و حشیش، ارزان ترین موادمخدر کشور

 heroin cover by GAPIC  

بر اساس آخرین قیمت به دست آمده تا پایان سال 86، هرویین با قیمت فروش کیلویی سه میلیون و 147 هزار تومان، گران ترین ماده مخدر کشور است که پس از آن، مرفین با فروش کیلویی دو میلیون و 418 هزار تومان، تریاک با کیلویی 594 هزار تومان و حشیش با فروش هر کیلو 346 هزار تومان به ترتیب در رتبه های بعدی جای می گیرند.

ادامه نوشته

جاذبه های ژئوتوریسم/ نگاهی به گل فشانهای سیستان و بلوچستان

جاذبه های ژئوتوریسم/ نگاهی به گل فشانهای سیستان و بلوچستان
 

"گل فشان" یکی از عجیب ترین و جذاب ترین پدیده های طبیعی که هر بیننده ای را مجذوب می کند از جمله پدیده های جالب توجه در سواحل دریای عمان است .

هر چند در نقاط دیگر دنیا نیز چنین پدیده هایی وجود دارد اما همبستگی این عارضه زمین شناسی با منابع نفت و گاز بر اهمیت آن می افزاید.
ادامه نوشته

نگاهی به رونق کشت گلخانه ای در سیستان و بلوچستان

گسترش کشت گلخانه ای در سیستان و بلوچستان نقش و جایگاه موثر و مفیدی در بخش کشاورزی این استان پیدا کرده است.
Hydroponic Greenhouse, Kish, Persia by eshare 
شرایط ویژه سیستان و بلوچستان به لحاظ آب و هوایی، اقلیم خشک، خشکسالی و از سوی دیگر بالا رفتن میزان جمعیت و نیاز آن به مواد غذایی به ویژه میوه و سبزیجات موجب شده تا کشت متراکم، کاری ضروری و مهم به شمار آید.
ادامه نوشته