Breeze of Change by s.chocolate 

 

 


شیخ مرید و هانی - عزت و مَیرُک دو داستان معروف عاشقانه بلوچی هستند که هر دو از قدمتی طولانی برخوردارند. محمدتقی مسعودیه هر دو داستان را در کتاب موسیقی بلوچی آوره است که خلا صه ای از آن در اینجا ذکر می شود:


هانی و شیخ مرید؛


هانی دختر مندو از کودکی نامزد شیخ مرید پسر مبارک است. وقتی شیخ مرید به سن بلوغ می رسد جوانی است برومند و از تمام جوانان زمان خود نیرومندتر- به حدی نیرومند که از کمان او، از فرط سنگینی به جز خودش کسی قادر به رها کردن تیر نیست. هانی نیز در سن بلوغ بین دختران طوایف بلوچ زمان خود سرآمد و یکتاست. شیخ مرید که مطابق رسومات بلوچی به علت نامزدی با هانی حق همبازی شدن با او را در سنین کودکی ندارد با آگاهی از محسنات اخلاقی و زیبایی هانی شیفته او می شود. میرچاکر که سردار طایفه رند است با دیدن هانی و با وجود اطلاع قبلی از نامزدی او با شیخ مرید به او دل میبندد. میرچاکر در صدد چاره اندیشی برمی آید و نقشه ای طرح ریزی می کند. او در نقشه خود از قول بلو چی بهره جویی می کند. به این معنی که در یکی از مجالس بزم از حاضرین می خواهد که به میمنت این مجلس با شکوه هر یک از آن ها قول بلوچی ادا کنند ( نوعی عهد بندی در میان بلوچ ها که لازم الاجرا می باشد ). شیخ مرید قول می دهد که صبح پنج شنبه پس از نماز صبح هر کس از او چیزی بخواهد بدون تامل به او خواهم بخشید. میرچاکر با استفاده از این قول صبح پنج شنبه پس از نماز صبح عده ای لانگو را که طایفه ای از نوازندگان و خوانندگان در بلوچستان هستند به نزد شیخ مرید می فرستد تا از او بخواهند هانی را به عقد میرچاکر در آورد. شیخ مرید ناگزیر با تقاضای آنها موافقت می کند و پس از این موافقت مشاعر خود را از دست می دهد.    

واقعا زندگی عاشقانه است by hamid_gh1985

 

 

هانی نیز پس از آن که به عقد میرچاکر در می آید در تمام عمر لباس سیاه می پوشد و تمام عمر باکره می ماند. شیخ مرید به سلک دراویش می پیوندد و به مکه می رود و پس از مدتی طولانی به همراه گروهی از زائران به شهر و دیار خود برمی گردد. میرچاکر در این مدت از دنیا می رود. پس از ورود شیخ مرید به شهر هیچ کس او را نمی شناسد تا این که در مسابقه تیراندازی از کمان خود که اهالی به عنوان یادبود در معرض نمایش گذاشته اند به سهولت تیری پرتاب میکند.صدای پرتاب تیر او به گوش هانی و پدر و مادر شیخ مرید می رسد اما پیش از آن که بتوانند به او دسترسی پیدا کنند شیخ مرید از شهر میرود و هیچ خبری از خود به جای نمی گذارد.


( مسعودیه 1364 : 16 - 18)


داستان عشق عزت و مَیرُک از این قرار است:


عزت فرزند لله ساکن پنجگور، آوازه زیبایی بی حد و وصف میروک را از ملا فاضل یکی از دانشوران و سخن سرایان معروف بلوچ ( وفات در سال 1270 ه. ق ) و دیگران می شنود. عزت بدون آن که میروک را دیده باشد، فقط به علت آوازه اش به او دل می بازد و برای دیدارش به محل اقامت او می شتابد. میرک در قریه ای واقع در بخش سرباز به نام پیردان سکنی دارد. با دیدن میرک در پیردان عشق او چند برابر می شود و از او خواستگاری می کند. اما پدر میرک به دلیل اینکه دخترش از کودکی نامزد پسر عمویش است به او جواب رد می دهد. منتهی چون پسر عموی میرک فرد نالایقی است و از یک پا لنگ و از یک چشم نابینا است عزت موفق می شود با توسل به معتمدین محل موافقت پدر میرک را جلب کند. اما پدر شرایط سختی همچون زیور آلات و البسه ی گران قیمت که باید در مدت کوتاهی مهیا شود برای ازدواج آن دو می گذارد. عزت به دنبال اجرای درخواست پدر میروک می رود و در غیاب او برخی بیگانگان میرک را چشم می کنند. میرک بیمار می شود و در روز بازگشت عزت می میرد. عزت که با جنازه میرک روبرو می شود مشاعرش را از دست می دهد و مجنون وار سر به ببابان می گذارد.( مسعودیه 1364 : 16)  

 

Kish island (Iran) by ebrahim hesari


داستان ها از قدمتی طولانی برخوردارند و وجود عناصر دراماتیک در هر دو داستان به وضوح نمایان است. در یکی از داستان ها با مثلثی عشقی روبرو هستیم و در دیگری با مرگی ناشی از تنگ نظری مردم و شاید خرافه. پایان محتوم تمام داستان های عاشقانه دنیا در فراق است و این دو داستان نیز از این قاعده مثتثنی نیستند. نامعلوم ماندن سرنوشت اشخاص داستان نیز از موضوعات جالب توجه در این روایت هاست. در هر دو داستان شخصیت مرد قصه به سرنوشتی نامعلوم دچار می شود. از آن جا که این روایت ها عموما در مجالس عروسی و شادمانی اجرا می شود شاید این سرنوشت نامعلوم زمینه ای را برای ادامه داستان در ذهن شنوندگان ایجاد می نماید.


هر دو داستان به همراهی ساز اجرا می شوند. سازهای مورد استفاده در این روایت خوانی دو تمبورک و یک قیچک می باشد. دهلک نیز گاهی با این ترکیب همراه می شود. یکی از تنبورک ها در اجرای شئر توسط خواننده نواخته می شود. اجرای ملودی در حین روایت خوانی و در فواصل بین آن و هدایت سایر سازها به عهده قیچک می باشد و دو تنبورک نقش همراهی کننده دارند. تنبورک ها علاوه بر حفظ تداوم ریتم، به عنوان مبنایی صوتی برای سایر نوازندگان عمل میکند و به نوعی واخوان ریتمیک هستند. اما با این وجود تنبورک نقشی مهم در اجرای موسیقی شئر دارد. هنگام اجرای دپگال ( بیان محاوره ای روایت ) تنبورک نمی نوازد اما اجرا توسط تنبورک دوم و قیچک همراهی می شود. در اجرای سازینک ( شکل ریتمیک ) هر دو تنبورک، قیچک را همراهی می کنند اما نقش اصلی را در انجا قیچک به عهده دارد. در اجرای الحان ( متر آزاد ) تنبورک ها یا نواخته نمی شوند و یا تنها تنبورک دوم را می نوازند.


نکته بسیار جالب در اجرای عاشقانه های بلوچی نحوه اجرا است. گروه در ابتدا روی زمین می نشینند و اجرا آغاز می شود. پس از مدتی خواننده نیمه نشسته به روایت داستان می پردازد و در پایان داستان را ایستاده روایت می کند. این شکل از اجرا منحصر به بلوچستان است. این روایت ها مدت زمانی طولانی برای اجرا نیاز دارند و توانایی این را دارند که در یک بعد از ظهر شنوندگان را کاملا سرگرم نمایند. این خصوصیت در سرزمین بلوچستان که همواره با کمبود امکانات رفاهی روبروست سرگرمی مفرحی برای اهالی می باشد.

 


مسعودیه، محمد تقی